تاب‌آوری به معنای نبودن درد نیست؛ بلکه توانایی زندگی در میانه طوفان است. نوجوان ما باید ببیند که ما با وجود تمام خسارت‌ها، هنوز به فکر فردا هستیم.

مهسا زحمتکش
پنجشنبه ۲۱ اسفند ۱۴۰۴ - ۱۳:۳۸
‫ چگونه در روزهای جنگی تاب‌آوری و امید نوجوانان را زنده نگه داریم؟ ‬‬

نوشتن درباره «تاب‌آوری» در میانه جنگ، فراتر از یک توصیه اخلاقی، یک ضرورت برای بقای روان است. نوجوانان در این سن به دنبال هویت و آینده هستند و جنگ، دقیقا همین دو مورد را نشانه می‌گیرد.

جنگ، صِرفاً برخورد آهن و آتش نیست؛ بزرگترین میدان نبرد در جبهه جنگ‌های نوین، «روانِ انسان» است. در این میان، نوجوانان در حساس‌ترین لایه آسیب‌پذیری قرار دارند. آن‌ها در سنّی هستند که باید «هویت» خود را بسازند و برای «آینده» نقشه بکشند، اما هجوم اخبار تخریب، شهادت عزیزان و لرزش دیوارها، زیرپای این آینده را خالی می‌کند.

وقتی صدای آژیر و تصویر تخریب، جایگزین رویاهای عادی یک نوجوان می‌شود، دنیای او دچار «زلزله معنایی» می‌گردد. او می‌پرسد: «چرا درس بخوانم؟»، «چرا برنامه‌ریزی کنم؟» و وظیفه ما در این لحظات، تعمیر این معناست.

 فراتر از تحمل درد

در نگاه روان‌شناسی مدرن، تاب‌آوری به معنای «زجر کشیدن و سکوت کردن» نیست. بلکه توانایی فرد برای بازگشت به سطح عملکردی مناسب پس از یک تروما یا ضربه است. برای نوجوان، تاب‌آوری یعنی درک این واقعیت که «جنگ بخشی از واقعیت امروز ماست، اما تمام واقعیت ما نیست». ما باید به نوجوان بیاموزیم که رنج، اگر با «معنا» همراه شود، به «رشد پس از فاجعه» منجر می‌گردد. نوجوانی که می‌بیند خانه همسایه‌اش تخریب شده اما همچنان برای کنکور یا مهارت‌آموزی تلاش می‌کند، در حال تمرین نوعی مقاومت مدنی و روانی است.

معجزه‌ی «روتین‌های کوچک»

در روان‌شناسی بحران، پیش‌بینی‌پذیری پادزهر اضطراب است. وقتی دنیای بیرون غیرقابل پیش‌بینی است، دنیای درون خانه باید منظم باشد. حتی اگر در خانه هستید یا مدرسه‌ها تعطیل است، ساعت بیدار شدن، وعده‌های غذایی و حتی مطالعه چند صفحه کتاب را حفظ کنید. این پیام را به مغز نوجوان می‌فرستد که: «زندگی هنوز جریان دارد و ما تسلیم بی‌نظمی نشده‌ایم».

برگزاری جلسات خانوادگی، خواندن کتاب‌های جمعی، و حتی بازی‌های فکری در زمان‌های آرامش نسبی، به مغز نوجوان پیام می‌دهد که «ساختار زندگی هنوز پابرجاست».

امید در اینجا به معنای «خوش‌بینی ساده‌لوحانه» نیست؛ بلکه به معنای «ایمان به بازسازی» است. نوجوانی که امروز یاد می‌گیرد چطور در میانه جنگ، هم‌دردی کند، مطالعه کند و به دیگران روحیه بدهد، همان مدیری است که فردای ایران را با صلابت خواهد ساخت

شکستن مارپیچ عجز  و تغییر از «قربانی» به «کنشگر»  

بزرگترین دشمن سلامت روان در جنگ، احساس «درماندگی آموخته‌شده» است؛ یعنی حالتی که فرد حس می‌کند هیچ نقشی در تغییر شرایط ندارد و تنها یک قربانی منتظر حادثه است. نوجوانی که فقط بیننده اخبار تخریب باشد، فرو می‌ریزد.

باید به نوجوان «نقش» داد. نقش‌های کوچک اما حیاتی.

 کمک در بسته‌بندی اقلام برای آوارگان، کمک به کودکان کوچک‌تر در محله، مدیریت کیف اضطراری خانواده یا مسئولیت آرام کردن خواهر و برادر کوچک‌تر یا حتی نوشتن خاطرات روزانه جنگ. وقتی نوجوان احساس کند «مفید» است، از حالت یک قربانی منفعل به یک کنشگر مقاوم تبدیل می‌شود.

 مدیریت «رژیم خبری» و حفاظت از مرزهای ذهن

مغز نوجوان هنوز در حال تکامل است و قرار گرفتن مدام در معرض تصاویر خشن، باعث «ترومای ثانویه» می‌شود.

 به جای منع کردن (که کنجکاوی را بیشتر می‌کند)، به او بیاموزید که اخبار را از منابع معتبر و در زمان‌های مشخص چک کند. به او بگویید: «ما باید آگاه باشیم، اما نباید غرق شویم».

 اعتباربخشی به احساسات  

ممکن است نوجوان شما خشمگین باشد، بترسد یا حتی نسبت به وقایع بی‌تفاوت به نظر برسد (مکانیسم دفاعی کرختی).

جملاتی مثل «نترس چیزی نیست» یا «قوی باش» را کنار بگذارید. در عوض بگویید: «حق داری نگران باشی، من هم گاهی می‌ترسم، اما بیا با هم فکر کنیم چطور می‌توانیم این لحظه را پشت سر بگذاریم.» اجازه دهید او حرف بزند بدون اینکه بلافاصله نصیحت بشنود.

مدیریت ادراک از دست دادن

در شرایطی که خبر شهادت هم‌وطنان یا ویرانی خانه‌ها به گوش می‌رسد، نوجوان دچار نوعی «ابهام وجودی» می‌شود.

در اینجا باید «تربیت حماسی» را جایگزین «تربیت سوگوارانه» کرد. نباید اجازه داد نوجوان در غم صرف غرق شود. باید به او آموخت که هر قطره خون یا هر آجر فروریخته، بخشی از بهای ایستادگی برای هویت و عزت است.

می‌توان نوجوان را تشویق به نوشتن «روایت شخصی از جنگ» کرد. نوشتن، فرآیند تبدیل هیجان کور به کلمات آگاهانه است. این کار به ذهن نظم می‌دهد و از تجمع تروما در ناخودآگاه جلوگیری می‌کند.

 روایت‌گری امید

در نگاه تربیتی، ما باید به رنج، «معنا» بدهیم. اگر رنج بی‌معنا باشد، منجر به ناامیدی می‌شود؛ اما اگر با هدف (دفاع از وطن، مظلومیت و حق‌طلبی) پیوند بخورد، به قدرت درونی تبدیل می‌شود.

داستان‌هایی از تاب‌آوری مردم در تاریخ یا نمونه‌های معاصر ایثار را برایشان بازگو کنید. به آن‌ها نشان دهید که ویرانی پایان داستان نیست، بلکه بخشی از مسیر ایستادگی است.

ما نمی‌توانیم صدای انفجار را خاموش کنیم، اما می‌توانیم به نوجوانمان بیاموزیم که چگونه در میان هیاهو، به صدای قلب و آرمان‌هایش گوش دهد. امید در اینجا به معنای «خوش‌بینی ساده‌لوحانه» نیست؛ بلکه به معنای «ایمان به بازسازی» است. نوجوانی که امروز یاد می‌گیرد چطور در میانه جنگ، هم‌دردی کند، مطالعه کند و به دیگران روحیه بدهد، همان مدیری است که فردای ایران را با صلابت خواهد ساخت.

خسارت‌ها جبران می‌شوند، اما روح زخمی یک نسل اگر درمان نشود، تا دهه‌ها باقی می‌ماند. وظیفه ما امروز، دیده‌بانی از مرزهای روان این جوانان است.

برچسب‌ها

پیام شما به ما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha

پربازدیدها

پربحث‌ها