دوران نوجوانی به خودی خود شبیه به حرکت در دریایی متلاطم است؛ دورانی که تغییرات بیولوژیکی، هورمونی و اجتماعی، ثبات ذهنی فرد را به چالش میکشد.
شرایط بیرونی از نوسانات اقتصادی و اجتماعی جامعه گرفته تا تنشهای کوچک در محیط مدرسه یا گروههای دوستی برای یک نوجوان صرفاً «اخبار» نیستند، بلکه تکانههایی مستقیم به هویت و امنیت او محسوب میشوند. به دلیل عدم تکامل کامل بخش پیشانی مغز که مسئول مدیریت بحران است، نوجوان هر تغییر ناگهانی در محیط را به عنوان یک تهدید فوری برای بقای روانی خود تفسیر میکند. وقتی اخبار ناگوار، تغییرات ناگهانی در قوانین خانه یا حتی بیثباتی در روابط دوستانه رخ میدهد، نوجوان احساس میکند بر روی یک قایق کوچک در اقیانوسی بیکران و طوفانی رها شده است که هیچ کنترلی بر مسیر آن ندارد.
این عدم کنترل، ریشه اصلی اضطرابهای مزمن در این سنین است. در چنین شرایطی، ذهن نوجوان به شدت مستعد «گسستگی» و احساس درماندگی میشود. او نیاز دارد به چیزی چنگ بزند که ورای قدرت طوفانهای بیرونی باشد؛ چیزی که به او بگوید: «هرچقدر هم که بیرون ناامن باشد، اینجا، در این لحظه و این فعالیت، تو در امنیت هستی.»
در این میان، مفهوم «روتین لنگر» نه به عنوان یک برنامه خشک انضباطی، بلکه به عنوان یک ابزار روانشناختی برای حفظ بقای روانی مطرح میشود. لنگر در واقع نقطهای است که کشتیِ ذهن نوجوان را در میان امواج اضطراب، به زمین سخت و پیشبینیپذیر متصل میکند تا از غرق شدن در تلاطم روزمره جلوگیری کند.
مغز نوجوانی در جستجوی پیشبینیپذیری
از منظر عصبشناسی، مغز نوجوان در وضعیتی قرار دارد که بخش «آمیگدال» (مرکز احساسات و پاسخ به ترس) بسیار فعال است. وقتی دنیای بیرونی یا درونی نوجوان بیثبات میشود، مغز او مدام در حالت «اسکن خطر» قرار میگیرد. در این وضعیت، نوجوان بیش از آنکه به دنبال فلسفه زندگی یا موفقیتهای بزرگ باشد، به دنبال امنیت است. روتین لنگر با ایجاد یک توالی تکرارشونده و ثابت، به مغز سیگنال میدهد که «همه چیز فرو نریخته است». این پیشبینیپذیری، سطح کورتیزول (هورمون استرس) را کاهش داده و به سیستم عصبی اجازه میدهد تا از حالت بقا به حالت آرامش بازگردد.
تمایز روتین لنگر با برنامهریزیهای سختگیرانه
بسیاری از والدین و مربیان، روتین را با لیستهای طولانی از وظایف یا عادتهای قهرمانانه اشتباه میگیرند. اما روتین لنگر بر پایه «سادگی مطلق» بنا شده است. قانون طلایی این است که اگر انجام کاری دشوار به نظر میرسد، آن کار دیگر یک لنگر نیست، بلکه خودش تبدیل به یک وزنه اضافه شده است. یک لنگر واقعی باید کوتاه (بین ۵ تا ۲۰ دقیقه) باشد و به گونهای طراحی شود که حتی در بدترین و بیحوصلهترین روزها نیز قابل اجرا باشد. در اینجا هدف، رسیدن به یک «نتیجه» درخشان نیست، بلکه صرفاً «انجام شدن» فعالیت است که اهمیت دارد.
نقش والدگری هوشمندانه در تثبیت لنگرها
در مسیر پیادهسازی این روتینها، نقش والدین از یک ناظر سختگیر به یک «تسهیلگر آرام» تغییر پیدا میکند. والدین نباید با چکلیستهای اضطرابآور بالای سر نوجوان بایستند؛ بلکه باید با یادآوریهای غیرمستقیم و مکتوب، فضای لازم را برای اجرای روتینها فراهم کنند. جملهی کلیدی در این تعامل این است: «مهم نیست چقدر خوب انجامش دادی، مهم اینه که انجام شد.» این رویکرد، کمالگرایی سمی را در نوجوان از بین میبرد و به او یاد میدهد که برای به دست آوردن آرامش، نیازی به عالی بودن ندارد، بلکه استمرار در کوچکترین کارهاست که معجزه میکند.
قانون طلایی این است که اگر انجام کاری دشوار به نظر میرسد، آن کار دیگر یک لنگر نیست، بلکه خودش تبدیل به یک وزنه اضافه شده است.
انعطافپذیری و قانون طلاییِ بازگشت
یکی از چالشهای اساسی در ایجاد روتین، سرخوردگی ناشی از رها کردن آن است. در مدل روانشناختیِ لنگر، شکستن یکبارهی روتین فاجعه محسوب نمیشود و نیازی به تحلیلهای طولانی و سرزنش ندارد. تنها قاعدهی حیاتی، «قانون دو روز» است؛ به این معنا که نباید اجازه داد زنجیره برای دو روز متوالی قطع شود. اگر یک روز انجام نشد، فردا بدون قضاوت دوباره شروع میکنیم. این انعطافپذیری به نوجوان میآموزد که تابآوری به معنای بینقص بودن نیست، بلکه به معنای توانایی بازگشت دوباره به نقاط امن پس از هر لغزش است.
روتینهای کوچک را جدی بگیرید
در نهایت، باید به یاد داشت که پیشنهاد روتینهای صبحگاهی مانند آبی به صورت زدن و خوردن صبحانه با خانواده و یا فعالیتهای حرکتیدر طول روز، روتین شبانه مانند نوشتن خاطرات که باعث تخلیه ذهن میشود و یا شکرگزاری یا دوری از موبایل، تلاشی برای «نظم دادن به ویترینزندگی» یا کنترل کردن رفتار نوجوان نیست. این فعالیتهای کوچک که شاید در نگاه اول بیاهمیت به نظر برسند، ستونهای نامرئیِ ساختار روانی نوجوان هستند.
وقتی دنیای بیرون با اخبار متناقض، فشار تحصیلی و تلاطمهایاجتماعی، کنترل را از دست نوجوان میرباید، این روتینهای کوچک به او یادآوری میکنند که هنوز بخشهایی از جهان تحت اراده اوست. در واقع، ما با این کار به نوجوان کمک میکنیم تا از نقش یک «قربانیِ منفعل» در برابر حوادث، به نقش یک «ناخدای آگاه» تغییر وضعیت دهد که اگرچه نمیتواند جهت باد را عوض کند، اما قطعاً میتواند لنگر کشتیاش را در جای درست بیندازد.




پیام شما به ما