تصور بچهها از «مهمانی» معمولا بشقابهای پر از میوه و شیرینی است. اما مهمانی خدا، یک مهمانی متفاوت است. هدف از این سوال این است که به کودک یاد بدهیم «احترام به قوانین» بخشی از بزرگ شدن است. خدا ما را به یک ضیافت دعوت کرده که در آن قرار است «ارادهمان» پذیرایی شود، نه شکممان.
والدین برفروب به جای توانمندسازی کودک، موانع را از سر راه او برمیدارند.
دوران «فرزندپروری صرفاً ملایم» که گاهی به سهلگیری منتهی میشد، جای خود را به فرزندپروری ترکیبی داده است. این یعنی والدین یاد گرفتهاند که میتوان «مهربان» بود اما در عین حال «مرزهای محکمی» داشت.
در دوران بلوغ، ذهن نوجوان بیش از هر چیز به یک «نقطه اتکا» نیاز دارد. روتین لنگر، نه یک برنامه خشک انضباطی، بلکه استراتژی هوشمندانهای برای بازسازی امنیت در مغزی است که میان اضطراب و بیثباتی گرفتار شده است.
وقتی یواشکی حریمم رو چک میکنی، اسمش نگرانی نیست؛ بذرِ بیاعتمادیه که کاشته میشه و من رو به ساختن دیوارهای بلندتر هل میده. قبل از دست بردن به دستگیرهی در یا قفل گوشی، از خودت بپرس: میخوای بازجو باشی یا رفیق؟
این «نه» گفتنها نشونه بیادبی نیست؛ کودک شما با اینکار تلاش میکنه بگه: «منم آدم مستقلیام!»
لطفاً قبل از تعارف کردن خوراکیهای ناسالم یا دادن گوشی به کودکان دیگر، حتماً از والدینشان اجازه بگیرید
وقتی از زحمات و هزینههایی که برای نوجوان کردهاید به عنوان ابزاری برای تحمیل خواستههایتان استفاده میکنید، به او اینطور میفهمانید که «عشق ما مشروط است». با این کار، نوجوان یا برای فرار از عذابوجدان به یک آدم بلهقربانگو تبدیل میشود، یا با کینه و خشم، تمام پلهای پشت سرش را با شما خراب میکند.
پس از عبور از روزهای پر تنش و حملات تروریستی اخیر، کودکان بیش از هر زمان دیگری در معرض "ترومای بازآفرینی" قرار دارند؛ وضعیتی که در آن ذهن، فاجعه را بارها و بارها پیش چشم کودک زنده میکند.



