رفتی و عکس تو شد مرهم آغوش پدر...
نمیدانم چه کسی وطن را فروخت / اما دیدم چه کسی بهایش را پرداخت
لالایی من به گریه شد و سهمِ تو، کفن
خوشی دورمون زد، بلا دورمون گشت/ غمامو بغل کن، شاید خنده برگشت
بابا، رفتی و دلم بی تو فقط حسرت شد...
تنهایی، نام زنی است که عزیزش را در یک قاب عکس در آغوش میکشد...
شکستم تا که رفتی/ شدم تنها که رفتی
آوار شد تمامِ جهان روی شانهام / وقتی عروسکِ تو به جا ماند در خانهام
رفیقانم دعا کردند و رفتند مرا زخمی رها کردند و رفتند
گفته بودم صبورم اما نه در برابر نبودنت جان من…