شاید این تجربه برای همه ما آشنا باشد. در شبکههای اجتماعی با کسی روبهرو میشویم که با اطمینان قضاوت میکند، با چند کلمه شخصیت دیگران را زیر سؤال میبرد، با خشمی عجیب پاسخ میدهد و گاهی حتی از توهین هم ابایی ندارد. اما اگر همان فرد را چند ساعت بعد در محل کار، دانشگاه یا یک مهمانی ببینیم، احتمالاً انسانی مؤدب، آرام و حتی خجالتی باشد. این تناقض از کجا میآید؟
آیا شبکههای اجتماعی انسان را عصبانیتر کردهاند یا فقط چهره دیگری از ما را آشکار میکنند؟
چه چیزی تغییر کرده؟
پاسخ علوم شناختی چندان ساده نیست. انسان موجودی نیست که شخصیتش را با ورود به فضای مجازی عوض کند. آنچه تغییر میکند، محیط است؛ و محیط، بیش از آنچه تصور میکنیم، بر رفتار ما اثر میگذارد. مغز انسان برای زندگی در دهکدههای کوچک تکامل یافته است؛ جایی که هر کلمه، هر نگاه و هر رفتار، پیامد اجتماعی داشت. وقتی با کسی اختلاف پیدا میکردیم، چهرهاش را میدیدیم، لرزش صدایش را میشنیدیم و ناراحتیاش را حس میکردیم. همین نشانههای ظریف، شبکههای همدلی را در مغز فعال میکردند و پیش از آنکه خشم بر زبان جاری شود، چیزی در درون ما ترمز میکشید.
انسانهای ناقص مجازی!
شبکههای اجتماعی، بخش بزرگی از این جهان را حذف کردهاند. پشت یک صفحهنمایش، مخاطب دیگر یک انسان کامل نیست؛ بیشتر به یک نام کاربری، یک تصویر کوچک یا مجموعهای از کلمات تبدیل میشود. وقتی چهره انسان محو میشود، همدلی نیز کمرنگتر میشود و نقد، آسانتر از همیشه به تحقیر بدل میشود.
روانشناس آمریکایی جان سولر سالها پیش این وضعیت را «اثر بیمهاری آنلاین» نامید. او نشان داد که ناشناس بودن، فاصله فیزیکی و نبود تماس مستقیم، باعث میشود بسیاری از قیدوبندهای رفتاری که در زندگی روزمره داریم، تضعیف شوند. انگار پشت صفحهنمایش، احساس میکنیم هزینه کمتری برای کلماتمان خواهیم پرداخت.
ناشناس بودن، فاصله فیزیکی و نبود تماس مستقیم، باعث میشود بسیاری از قیدوبندهای رفتاری که در زندگی روزمره داریم، تضعیف شوند.
نقش مهم بسترها
اما همه ماجرا به روانشناسی فردی ختم نمیشود. اگر معماری یک شهر بتواند رفتار شهروندانش را تغییر دهد، معماری رسانه نیز میتواند چنین کند. مارشال مک لوهان فیلسوف کانادایی سالها پیش گفته بود «رسانه، خود پیام است».
مقصود او این نبود که محتوا اهمیت ندارد؛ بلکه میخواست بگوید هر رسانه، شیوه خاصی از دیدن جهان را به ما تحمیل میکند. شبکههای اجتماعی رسانههایی هستند که بر سرعت بنا شدهاند، نه بر تأمل. بر واکنش فوری تکیه دارند، نه بر مکث. در چنین فضایی، کسی که زودتر عصبانی میشود، بیشتر دیده میشود؛ کسی که آرامتر فکر میکند، اغلب از جریان گفتوگو جا میماند.
تکثیر خودکار خشم
در این میان، الگوریتمها نیز بیطرف نیستند. آنها اخلاقی یا غیراخلاقی نیستند؛ فقط به دنبال حفظ توجه ما هستند و توجه بیش از هر چیز، به هیجان واکنش نشان میدهد. خشم، ترس و نفرت معمولاً از استدلال و آرامش مخاطب بیشتری جذب میکنند. به همین دلیل، شبکههای اجتماعی ناخواسته به کارخانههای تکثیر هیجان تبدیل میشوند. پژوهشها حتی نشان دادهاند که خشم، سریعتر از شادی در میان کاربران منتشر میشود؛ گویی این احساس، زبان مشترک الگوریتمها و ذهن انسان شده است.
موتور محرک شبکههای اجتماعی
علوم شناختی برای این پدیده توضیح دیگری نیز دارد: «سوگیری منفی». مغز ما برای بقا تکامل یافته، نه برای آرامش. به همین دلیل، خبرهای تهدیدآمیز، توهینها و نشانههای خصومت را سریعتر تشخیص میدهد و بیشتر به خاطر میسپارد. شبکههای اجتماعی نه این ویژگی را خلق کردهاند و نه آن را از میان خواهند برد؛ اما آن را به موتور محرک خود تبدیل کردهاند.
شاید به همین دلیل است که گاهی احساس میکنیم جهان از همیشه خشمگینتر شده است. اما شاید جهان چندان تغییر نکرده باشد؛ آنچه تغییر کرده، رسانهای است که جهان را از دریچه آن میبینیم. اگر هر روز هزاران اظهار نظر تند را مقابل چشمانمان بگذارند، کمکم باور میکنیم تندی، زبان طبیعی انسان است.
راه حل کجاست؟
با این همه، هنوز روزنهای برای امید باقی است. اگر رسانه میتواند رفتار ما را شکل دهد، آگاهی از سازوکار آن نیز میتواند بخشی از این قدرت را از آن پس بگیرد. شاید مهمترین مهارت عصر شبکههای اجتماعی، نه سریعتر نوشتن، بلکه دیرتر پاسخ دادن باشد؛ چند ثانیه مکث، پیش از آنکه خشم به کلمه تبدیل شود. گاهی همین مکث کوتاه، آخرین فرصت ما برای حفظ انسانیت در جهانی است که بیش از هر زمان دیگری، سرعت را بر تأمل ترجیح میدهد.




پیام شما به ما