در مواجهه با هر نوع درمان شبه‌علمی که وعده‌های بزرگ و سریع می‌دهد، لازم است با احتیاط برخورد شود. چرا که همیشه درمان واقعی وجود ندارد و گاهی خطرهایی پنهان است که کمتر کسی درباره‌شان هشدار می‌دهد.

مهسا زحمتکش
یکشنبه ۳۰ آذر ۱۴۰۴ - ۱۱:۳۳
پشت پرده آسیب‌های پنهان در درمان‌های شبه‌علمی

طی سال‌های اخیر ویدیوها و تبلیغات زیادی درباره درمان‌های شبه علمی مثل «هیپنوتیزم» و «کاوش در ناخودآگاه برای درمان ریشه‌ای» در شبکه‌های اجتماعی منتشر شده‌اند. این روش‌ها گه‌گاه با ادعاهای وسیعی مثل «درمان فوری بیماری‌های جسمی» یا «یافتن علت آن در گذشته فرد» همراه است.  

اما بررسی شواهد علمی نشان می‌دهد که هیپنوتیزم به‌عنوان یک ابزار درمانی در موارد مشخصی می‌تواند مفید باشد، ولی بسیاری از ادعاهای گستردهٔ «هیپنوتیزم» یا «هیپنوتیزم کوانتومی» فاقد پشتوانهٔ علمی‌اند و در عمل می‌توانند به آسیب‌های روانی جدی منتهی شوند.  

هیپنوتیزم چیست و چه ادعاهایی دارد؟

هیپنوتیزم حالتی از تغییر هوشیاری است که در آن فرد معمولاً آرام‌تر، متمرکزتر و پذیراتر نسبت به پیشنهادها می‌شود. در روان‌شناسی و پزشکی، از هیپنوتیزم برای کم‌کردن درد، کنترل اضطراب، ترک بعضی عادت‌های ناسالم یا کمک به روند روان‌درمانی استفاده می‌شود.

اما در تبلیغات و محافل غیرعلمی، دربارهٔ هیپنوتیزم ادعاهایی مطرح می‌شود که پشتوانهٔ علمی ندارند؛ مثل «درمان فوری همهٔ بیماری‌ها» یا «دسترسی به خاطرات و اطلاعات گذشته». در این دیدگاه‌ها گفته می‌شود که با ورود به ناخودآگاه می‌توان ریشهٔ بیماری‌های جسمی و روانی را «پاک» کرد یا به اطلاعاتی فراتر از تجربهٔ فعلی فرد رسید.

این ادعاها بر اساس پژوهش‌های معتبر علمی نیستند و بیشتر جنبهٔ تبلیغاتی و تجاری دارند تا درمان واقعی.

برای نمونه، پایگاه علمی ساینس‌دایرکت که از معتبرترین منابع انتشار پژوهش‌های علمی در دنیاست و توسط انتشارات الزویر در هلند ارائه می‌شود، در گزارشی که نتایج چند مطالعه را بررسی کرده، تأکید می‌کند هیپنوتیزم در بعضی شرایط درمانی می‌تواند مفید باشد، اما این تأثیرات محدود است، به شرایط خاص بستگی دارد و باید در چارچوب علمی دقیق انجام شود.

نکتهٔ مهمی که خود پژوهش‌های علمی بر آن تأکید دارند، اما معمولاً در تبلیغات اینستاگرامی نادیده گرفته می‌شود، این است که دیدن اثر مثبت در برخی موارد خاص، به‌هیچ‌وجه به معنای درمان قطعی، شفای کامل بیماری‌های جسمی یا دسترسی به اطلاعات قدیمی و ماورایی فرد نیست.

هیپنوتیزم در بعضی شرایط درمانی می‌تواند مفید باشد، اما این تأثیرات محدود است، به شرایط خاص بستگی دارد و باید در چارچوب علمی دقیق انجام شود

«احساس بهتر شدن موقت» یا «درمان واقعی»؟

باید توجه داشت که احساس بهتر شدن بعد از بعضی جلسات، لزوماً به معنای درمان واقعی نیست و اثر پلاسیبو شکل می‌گیرد. یعنی حالتی که فرد صرفاً به‌دلیل باور به مؤثر بودن روش، فضای امن جلسه، شنیده شدن و تلقینِ «در حال درمان شدن هستی» احساس بهتری پیدا می‌کند، حتی اگر درمان واقعی رخ نداده باشد.

این آرامش و حس خوب می‌تواند به‌طور موقت اضطراب را کاهش دهد یا حال فرد را بهتر کند، اما لزوماً نشانهٔ درمان ریشه‌ای نیست. درمان واقعی به معنای ایجاد تغییر پایدار در علائم، عملکرد و کیفیت زندگی است؛ تغییری که بتوان آن را سنجید و در شرایط مشابه تکرار کرد.

این درمان‌های شبه‌علمی بر پایهٔ آزمایش‌های بالینیِ دقیق و کنترل‌شده نیستند، بلکه بیشتر به تجربه‌های فردی، روایت‌های شخصی و مطالعات غیرعلمی تکیه دارند؛ روایت‌هایی که از نظر علمی قابل بررسی و تعمیم نیستند، اما می‌توانند برای افراد آسیب‌پذیر بسیار قانع‌کننده به نظر برسند.

چه خطراتی وجود دارد؟

خطر شکل‌گیری خاطرات کاذب: پژوهش‌های حوزهٔ حافظه نشان می‌دهد که در شرایط القایی، مثل هیپنوتیزم یا جلسات «بازگشت به گذشته»، ذهن انسان می‌تواند خاطراتی بسازد که واقعی به نظر می‌رسند اما اساساً رخ نداده‌اند. تحقیقات الیزابت لُفتوس، دانشمند و متخصص برجستهٔ روان‌شناسی در دانشگاه واشنگتن که که پژوهش‌هایی در زمینهٔ تحریف حافظه و ساخت خاطرات کاذب داشته، نشان می‌دهد این پدیده به‌ویژه زمانی رخ می‌دهد که درمانگر با سؤال‌های جهت‌دار یا تفسیرهای شخصی، مسیر ذهن مراجعه‌کننده را هدایت می‌کند یا اصرار دارد حتماً یک «ریشه» یا دلیل خاص پیدا شود. همین باعث می‌شود فرد کم‌کم داستانی بسازد که منطقی به نظر می‌رسد، اما لزوماً درست نیست.

مثلا فرض کنید در یک جلسه به فرد گفته می‌شود «برگرد به کودکی و ببین چه اتفاقی باعث این مشکلت شده». درمانگر با سؤال‌هایی مثل «کسی تو را ترسانده؟»، «احساس تنهایی داشتی؟» یا «فکر می‌کنی این درد از همان‌جا شروع شده؟» به فرد جهت می‌دهد و کم‌کم ذهن فرد برای پر کردن این فضا، تصاویر و خاطراتی می‌سازد که شاید قبلاً هیچ‌وقت به آن شکل وجود نداشته‌اند. بعد از جلسه، فرد با اطمینان می‌گوید «یادم آمد چه بلایی سرم آمده»، در حالی که ممکن است این «خاطره» بیشتر نتیجهٔ القا و تخیل باشد تا یک اتفاق واقعی.

مطالعات بالینی هشدار می‌دهند که تکنیک‌های یادآوری یا رجعت، اگر بدون ارزیابی روانی و چارچوب درمانی علمی انجام شوند، می‌توانند تروماهای قدیمی را دوباره فعال کنند

فعال شدن تروما و فروپاشی روانی: ناخودآگاه جایی است که خاطرات دردناک، ترس‌ها و تجربه‌های حل‌نشده ذخیره شده‌اند و دست زدن به آن بدون ارزیابی روانی، مهارت حرفه‌ای و برنامهٔ درمانی مشخص، ممکن است حال فرد را بدتر کند. یعنی وقتی کسی بدون تخصص کافی یا بدون پاسخ‌گویی درمانی این فضا را «باز» می‌کند، اگر اضطراب، ترس یا آشفتگی ایجاد شود، مسئولیتی برای مدیریت و پیگیری آن وجود ندارد.

مطالعات بالینی هم که به تحقیقاتی گفته می‌شود که روی انسان‌ها انجام می‌شوند تا اثرات یک روش درمانی، دارو، دستگاه پزشکی یا مداخله سلامت دیگر را بررسی کنند و قابل استناد علمی هستند، هشدار می‌دهند که تکنیک‌های یادآوری یا رجعت، اگر بدون ارزیابی روانی و چارچوب درمانی علمی انجام شوند، می‌توانند تروماهای قدیمی را دوباره فعال کنند و این مسئله در افرادی با سابقهٔ تروما، اختلالات یا آسیب‌های شدید روانی، خطر تشدید علائم و حتی فروپاشی روانی را افزایش می‌دهد.

همچنین نکته‌ی مهم اینجاست که بین تخصص بالینی واقعی و دوره‌ها یا پیج‌های زرد تفاوت جدی وجود دارد. درمانگر بالینی آموزش دانشگاهی، مجوز رسمی و مسئولیت حرفه‌ای دارد و اگر حال مراجع بدتر شود، موظف به پیگیری و پاسخ‌گویی است. اما بسیاری از پیج‌ها و مؤسسه‌هایی که در شبکه‌های اجتماعی فعال‌اند، نه شماره نظام‌پزشکی دارند، نه نظارت حرفه‌ای، و نه تعهدی نسبت به پیامدهای روانی جلساتشان. اگر فرد بعد از جلسه دچار اضطراب، آشفتگی یا فعال شدن تروما شود، عملاً کسی مسئولیت این آسیب را نمی‌پذیرد؛ و همین بی‌مسئولیتی، خطر این نوع مداخلات را چند برابر می‌کند.

آسیب‌های روانی پنهان و وابستگی: بررسی‌های آسیب‌شناسی روان‌درمانی منتشر شده در پایگاه علمی ساینس‌دایرکت نشان می‌دهد درمان‌های شبه‌علمی می‌توانند پیامدهای پنهانی داشته باشند؛ از جمله احساس گناه یا شکست در فردی که «درمان نشده»، یعنی فرض کنید به کسی گفته می‌شود اگر این جلسات جواب نداد، «مشکل از خودت بوده که خوب تمرکز نکردی یا باور نداشتی».

در این حالت، فرد نه‌تنها درمان نمی‌شود، بلکه احساس گناه و شکست هم به او اضافه می‌شود. بعضی‌ها هم آن‌قدر به درمانگر وابسته می‌شوند که بدون او احساس ناتوانی می‌کنند و مدام جلسات را ادامه می‌دهند، بدون اینکه برنامهٔ درمانی مشخص یا پیگیری علمی وجود داشته باشد. نتیجه این است که درمان واقعی عقب می‌افتد و حال فرد بدتر می‌شود.

برچسب‌ها

پیام شما به ما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha

پربازدیدها

پربحث‌ها