وقتی درباره مرگ پدر یا مادر صحبت می‌کنیم، معمولاً تصور می‌کنیم این اتفاق برای کودکان و نوجوانان سخت‌تر است؛ زیرا آنها هنوز برای امنیت، مراقبت و شکل‌گیری هویت خود به والدین وابستگی بیشتری دارند. این تصور تا حدی درست است، اما به این معنا نیست که با بزرگ شدن فرد، مرگ والد دیگر یک فقدان عمیق محسوب نمی‌شود.

مریم مرادیان
پنجشنبه ۲۹ مرداد ۱۴۰۵ - ۱۳:۴۵
سوگ از دست دادن پدر و مادر در بزرگسالی

رابطه والد و فرزند با بزرگ شدن فرد از بین نمی‌رود؛ فقط شکل آن تغییر می‌کند. فردی که در ۴۰، ۵۰ یا حتی ۶۰ سالگی پدر یا مادرش را از دست می‌دهد، ممکن است کاملاً مستقل باشد، خانواده و فرزند خودش را داشته باشد و سال‌ها جدا از والدین زندگی کرده باشد؛ اما والد همچنان می‌تواند بخش مهمی از تاریخچه عاطفی، هویت، خاطرات و احساس تعلق او باشد.

مطالعات نشان داده‌اند که مرگ والد در بزرگسالی می‌تواند با افزایش علائم افسردگی، کاهش بهزیستی روانی، تنهایی، تغییر نقش‌های خانوادگی و دشواری در سازگاری همراه باشد. البته شدت این پیامدها در افراد متفاوت است و به عواملی مانند کیفیت رابطه با والد، حمایت اجتماعی، سن، وضعیت تأهل و شرایط مرگ بستگی دارد. بنابراین، بزرگسال بودن به معنای مصون شدن از سوگ نیست.

آیا سوگ والد برای کودک حتماً سخت‌تر از بزرگسال است؟

پاسخ ساده‌ای وجود ندارد. کودکی که والد خود را از دست می‌دهد ممکن است امنیت، مراقبت، حمایت و بخشی از ساختار رشد خود را از دست بدهد. اما بزرگسال نیز ممکن است چیزهایی را از دست بدهد که اهمیت روانی بسیار زیادی دارند: یک رابطه عاطفی قدیمی، شاهدی برای گذشته خود، بخشی از تاریخ خانوادگی و احساس تعلق.

در یک مطالعه روی ۴۰۰ فرد جوان و میانسال که والد خود را از دست داده بودند، افراد جوان‌تر به‌طور متوسط واکنش شدیدتری نشان دادند، اما افراد میانسال نیز واکنش‌های قابل‌توجهی به فقدان والد داشتند. وضعیت تأهل و حمایت اجتماعی نیز در سازگاری با فقدان نقش داشت. بنابراین، سن می‌تواند شکل و شدت سوگ را تغییر دهد، اما ضرورتاً آن را از بین نمی‌برد.

والد فقط منبع مراقبت نیست

یکی از دلایل مهم تأثیر مرگ والد در بزرگسالی، پیوند عاطفی میان والد و فرزند است.

والد ممکن است برای فرد بزرگسال همچنان:

  • منبع حمایت عاطفی باشد؛
  • بخشی از هویت خانوادگی او باشد؛
  • حافظ خاطرات کودکی و گذشته او باشد؛
  • نمادی از خانه و ریشه‌های خانوادگی باشد؛
  • فردی باشد که بخش‌هایی از زندگی او را بهتر از هر کس دیگری می‌شناسد.

به همین دلیل، فرد ممکن است سال‌ها مستقل زندگی کرده باشد اما بعد از مرگ مادر یا پدر احساس کند «یکی از ستون‌های زندگی‌ام دیگر وجود ندارد.» در پژوهش‌های مربوط به «پیوندهای ادامه‌دار» نیز مشخص شده که رابطه روانی با فرد فوت‌شده لزوماً با مرگ پایان نمی‌یابد و می‌تواند از طریق خاطرات، ارزش‌ها، سنت‌های خانوادگی و احساس ارتباط درونی ادامه پیدا کند.

یکی از مهم‌ترین فقدان‌ها: از دست دادن «فرزند بودن»

حتی یک فرد ۵۰ یا ۶۰ ساله، در برابر پدر و مادرش همچنان «فرزند» است. مرگ والد ممکن است این تجربه را تغییر دهد. فرد ممکن است برای نخستین بار احساس کند کسی که او را از دوران کودکی می‌شناخت و بخش بزرگی از تاریخ زندگی‌اش را به یاد داشت، دیگر وجود ندارد. به همین دلیل، مرگ والد می‌تواند فقط فقدان یک انسان نباشد؛ بلکه نوعی تغییر در روایت فرد از زندگی خودش باشد.

در چنین شرایطی پرسش‌هایی ممکن است شکل بگیرد:

«حالا من بزرگ خانواده‌ام؟»

«نسل قبل از من تقریباً تمام شده؟»

«چه کسی بعد از این، آن بخش از گذشته من را به یاد خواهد داشت؟»

این واکنش‌ها لزوماً نشانه وابستگی ناسالم نیستند؛ می‌توانند بخشی از بازتعریف هویت فرد پس از فقدان باشند.

چرا مرگ والد در میانسالی می‌تواند بسیار اثرگذار باشد؟

میانسالی دوره‌ای است که فرد ممکن است هم‌زمان با چند تغییر مواجه شود: بزرگ شدن فرزندان، سالخورده شدن والدین، افزایش مسئولیت مراقبت از آنها و آگاهی بیشتر از گذر زمان. در این شرایط، مرگ والد ممکن است فرد را با موضوعاتی مانند پیری، مرگ و جایگاه خودش در نسل‌های خانواده روبه‌رو کند. گاهی فرد با خودش فکر می‌کند:

«حالا من در نسل بعدی قرار گرفته‌ام.» یا: «روزی فرزندان من هم مرا به همین شکل از دست خواهند داد.» به همین دلیل، مرگ والد در میانسالی ممکن است علاوه بر غم، نوعی مواجهه عمیق با گذشت زمان و فناپذیری ایجاد کند.

مرگ مادر و پدر برای همه یکسان نیست

تجربه سوگ به جنسیت والد یا فرزند محدود نمی‌شود و کیفیت رابطه اهمیت بسیار زیادی دارد. پژوهش‌های طولی نشان داده‌اند که مرگ مادر و پدر می‌تواند در برخی افراد پیامدهای متفاوتی داشته باشد، اما نمی‌توان یک قانون کلی برای همه افراد تعیین کرد. برای یک فرد، مادر ممکن است مهم‌ترین رابطه عاطفی زندگی باشد و برای فرد دیگری پدر چنین جایگاهی داشته باشد. حتی رابطه‌های دشوار نیز می‌توانند سوگ پیچیده‌ای ایجاد کنند. فرد ممکن است هم‌زمان دلتنگ، خشمگین، ناراحت، آرام یا حتی احساس رهایی کند. گاهی فرد فقط برای رابطه‌ای که داشته سوگوار نیست؛ بلکه برای رابطه‌ای که آرزو داشت با والدش داشته باشد و هرگز شکل نگرفت نیز سوگواری می‌کند.

سوگ فقط غم نیست

کودک با مرگ والد ممکن است بخشی از امنیت، مراقبت و ساختار رشد خود را از دست بدهد؛ بزرگسال ممکن است با مرگ والد، بخشی از ریشه، تاریخچه، هویت و یکی از قدیمی‌ترین پیوندهای عاطفی زندگی خود را از دست بدهدسوگ می‌تواند مجموعه‌ای از واکنش‌های روانی و جسمی ایجاد کند.

واکنش‌های هیجانی

غم، دلتنگی، گریه، خشم، احساس گناه، پوچی، اضطراب، تنهایی یا بی‌حسی عاطفی.

واکنش‌های شناختی

اشتغال ذهنی با فرد فوت‌شده، مرور خاطرات، دشواری تمرکز، فراموشکاری موقت و فکر کردن مکرر به «کاش» و «اگر».

واکنش‌های جسمی

خستگی، اختلال خواب، تغییر اشتها، کاهش انرژی و افزایش حساسیت به استرس.

مرور ۸۵ مطالعه با بیش از ۱۲ هزار شرکت‌کننده نشان داده است که مشکلات خواب در دوران سوگ شایع‌اند و شدت بیشتر سوگ با مشکلات خواب بیشتر ارتباط دارد.

چرا غم ممکن است بعد از ماه‌ها یا سال‌ها دوباره برگردد؟

سوگ یک مسیر خطی نیست. تولد مادر، روز پدر، سالگرد فوت، دیدن یک عکس، شنیدن صدایی شبیه والد، بازگشت به خانه قدیمی یا حتی تولد فرزند خود فرد می‌تواند خاطرات را دوباره فعال کند. این به معنای «برگشتن به نقطه اول» نیست. ممکن است فرد در طول زمان سازگار شده باشد اما برخی موقعیت‌ها دوباره احساس فقدان را فعال کنند. به همین دلیل، سوگ می‌تواند سال‌ها بعد نیز در لحظاتی خاص احساس شود.

مرگ مورد انتظار هم می‌تواند بسیار دردناک باشد

گاهی تصور می‌کنیم اگر والد در سن بالا و پس از یک بیماری طولانی فوت کند، فرد باید راحت‌تر با آن کنار بیاید. اما آمادگی برای مرگ با آمادگی عاطفی برای نبودن یک انسان یکی نیست. فرد ممکن است ماه‌ها یا سال‌ها با بیماری، امید، ترس، مراقبت و انتظار درگیر بوده باشد. بعد از مرگ، علاوه بر غم، ممکن است احساس خستگی، آرامش یا حتی رهایی از دوره طولانی مراقبت را نیز تجربه کند. بنابراین احساسات متناقض در چنین شرایطی غیرطبیعی نیستند.

فقدان ثانویه؛ چیزی فراتر از از دست دادن یک نفر

مرگ والد ممکن است چندین فقدان هم‌زمان ایجاد کند: فقدان فرد، تغییر ساختار خانواده، تغییر مسئولیت‌ها، تغییر روابط میان خواهر و برادرها، از دست رفتن برخی سنت‌ها و خاطرات مشترک و تغییر تصور فرد از خانواده. به همین دلیل است که فرد ممکن است بگوید: «من فقط برای مادرم ناراحت نیستم؛ انگار یک دوره از زندگی‌ام هم تمام شده است.»

در مطالعه‌ای در سال ۲۰۲۵ درباره بزرگسالانی که والدین خود را در سنین بالا از دست داده بودند، تنهایی، انزوا و تغییر نقش‌ها و مسئولیت‌های خانوادگی از بخش‌های مهم تجربه سوگ گزارش شدند.

آیا سوگ با افسردگی تفاوت دارد؟

بله. غم، گریه، دلتنگی، کاهش تمرکز و اختلال خواب می‌توانند بخشی از سوگ طبیعی باشند و به‌تنهایی به معنای افسردگی نیستند. بااین‌حال، سوگ می‌تواند با افسردگی هم‌زمان شود و در برخی افراد خطر مشکلات روانی را افزایش دهد. همچنین از دست دادن والد در دوران کودکی در مطالعات با افزایش خطر افسردگی در بزرگسالی ارتباط داشته است؛ هرچند این موضوع به معنای آن نیست که همه افرادی که والد خود را از دست می‌دهند دچار افسردگی خواهند شد.

اختلال سوگ طولانی‌مدت چیست؟

سوگ شدید همیشه به معنای اختلال نیست. اما در برخی افراد، دلتنگی و اشتغال ذهنی شدید با فرد فوت‌شده برای مدت طولانی ادامه پیدا می‌کند و زندگی روزمره، روابط یا عملکرد فرد را به‌طور جدی مختل می‌کند. در این شرایط ممکن است اختلال سوگ طولانی‌مدت مطرح شود. این اختلال در DSM-۵-TR انجمن روان‌پزشکی آمریکا و ICD-۱۱ سازمان جهانی بهداشت به رسمیت شناخته شده است.

علائمی مانند دلتنگی شدید و مداوم، اشتغال ذهنی با فرد فوت‌شده، دشواری قابل‌توجه در پذیرش مرگ، احساس بی‌معنایی زندگی و اختلال جدی در عملکرد می‌توانند از نشانه‌های آن باشند. نکته مهم این است که صرفاً گذشت زمان مشخصی از مرگ به معنای بیمار بودن فرد نیست. شدت علائم، تداوم آنها، تفاوت با شرایط فرهنگی و میزان اختلال در زندگی فرد اهمیت دارد. حتی در سالمندان نیز سوگ طولانی‌مدت ممکن است رخ دهد و افزایش سن فرد را از این وضعیت مصون نمی‌کند.

چه عواملی سوگ را دشوارتر می‌کنند؟

هیچ عامل واحدی تعیین‌کننده شدت سوگ نیست، اما عواملی مانند:

  • رابطه بسیار نزدیک یا تعارض‌آمیز با والد؛
  • تنهایی و نبود حمایت اجتماعی؛
  • مجرد بودن یا کاهش شبکه روابط؛
  • سابقه مشکلات روان‌شناختی؛
  • مرگ ناگهانی یا شرایط دشوار پایان زندگی؛
  • مسئولیت‌های خانوادگی و مراقبتی؛
  • تغییرات شدید اقتصادی یا خانوادگی پس از مرگ

می‌توانند بر سازگاری با فقدان اثر بگذارند. در مقابل، حمایت اجتماعی مناسب، امکان صحبت کردن درباره فقدان و داشتن روابط سالم می‌تواند به سازگاری کمک کند.

آیا لازم است فرد والد فوت‌شده را «فراموش» کند؟

خیر. هدف سوگ سالم، فراموش کردن فرد نیست. فرد می‌تواند خاطرات او را حفظ کند، درباره او با فرزندانش صحبت کند، ارزش‌هایش را ادامه دهد یا بعضی سنت‌های خانوادگی او را زنده نگه دارد. سازگاری به معنای پذیرش نبودن فیزیکی فرد، در حالی است که رابطه روانی و خاطره او می‌تواند همچنان بخشی از زندگی فرد باقی بماند. بنابراین، یاد کردن از والد یا دلتنگ شدن برای او لزوماً نشانه ناتوانی در کنار آمدن با مرگ نیست.

نتیجه‌گیری

مرگ پدر یا مادر در کودکی می‌تواند پیامدهای عمیقی بر رشد فرد داشته باشد، اما بزرگسالی به معنای بی‌اهمیت شدن این فقدان نیست. در بزرگسالی، فرد ممکن است والد را نه به‌عنوان مراقب روزمره، بلکه به‌عنوان یکی از قدیمی‌ترین پیوندهای عاطفی، بخشی از تاریخ شخصی، منبع تعلق و شاهدی برای گذشته خود از دست بدهد. به همین دلیل ممکن است یک فرد ۵۰ ساله، با وجود داشتن شغل، همسر، فرزند و زندگی مستقل، بعد از مرگ مادر یا پدر احساس کند بخشی از وجود و گذشته‌اش از دست رفته است.

استقلال اجتماعی با استقلال عاطفی یکی نیست. شاید بتوان تفاوت سوگ کودک و بزرگسال را این‌گونه خلاصه کرد: کودک با مرگ والد ممکن است بخشی از امنیت، مراقبت و ساختار رشد خود را از دست بدهد؛ بزرگسال ممکن است با مرگ والد، بخشی از ریشه، تاریخچه، هویت و یکی از قدیمی‌ترین پیوندهای عاطفی زندگی خود را از دست بدهد. بنابراین، بالا رفتن سن انسان را از سوگ والدین بی‌نیاز نمی‌کند؛ فقط شکل سوگ و معنای فقدان را تغییر می‌دهد.

و شاید مهم‌ترین نکته این باشد:

طبیعی بودن مرگ، شدت رابطه را از بین نمی‌برد. ممکن است فرد کاملاً بداند که والدش عمر طبیعی داشته، بیماری داشته یا زمان مرگش فرا رسیده بوده است و در عین حال عمیقاً برای نبودنش غمگین باشد. این دو واقعیت با یکدیگر تناقض ندارند.

برچسب‌ها

پیام شما به ما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha

پربازدیدها

پربحث‌ها