روانشناسان میگویند برخلاف تصور رایج، همه واکنشهای روانی در روزها و هفتههای اول بروز نمیکنند و برخی نشانهها ممکن است هفتهها یا حتی چند ماه بعد آشکار شوند. البته همه کودکان پس از تجربه یک حادثه یا سوگ، این واکنشها را نشان نمیدهند و شدت و مدت علائم در هر کودک میتواند متفاوت باشد.
واکنش کودکان به سوگ، بیش از هر عامل دیگری به سن، میزان رشد شناختی، تجربه شخصی و حمایت اطرافیان بستگی دارد.
روانشناسان کودک تأکید میکنند کودکی که بعد از چند ماه هنوز برخی واکنشها یا ناآرامیها را نشان میدهد، لزوماً دچار اختلال روانی نشده است؛ بلکه بسیاری از این رفتارها بخشی از روند طبیعی انطباق با سوگ هستند. اما اگر این نشانهها مداوم شده و عملکرد روزانه کودک را مختل کنند، نیاز به ارزیابی تخصصی دارند.
در ادامه، چگونگی بروز احتمالی نشانههای سوگ در ردههای سنی مختلف پس از گذشت چند ماه بررسی شده است.
۱. خردسالان (زیر ۳ سال) : وابستگی بیشتر و تغییر در الگوهای رفتاری
در این رده سنی، کودک هنوز درک کاملی از مفهوم مرگ یا علل حوادث ندارد؛ اما تغییر در حالوهوای عاطفی خانواده، کمشدن حضور یکی از اعضای خانواده یا اضطراب حاکم بر محیط را بهخوبی حس میکند.
وابستگی بیشتر به والدین: کودک ممکن است تمایل بیشتری برای چسبیدن به مراقبتکننده اصلی نشان دهد و هنگام جداییهای کوتاه دچار اضطراب شود.
تغییرات موقت رفتاری: ممکن است در برخی مهارتهای قبلی (مانند کنترل ادرار یا الگوی مستقل خواب) به طور موقت بازگشت به رفتارهای سنین پایینتر دیده شود.
بیقراریهای دورهای: تغییر در الگوی خواب، بیدار شدنهای مکرر در شب یا بیاشتهایی موقت از واکنشهای محتمل در این سن است.
۲. کودکان خردسال (۴ تا ۶ سال) : پرسشهای تکراری و بازسازی تجربیات در بازی
بسیاری از کودکان ۴ تا ۶ ساله هنوز درک کاملی از دائمی بودن مرگ ندارند و ممکن است آن را شبیه به خوابیدن یا رفتن به مسافرت تصور کنند. همچنین در این سن، کودکان گاهی تصور میکنند رفتارها یا افکار خودشان باعث بروز اتفاقات بیرونی شده است.
پرسشهای مداوم درباره فرد ازدسترفته: پرسیدن سوالاتی مانند «او کی برمیگردد؟» نشاندهنده کامل نشدن درک کودک از نهایی بودن مرگ است.
بازآفرینی حادثه در بازی: ممکن است کودک در بازیهای خود موضوعات مربوط به حادثه، آسیب یا درمان را تکرار کند که روشی طبیعی برای هضم هیجانات است.
ترسهای محیطی و کابوس: افزایش حساسیت نسبت به صداهای بلند یا حس ترس هنگام تاریکی هوا در برخی کودکان دیده میشود.
۳. کودکان دبستانی (۷ تا ۱۰ سال) : تغییر در تمرکز، شکایات جسمانی و نگرانی از آینده
در این سن، مفهوم قطعی و غیرقابل بازگشت بودن مرگ برای کودک روشن میشود. با گذشت چند ماه از حادثه، کودک دبستانی کمکم متوجه تغییرات ملموس نبودِ عزیز خود در فعالیتهای روزمره، مدرسه و خانه میشود.
شکایات جسمانی متناوب: بیان دردهایی مانند دلدرد یا سردرد بدون وجود علت پزشکی مشخص، میتواند شیوهای برای ابراز فشارهای هیجانی باشد.
افت تمرکز و عملکرد تحصیلی: افت تمرکز در کلاس یا کاهش موقت علاقه به تکالیف مدرسه، ممکن است به دلیل درگیر بودن ذهن کودک با فرایند سوگ رخ دهد.
نگرانی بیش از حد درباره سلامت اعضای خانواده: کودک ممکن است نسبت به سلامت سایر اعضای خانواده حساسیتی بیش از حد معمول پیدا کند.
۴. نوجوانان (۱۱ تا ۱۴ سال) : خشم، پرسشهای ذهنی و تظاهر به استقلال
نوجوانان درک کاملی از مرگ دارند و ابعاد اجتماعی یا خانوادگی حادثه را نیز تا حد زیادی تحلیل میکنند. تجربه سوگ در این رده سنی ممکن است برنامهها، انگیزه یا احساس امنیت آینده آنها را تحت تأثیر قرار دهد. با این حال، بسیاری از نوجوانان در صورت دریافت حمایت خانوادگی مناسب، به مرور زمان سازگاری خوبی پیدا میکنند.
پنهان کردن احساسات: برخی نوجوانان برای حمایت از خانواده یا نشان دادن قوی بودن خود، احساساتشان را بروز نداده و رفتاری خنثی اتخاذ میکنند.
بروز رفتارهای پرخاشگرانه: هیجانات سرکوبشده ممکن است خود را به شکل تندخویی با همسالان یا اعتراض به قوانین نشان دهد.
افت انگیزه و ناامیدی موقت: احساس بیمعنایی در کارهای روزمره یا تردید درباره اهداف آینده از واکنشهای محتمل در این گروه سنی است.
واکنش کودکان به سوگ، روندی یکسان و قابل پیشبینی نیست. برخی کودکان در مدت کوتاهی با حمایت خانواده سازگار میشوند و برخی دیگر به زمان بیشتری نیاز دارند. مهمترین نقش والدین و اطرافیان در این مسیر، ایجاد احساس امنیت، شنیدن بدون قضاوت هیجانات کودک و مراجعه به متخصص در صورت تداوم یا تشدید علائم است
چه زمانی باید از متخصص کمک گرفت؟
اگرچه این واکنشها تا حدی طبیعی هستند، اما در صورت مشاهده نشانههای زیر بهویژه اگر چند ماه بدون کاهش ادامه یافته باشند ارجاع به روانشناس یا متخصص سلامت روان توصیه میشود:
. افت شدید و مداوم عملکرد تحصیلی یا پرهیز کامل از برقراری ارتباط با دوستان
. تداوم اختلالات خواب، بدخوابیهای مکرر یا بیاشتهایی شدیدی که بر سلامت جسمانی کودک اثر گذاشته باشد
. علائم مداوم اضطراب شدید، کابوسهای مکرر یا واکنشهای شدید به نشانههای محیطی
. صحبت درباره مرگ یا آسیب زدن به خود، یا انجام رفتارهای خودآسیبرسان
. بیحسی عاطفی مداوم و ناتوانی کامل در تجربه هیجانات مثبت یا منفی
والدین چه کمکی میتوانند بکنند؟
ارائه توضیحات روشن و متناسب با سن: از عبارات مبهم که باعث بلاتکلیفی کودک میشود پرهیز کنید و پاسخها را در حد فهم کودک و به دور از جزئیات غیرضروری بیان کنید.
حفظ ثبات و روال منظم زندگی: ثبات در برنامههای روزمره مانند زمان خواب، غذا، مدرسه و بازی، حس آرامش و قابلیت پیشبینی را به کودک بازمیگرداند.
پذیرش و تأیید احساسات کودک: به جای گفتن جملاتی مثل «گریه نکن» یا «تو دیگر بزرگ شدهای»، فضای امنی فراهم کنید تا کودک بتواند غم، ترس یا خشم خود را بدون نگرانی ابراز کند.
مدیریت مواجهه با اخبار: میزان مواجهه کودکان با اخبار رسانهها، تصاویر ناخوشایند و تحلیلهای اضطرابآور را کاهش دهید.
جمعبندی
واکنش کودکان به سوگ، روندی یکسان و قابل پیشبینی نیست. برخی کودکان در مدت کوتاهی با حمایت خانواده سازگار میشوند و برخی دیگر به زمان بیشتری نیاز دارند. مهمترین نقش والدین و اطرافیان در این مسیر، ایجاد احساس امنیت، شنیدن بدون قضاوت هیجانات کودک و مراجعه به متخصص در صورت تداوم یا تشدید علائم است.
و در نهایت بدانید که کمک گرفتن از روانشناس کودک، نشانه ضعف نیست؛ بلکه بخشی از مراقبت از سلامت روان کودک در دوران پس از سوگ است.



پیام شما به ما