وقتی تلفن همراه را برای آرام کردن کودک به دستش می‌دهیم، شاید تصور کنیم فقط چند دقیقه سرگرمش کرده‌ایم. اما پشت این سرگرمی، الگوریتم‌هایی در حال شکل‌دهی عادت‌های کودک هستند.

فاطمه روستا
جمعه ۲۳ مرداد ۱۴۰۵ - ۱۳:۲۸
الگوریتم‌ها کودکان را تربیت می‌کنند!

کودکی شلوغ می‌کند و بهانه می‌گیرد. مادر که از بهانه‌جویی‌های کودک کلافه شده، تلفن همراهش را به دست کودک می‌دهد. کودک هم آزادانه در برنامه‌های تلفن همراه می‌گردد. در همین حین توجه‌اش به اینستاگرام جلب می‌شود و پشت سرهم ویدئوهای آن را تماشا می‌کند.

شاید در نگاه اول، این اتفاق چندان مهم به نظر نرسد؛ کودکی سرگرم شده و مادری هم چند دقیقه فرصت استراحت پیدا کرده است. اما پشت این سرگرمی ساده، فرایندی پیچیده در حال شکل‌گیری است. در این حالت، تربیت کودک به دست الگوریتم‌ها سپرده شده است. الگوریتم‌هایی که فقط برایشان افزایش بازدید، پسندیدن و تعامل مهم است.

این الگوریتم‌ها فقط ویدئوها را به کودک نشان نمی‌دهند. آن‌ها از رفتار کودک یاد می‌گیرند و به‌تدریج تشخیص می‌دهند که چه نوع محتوایی بیشتر توجه او را جلب می‌کند. کودک هم در برابر این فرایند آگاهی خاصی ندارد. او تصور می‌کند که خودش آزادانه در حال انتخاب است، در حالی که بخشی از این انتخاب‌ها از قبل توسط الگوریتم‌ها هدایت می‌شوند.

اکنون این سوال پیش می‌آید که این الگوریتم‌ها چه تاثیری روی رفتار و عادت‌های کودک می‌گذارد.

الگوریتم‌ها؛ پشت پرده ماندن کودک در شبکه‌های اجتماعی

حتما شما هم بارها این موضوع را تجربه کرده‌اید که سری به اینستاگرام زده‌اید و ساعت‌ها در آن مشغول تماشای ویدئو شده‌اید. ویدئوهایی که یکی از دیگری جذاب‌تر است و پشت سر هم برای شما نمایش داده می‌شود. این جذابیت ناشی از توسعه و هوشمندسازی الگوریتم‌ها است.

الگوریتم‌ها دست‌هایی نامرئی هستند که تصمیم می‌گیرند ما چه چیزی را آنلاین ببینیم. آن‌ها با تجزیه و تحلیل حجم عظیمی از داده‌ها، تعیین می‌کنند که چه محتوایی برای شما مناسب‌تر است.

الگوریتم برایش تفاوتی نمی‌کند که با یک بزرگ‌سال طرف است یا یک کودک. فقط دنبال این است که کاربر زمان بیشتری را در اپلیکیشن صرف کند.  در نتیجه، وقتی کودک یک ویدئوی جذاب را تماشا می‌کند، الگوریتم بلافاصله محتوای مشابه دیگری را پیش روی او می‌گذارد تا توجهش را حفظ کند. هرچه کودک بیشتر تماشا کند، الگوریتم اطلاعات بیشتری درباره علایق او به دست می‌آورد و پیشنهادهایش را دقیق‌تر می‌کند.

در ادامه این موضوع را بررسی می‌کنیم که این الگوریتم‌ها چه تاثیری روی کودکان و نوجوانان می‌گذارند.

برجسته‌سازی گزینشی محتواها

تصور کنید یک کودک به فضا و نجوم علاقه زیادی دارد. او چند ویدئو درباره منظومه شمسی تماشا می‌کند. بعد از آن، الگوریتم به او ویدئوهای بیشتری درباره سیارات، سیاه‌چاله‌ها، فضانوردان و مأموریت‌های فضایی پیشنهاد می‌دهد. این اتفاق معمولا تاثیر مثبتی به همراه خواهد داشت. چون کودک به موضوعی که دوست دارد بیشتر دسترسی پیدا می‌کند، سؤال‌های بیشتری برایش ایجاد می‌شود و حتی شاید علاقه‌اش به مطالعه و یادگیری افزایش پیدا کند.

اما همین فرایند به تدریج مشکل‌ساز خواهد شد. اگر الگوریتم دائماً فقط همان نوع محتوا را نشان دهد، کودک با موضوعات و دیدگاه‌های دیگری که خارج از علاقه اولیه او هستند، کمتر مواجه می‌شود. این وضعیت را «حباب فیلتر» می‌نامند؛ یعنی محیطی آنلاین که در آن فرد بیشتر و بیشتر با محتواهایی روبه‌رو می‌شود که با علایق و باورهای قبلی او هماهنگ هستند.

و البته وقتی پای محتواها و باورهای منفی به میان می‌آید، این موضوع دردسرسازتر از پیش هم می‌شود.  مثلا کودک محتوایی درباره بی‌فایده بودن مدرسه و تحصیل می‌بیند. بعد پشت سر هم ویدئوهایی از افراد موفقی که ترک تحصیل کرده‌اند، غیرکاربردی بودن آموزش‌های مدرسه و ... برایش نشان داده می‌شود. در نتیجه کودک پس از مدتی به این نتیجه می‌رسد که مدرسه و درس خواندن واقعا به درد نمی‌خورد و باید در برابر مدرسه رفتن مقاومت کند.

یا مثلا اگر یک نوجوان چند محتوای توهین‌آمیز یا افراطی را دنبال کند، الگوریتم، محتواهای مشابه بیشتری به او پیشنهاد می‌دهد. تکرار مداوم چنین مطالبی باعث می‌شود که برخی حرف‌های نادرست یا تبعیض‌آمیز، به دلیل تکرار زیاد، عادی یا حتی درست به نظر برسند.

بنابراین، مسئله فقط این نیست که کودکان «چه چیزی» در اینترنت می‌بینند؛ بلکه مهم است بدانیم:

  • چرا این محتوا به آن‌ها نشان داده می‌شود.
  • چه محتوای دیگری از دیدشان پنهان مانده است.
  • مشاهده این محتواها چگونه باورهای کودک را شکل می‌دهد.

هجوم محتوای احساسی و آسیب‌زا به ذهن کودک

هر محتوایی که کودک در شبکه‌های اجتماعی می‌بیند، لزوماً بی‌ضرر یا متناسب با سن او نیست. برخی محتواها ترسناک، افراطی یا آسیب‌زا هستند. ابزارهای نظارت والدین و پلتفرم‌ها نیز همیشه آن‌ها را به‌موقع شناسایی و محدود نمی‌کنند. گاهی حتی یک جست‌وجوی ساده درباره سلامت روان یا ورزش، کودک را با محتواهایی درباره استانداردهای غیرواقعی زیبایی، اختلالات خوردن یا تجربه‌های دردناک دیگران مواجه می‌کند.

مواجهه پشت‌سرهم با چنین محتواهایی احساساتی مانند ترس، اضطراب، غم یا خشم را در کودک ایجاد می‌کند. هم‌چنین مدیریت احساسات برای کودکان و نوجوانان دشوار است، بنابراین این موضوع بیشتر آن‌ها را تحت تاثیر قرار می‌دهد.

نوجوانی را تصور کنید که پشت سر هم یک ویدئوی خنده‌دار، خبری ترسناک و سپس محتوایی ناراحت‌کننده می‌بیند. او فرصت کافی برای پردازش یک احساس را پیدا نکرده که محتوای بعدی از راه می‌رسد. این تجربه برای کودکان و نوجوانانی که هنوز در حال یادگیری مدیریت احساسات خود هستند، دشوار است.

و در نهایت تکرار این روند کودک را به محتوای شدیدتر و هیجان‌انگیزتر عادت می‌دهد؛ به‌گونه‌ای که مطالب معمولی دیگر برایش جذابیت سابق را ندارد. در نتیجه، فضای آنلاین به‌تدریج کودک را از محتوای متعادل به سمت مطالب افراطی، شوکه‌کننده و احساسی سوق می‌دهد.

کاهش تمرکز و عادت به محرک‌های سریع

در اینستاگرام، کودک با یک حرکت انگشت از یک ویدئو به ویدئوی بعدی می‌رود؛ هر ویدئو چند ثانیه بیشتر طول نمی‌کشد و بلافاصله محتوای تازه‌ای جای آن را می‌گیرد. در چنین محیطی، توجه کودک دائماً با تصویر، صدا و اتفاقی جدید تحریک می‌شود. در نتیجه فرصت کمتری برای تمرکز طولانی‌مدت و پردازش عمیق یک موضوع پیدا می‌کند.

در چنین شرایطی، انجام تکالیف یا مطالعه یک کتاب که به صبر و توجه بیشتری نیاز دارد، برای کودک خسته‌کننده به نظر می‌رسد. همچنین، امکان رد کردن سریع محتوای خسته‌کننده، تحمل کودک برای فعالیت‌هایی را که بلافاصله جذاب نیستند، کاهش می‌دهد.

البته تماشای ویدئوهای کوتاه به‌تنهایی به معنای کاهش تمرکز نیست. مسئله زمانی جدی‌تر می‌شود که محتوای سریع و کوتاه جای فعالیت‌هایی مانند مطالعه، بازی فکری، نقاشی، ورزش و گفت‌وگو با خانواده را می‌گیرد. کودک برای تقویت تمرکز، به فرصت‌هایی نیاز دارد که در آن‌ها بتواند صبر کند، یک فعالیت را ادامه دهد و بدون دریافت محرک و پاداش فوری، آن را به پایان برساند.

مقایسه اجتماعی و کاهش رضایت از خود

کودک در سال‌های رشد، علاوه بر شناخت جهان اطراف، در حال پاسخ دادن به یک سؤال مهم است: «من کی هستم؟» ظاهر، توانایی‌ها، علایق، روابط و موفقیت‌های او در شکل‌گیری این تصویر نقش دارند. هم‌چنین طبیعی است که خودشان را با دوستان و اطرافیان مقایسه کنند. اما شبکه‌های اجتماعی این مقایسه را بسیار گسترده‌تر کرده‌اند. کودک اکنون در چند دقیقه زندگی صدها نفر را می‌بیند و خودش را با آن‌ها مقایسه می‌کند.

مشکل اینجاست که آنچه در شبکه‌های اجتماعی می‌بینیم، معمولاً تمام واقعیت زندگی افراد نیست. مردم بیشتر لحظات شاد، موفق و جذاب زندگی خود را به اشتراک می‌گذارند و کمتر از شکست‌ها، نگرانی‌ها و مشکلاتشان می‌گویند. در نتیجه، کودک زندگی واقعی خودش را با تصویری گزینش‌شده و گاهی ویرایش‌شده از زندگی سایر کودکان (مخصوصا کودک بلاگرها) مقایسه می‌کند.

این نوع مقایسه مداوم با کاهش رضایت از خود و افزایش نگرانی درباره ظاهر و محبوبیت همراه است. حتی باعث می‌شود که کودک تعداد لایک‌ها، نظرات و دنبال‌کننده‌ها را معیار محبوبیت و ارزشمندی بداند. به همین دلیل، مهم است که به کودکان یاد بدهیم آنچه در صفحه نمایش می‌بینند، لزوماً تصویر کاملی از واقعیت نیست. هم‌چنین ارزش آن‌ها با ظاهر، تعداد دنبال‌کننده‌ها یا میزان توجه دیگران تعیین نمی‌شود.

تضعیف ارتباطات واقعی و افزایش انزوای اجتماعی

کودکی را تصور کنید که بعد از مدرسه به جای بازی با خواهر و برادر یا صحبت با والدین، ساعت‌ها با گوشی مشغول تماشای ویدئو و صحبت کردن است. او هم‌زمان با دوستانش در ارتباط است اما فرصت گفت‌وگوی واقعی، همکاری، حل اختلاف و تجربه احساسات در یک رابطه حضوری را از دست می‌دهد. مهارت‌هایی که با ارتباطات مجازی به‌تنهایی شکل نمی‌گیرند.

از سوی دیگر، معمولا کودک با وجود داشتن دنبال‌کننده‌ها و دوستان مجازی متعدد، در دنیای واقعی احساس تنهایی می‌کند. حتی حضور در جمع خانواده هم لزوماً به معنای ارتباط واقعی نیست. گاهی کودک کنار اعضای خانواده نشسته اما تمام توجهش به صفحه نمایش است. تکرار این وضعیت به تدریج گفت‌وگوهای خانوادگی، بازی و فعالیت‌های مشترک را کمرنگ می‌کند.

البته استفاده از شبکه‌های اجتماعی لزوماً باعث انزوا نمی‌شود و حتی گاهی به حفظ ارتباط با دوستان یا پیدا کردن افراد هم‌فکر کمک می‌کند. مسئله زمانی جدی می‌شود که ارتباط مجازی جای روابط واقعی را بگیرد. بنابراین، در کنار مدیریت زمان استفاده از گوشی، باید برای بازی، ورزش، فعالیت‌های گروهی و گفت‌وگوی خانوادگی نیز فرصت ایجاد کرد تا دنیای مجازی، جای دنیای واقعی را نگیرد.

افزایش ترس از دست دادن

یکی از تأثیرات شبکه‌های اجتماعی بر کودکان و نوجوانان، ایجاد «ترس از دست دادن» یا همان FOMO  است. بر اثر این احساس، فرد دائما نگران می‌شود که دیگران در حال تجربه چیزی هستند که او از آن بی‌خبر یا از آن محروم است. کودک مدام گوشی خود را بررسی می‌کند تا ببیند دوستانش چه چیزی منتشر کرده‌اند، کجا رفته‌اند، با چه کسانی وقت گذرانده‌اند یا در چه گفت‌وگویی حضور داشته‌اند.

نوجوانی را تصور کنید که می‌بیند چند نفر از دوستانش بدون حضور او دور هم جمع شده‌اند و عکس‌هایشان را در شبکه اجتماعی منتشر کرده‌اند. حتی اگر این اتفاق کاملاً عادی باشد، نوجوان احساس می‌کند که از جمع کنار گذاشته شده یا دوستانش دیگر او را دوست ندارند. همین احساس او را وادار می‌کند تا بارها صفحه گوشی را بررسی کند.

ترس از دست دادن فقط به روابط دوستانه محدود نمی‌شود. کودک احساس می‌کند که اگر مدتی آنلاین نباشد، از یک شوخی، خبر، چالش، بازی یا موضوعی که میان دوستانش محبوب شده، عقب می‌ماند. در نتیجه، حتی زمانی که کار مهم دیگری دارد، گوشی را کنار نمی‌گذارد و ذهنش درگیر این است که «الان چه اتفاقی در حال افتادن است؟»

این نگرانی آرامش کودک را کاهش می‌دهد و او را به حضور دائمی در شبکه‌های اجتماعی وابسته‌تر می‌کند. به همین دلیل، کودک باید یاد بگیرد که قرار نیست از همه اتفاقات باخبر باشد یا در همه جمع‌ها حضور داشته باشد. تجربه زمان‌هایی دور از شبکه‌های اجتماعی، ارتباط واقعی با دوستان و خانواده و تقویت احساس ارزشمندی مستقل از حضور آنلاین، به کاهش این ترس کمک می‌کند.

تبلیغات پنهان و شکل‌دهی به خواسته‌های کودک

کودکان به خوبی تشخیص نمی‌دهند که یک محتوای آنلاین با هدف سرگرمی ساخته شده یا برای تبلیغ یک محصول. به همین دلیل، شبکه‌های اجتماعی به‌سادگی بر خواسته‌ها و انتخاب‌های آن‌ها اثر می‌گذارد. وقتی یک کودک بارها یک اسباب‌بازی، لباس، خوراکی یا وسیله خاص را در ویدئوهای افراد محبوب می‌بیند، به این نتیجه می‌رسد که این محصول واقعاً ضروری یا جذاب است. در حالی که از این موضوع اطلاعی ندارد که بخشی از این محتوا با هدف تبلیغ ساخته شده است.

و البته تبلیغات در شبکه‌های اجتماعی فقط به معرفی مستقیم یک محصول محدود نمی‌شود. گاهی تبلیغ در دل یک ویدئوی سرگرم‌کننده، بازی، چالش یا حتی سبک زندگی یک فرد مشهور قرار می‌گیرد و به همین دلیل، تشخیص آن برای کودک دشوارتر است. الگوریتم‌ها نیز با توجه به رفتار و علایق کودک محتوایی را بیشتر در معرض دید او قرار می‌دهند که با خواسته‌ها و علایقش هماهنگ است. در نتیجه، یک محصول از طریق افراد و ویدئوهای مختلف، بارها به کودک معرفی می‌شود.

تکرار این نوع محتواها، به‌تدریج نیازهای واقعی کودک را با خواسته‌های ساخته‌شده در فضای مجازی ترکیب می‌کند. بنابراین کودک احساس می‌کند که برای شاد بودن، محبوب بودن یا شبیه شدن به افراد مورد علاقه‌اش، به لباس، وسیله یا محصول خاصی نیاز دارد.

به همین دلیل، آموزش سواد رسانه‌ای به کودکان اهمیت زیادی دارد. آن‌ها باید یاد بگیرند که هر چیزی که در شبکه‌های اجتماعی می‌بینند، لزوماً یک توصیه بی‌طرفانه نیست و گاهی پشت یک محتوای به ظاهر ساده، اهداف تبلیغاتی وجود دارد.

و در پایان

در نهایت، مسئله اصلی فقط مدت‌زمانی نیست که کودکان و نوجوانان در شبکه‌های اجتماعی سپری می‌کنند، بلکه نوع محتوایی است که می‌بینند. محتواهایی که الگوریتم‌ها آن‌ها را بر اساس رفتار و علایقشان انتخاب و تکرار می‌کنند.

به همین دلیل والدین باید در کنار مدیریت زمان استفاده از صفحه‌نمایش، درباره محتوای آنلاین با کودک گفت‌وگو کنند، به او سواد رسانه‌ای بیاموزند و فرصت کافی برای بازی، مطالعه، فعالیت بدنی و ارتباط واقعی با خانواده و دوستان فراهم کنند. در چنین شرایطی، کودک به‌جای آنکه صرفاً مصرف‌کننده محتوایی باشد که الگوریتم برایش انتخاب می‌کند، به کاربری آگاه‌تر و مستقل‌تر در فضای دیجیتال تبدیل خواهد شد.

برچسب‌ها

پیام شما به ما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha

پربازدیدها

پربحث‌ها