بزرگ‌ترین قربانی تربیت فرزندان در دنیای امروز، رابطه همسران است؛ دو نفری که زیر یک سقف، از «شریک زندگی» به «همکاران یک پروژه خسته‌کننده» تبدیل شده‌اند.

مهسا زحمتکش
پنجشنبه ۵ شهریور ۱۴۰۵ - ۱۵:۱۰
چرا تربیت بچه‌ها، گاهی والدین را از هم دور می‌کند؟

در دنیای امروزی، والدگری بیش از هر زمان دیگری به یک تجربه انفرادی و منزوی‌کننده تبدیل شده است. برخلاف گذشته که چند نسل در کنار هم یا در محله‌های منسجم بچه‌ها را بزرگ می‌کردند، والدین امروز در جزیره‌های کوچک خانوادگی خود تنهایِ تنها مانده‌اند. گزارش‌های بین‌المللی مانند هشدار اخیر سازمان سلامت عمومی آمریکا (Surgeon General Advisory - Parents Under Pressure) به صراحت اشاره می‌کنند که حدود ۶۵ درصد از والدین و تا ۷۷ درصد از والدین تک‌سرپرست، انزوا و تنهایی عمیقی را در مسیر تربیت فرزند تجربه می‌کنند.

امروزه با وجود ابزارهای ارتباطی متعدد، پدر و مادرها بیش از همیشه از جامعه، اطرافیان و حتی از یکدیگر دور شده‌اند. اما چرا فرآیندی که باید انسان‌ها را به هم نزدیک کند، باعث انزوا و جدایی والدین شده است؟

فروپاشی «دهکدهٔ تربیتی»

یک ضرب‌المثل قدیمی معروف می‌گوید: «برای تربیت یک فرزند، یک دهکده لازم است.» در گذشته، همسایه‌ها، مادربزرگ‌ها، خاله‌ها، عمه‌ها و اطرافیان در نگهداری و تربیت کودک نقش داشتند. این موضوع دو فایده بزرگ داشت: بار مسئولیت تقسیم می‌شد و والد احساس تنهایی نمی‌کرد.

اما امروز ساختار جوامع شهری، مهاجرت و آپارتمان‌نشینی، این دهکده حمایتی را نابود کرده است. والدین امروزی باید تمام نقش‌های یک دهکده را (معلم، مربی ورزشی، مشاور روان‌شناسی، نگهبان و هم‌بازی) به تنهایی و به‌صورت ۲۴ ساعته ایفا کنند. این نبود پشتیبان عملی و عاطفی، نخستین گام در انزوای والدین است.

هنجارهای اجتماعی جدید و ترس از قضاوت شدن

یکی از دلایلی که باعث می‌شود والدین از یکدیگر فاصله بگیرند، ترس از قضاوت است. در گذشته، شیوه تربیت بچه‌ها کم‌وبیش یکسان بود، اما امروز صدها روش و سبک تربیتی متناقض وجود دارد.

این تنوع سبک‌ها به‌جای ایجاد همبستگی، نوعی «دیوار دفاعی» بین والدین ساخته است. پدر و مادرها نگرانند که اگر از خستگی، خشم یا اشتباهات خود بگویند، از سوی دیگران بی‌لیاقت تلقی شوند. همین ترس از قضاوت باعث می‌شود والدین نقاب «همه چیز عالی است» بر چهره بزنند و نتوانند ارتباط صادقانه و همدلانه‌ای با سایر والدین برقرار کنند.

ارتباطات مجازی، تنهایی واقعی

موبایل‌ها و شبکه‌های اجتماعی ظاهر ارتباط را حفظ می‌کنند اما در واقع بر عمق انزوا می‌افزایند. والد با دیدن تصاویر دست‌چین‌شده و بی‌نقص از زندگی دیگران در اینستاگرام، احساس جاماندگی و کمال‌نیافتگی می‌کند.

علاوه بر این، به‌جای اینکه والدین در دنیای واقعی دور هم جمع شوند و دورهمی‌های واقعی داشته باشند، به «گروه‌های مجازی» محدود شده‌اند؛ جایی که به‌جای دریافت صمیمیت و آغوش گرم حمایتی، فقط با حجم زیادی از توصیه‌های استرس‌زا و مقایسه‌های ناخودآگاه مواجه می‌شوند.

تنهایی درون رابطه

یکی از تلخ‌ترین ابعاد این انزوا، تنهایی در کنار همسر است. وقتی تمام انرژی جسمی و روانی زن و شوهر صرف مدیریت کودک، مسائل مالی، برنامه‌های مدرسه و کلاس‌های فوق‌برنامه می‌شود، رابطه عاطفی آن‌ها به حاشیه می‌رود.

همسران به‌جای «شریک زندگی و هم‌صحبت»، به «مدیران یک پروژه خانوادگی» تبدیل می‌شوند. آن‌ها تمام روز درباره تقسیم کارها، خریدهای خانه و مسائل فرزند صحبت می‌کنند، اما فرصتی برای صحبت درباره احساسات، خستگی‌ها و نیازهای خودشان ندارند. این تغییر نقش، باعث می‌شود دو نفر حتی زیر یک سقف هم احساس تنهایی کنند.

 اَبَروالدگری و نادیده گرفتن خویشتن

امروزه مفهومی به نام «والدگری متمرکز» یا Intensive Parenting شکل گرفته است؛ بدین معنا که کودک، مرکز تمام معادلات زندگی است و والدین باید تمام خواسته، زمان و هویت خود را فدای او کنند.

وقتی والد تمام تفریحات، سرگرمی‌ها، ارتباطات دوستانه و مراقبت از خود را به خاطر فرزند کنار می‌گذارد، به‌مرور هویت مستقل خود را از دست می‌دهد. فردی که دوستی ندارد، سرگرمی شخصی ندارد و فقط «پدرِ فلانی» یا «مادرِ فلانی» شناخته می‌شود، در نهایت دچار انزوای شدید روحی خواهد شد.

چطور از این جزیره تنهایی خارج شویم؟

گزارش‌های علمی تأکید می‌کنند که برای حل این بحران، هم به تغییرات ساختاری در جامعه و هم به تغییر دیدگاه در خانواده نیاز داریم:

۱. بازتعریف «والد کافی» : پذیرش این واقعیت که هیچ والدی کامل نیست و نیازی نیست برای اثبات عشق به فرزند، تمام روابط اجتماعی خود را فدا کنیم.

۲. شکل‌دهی شبکه‌های کوچک حمایتی: ایجاد ارتباط صادقانه با چند والد دیگر در مدرسه یا محله و نگفتن دروغ‌های «همه چیز مرتب است». به زبان آوردن خستگی‌ها، اولین قدم برای شکستن یخ تنهایی است.

۳. اولولیت دادن به رابطه زوجین: همسران باید برنامه‌ای منظم (حتی بسیار کوتاه) برای خلوت‌های دو نفره و گفت‌وگوهای غیرفرزندی داشته باشند.

۴. از بین بردن قبح کمک خواستن: کمک گرفتن از اطرافیان یا متخصصان نشان‌دهنده ضعف نیست، بلکه نشان‌دهنده هوشمندی والد برای حفظ سلامت روان خانواده است.

کودک برای رشد سالم، به یک «فداکارِ فرسوده و تنها» نیاز ندارد؛ بلکه به پدر و مادری نیاز دارد که خودشان از زندگی سهمی دارند، ارتباطات انسانی زنده دارند و می‌توانند شادابی را به خانه تزریق کنند.

برچسب‌ها

پیام شما به ما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha

پربازدیدها

پربحث‌ها