برخلاف بزرگسالان که شالوده شخصیتیشان تا حدی شکل گرفته، نوجوان در میانه زندگی است. جنگ و دوران بعد از آن در این مقطع، تنها یک تهدید فیزیکی نیست، بلکه یک «مداخلهگر خشن» در فرآیند هویتیابی است. زمانی که نوجوان باید به دنبال استقلال باشد، شرایط جنگی او را به وابستگی مفرط یا انزوای مطلق سوق میدهد.
ذهن نوجوان در ابتدا با تمام قوا (مکانیزم دفاعی) میجنگد تا آسیب نبیند، اما چون فشار جنگ مداوم و سنگین است، ذخیره انرژی روانی او (تابآوری) ته میکشد. وظیفه ما این است که قبل از خالی شدن کامل این باتری، به او «منابع شارژ مجدد» (مثل حمایت عاطفی و امنیت) برسانیم.
تفکیک تروما: از واقعیت عینی تا وحشت ذهنی
تحلیل تجربیات نشان میدهد که آسیبها دو لایهی متفاوت دارند:
اول لایهی سخت (تجارب مستقیم) : مواجهه با ویرانی و سوگ. این بخش منجر به واکنشهای فیزیولوژیک حاد و PTSD میشود. در اینجا سیستم عصبی نوجوان در وضعیت «هشدار دائم» قفل میشود.
دوم لایهی نرم (اضطراب ثانویه) : این بخش که اغلب نادیده گرفته میشود، ناشی از «مصرف رسانهای» جنگ است. تصویرگری مداوم از خشونت در شبکههای اجتماعی، نوعی «ترومای دستدوم» ایجاد میکند که حس ناامنی مزمن را در نوجوانانی که حتی کیلومترها از خط مقدم فاصله دارند، نهادینه میکند.
ذهن نوجوان در مواجهه با تلاطمهای جنگ، ابتدا مثل یک سیستم حفاظتی خودکار عمل میکند و با فعال کردن واکنشهایی مثل انکار، بیحسی عاطفی یا حتی پرخاشگری، سعی میکند مانع از فروپاشی درونی در برابر حجم عظیم درد و اضطراب شود؛ اما این توان دفاعی که از آن به عنوان تابآوری یاد میکنیم، منبعی محدود است که در شرایط بحرانی مثل یک باتری پرمصرف با سرعت تخلیه میشود. با طولانی شدن سایه جنگ، این ذخیره روانی به پایان میرسد و نوجوان دچار نوعی «فرسودگی یا خستگی از جنگ» میشود که نه تنها او را در برابر کوچکترین تنشها آسیبپذیر میکند، بلکه قدرت تصویرسازی آینده را از او گرفته و زیستنش را تنها به تلاش برای بقای فیزیکی در لحظه حال محدود میسازد.
ذهن نوجوان در ابتدا با تمام قوا (مکانیزم دفاعی) میجنگد تا آسیب نبیند، اما چون فشار جنگ مداوم و سنگین است، ذخیره انرژی روانی او (تابآوری) ته میکشد. وظیفه ما این است که قبل از خالی شدن کامل این باتری، به او «منابع شارژ مجدد» (مثل حمایت عاطفی و امنیت) برسانیم
اثر جنگ بر روابط دوستانه و اجتماعی نوجوانان
در اتمسفر جنگی و فضای بلاتکلیفی بعد از آن، روابط اجتماعی نوجوانان دچار یک «دگردیسی اجباری» میشود.
جنگ، «قطعیت» را از بین میبرد. وقتی محیط غیرقابل پیشبینی شود، مکانیسم دفاعی مغز نوجوان به سمت احتیاط افراطی سوق پیدا میکند. در این حالت، «دیگری» (حتی دوست صمیمی) ممکن است به عنوان یک منبع بالقوه برای انتقال اضطراب یا حتی یک رقیب برای منابع محدود (امنیت، غذا، توجه) دیده شود. اینجاست که «بیاعتمادی سیستماتیک» جایگزین خیرخواهی جمعی میشود.
نوجوان جنگزده، حتی اگر در قلب شبکههای اجتماعی باشد، دچار «انزوای عامدانه» میشود. او احساس میکند تجربیات تلخش (تروما) «غیرقابل ترجمه» هستند؛ یعنی همسالانی که شرایط مشابه ندارند او را درک نمیکنند و همسالانی که شرایط مشابه دارند، خود باری اضافه بر دوش او هستند. در نتیجه نوجوان به پیلهی تنهایی برای جلوگیری از آسیبپذیری بیشتر پناه میبرد.
از طرفی در حالت عادی، گروه دوستان برای نوجوان یک «پناهگاه عاطفی» است. جنگ با ایجاد جابجاییهای اجباری در دوران جنگ این گروههای مرجع متلاشی میشود. نوجوان با از دست دادن دوستانش، در واقع «آینه هویتبخش» خود را از دست میدهد.
او در محیط جدید اغلب با برچسب «غریبه» روبرو میشود که منجر به حاشیه نشینی اجتماعی و شکلگیری خشم فروخورده نسبت به جامعه میزبان میگردد.
همچنین فشار اجتماعی ناشی از جنگ، نوجوان را به دو سوی تند طیف میراند. یکی انفعال و بریدن کامل از فعالیتهای جمعی و پناه بردن به دنیای خیال یا گیمینگ افراطی و دیگری شکلگیری گروههایی با وفاداریهای افراطی و گاهی خطرناک که تنها هدفشان «بقا» در برابر دشمنان فرضی یا واقعی است.



پیام شما به ما