گاهی کودک سکوت می‌کند، نه چون حرفی برای گفتن ندارد، بلکه چون از واکنش ما می‌ترسد. بعضی جمله‌های به‌ظاهر ساده والدین می‌توانند راه گفت‌وگو را ببندند و کودک را از بیان تجربه‌های ناراحت‌کننده‌اش منصرف کنند.

مهسا زحمتکش
شنبه ۱۶ آبان ۱۴۰۵ - ۱۰:۵۸
چرا بعضی بچه‌ها از گفتن اتفاقات ناراحت‌کننده می‌ترسند؟

  گاهی کودک چیزی را از والدینش پنهان می‌کند، نه چون به آن‌ها اعتماد ندارد، بلکه چون می‌ترسد بعد از گفتن، اوضاع بدتر شود. ترس از سرزنش، باور نشدن یا به‌هم خوردن روابط خانوادگی می‌تواند او را به سکوت وادار کند. گاهی هم جمله‌هایی که بزرگ‌ترها از روی عصبانیت یا بی‌توجهی می‌گویند، ناخواسته به کودک پیام می‌دهند که بعضی حرف‌ها را نباید به زبان بیاورد.

 سکوت کودک همیشه به معنای نداشتن حرف نیست

  وقتی کودکی تجربه‌ای آزاردهنده دارد، ممکن است برخلاف انتظار بزرگ‌ترها، بلافاصله درباره آن حرف نزند. گاهی خودش هم نمی‌داند اتفاقی که افتاده اشتباه بوده است؛ گاهی از احساس شرم یا ترس سردرگم می‌شود و گاهی نگران است که اگر موضوع را تعریف کند، کسی را ناراحت کند یا خودش به دردسر بیفتد.

  مرورهای علمی درباره افشای تجربه‌های آزار جنسی در کودکی نشان می‌دهند که ترس از باور نشدن، احساس گناه و شرم، نگرانی درباره پیامدهای افشاگری و رابطه کودک با فرد آزارگر، از موانع مهم صحبت کردن هستند. اگر فرد مورد اعتماد کودک در خانواده حضور داشته باشد، نگرانی درباره پیامدهای خانوادگی نیز ممکن است سکوت را طولانی‌تر کند.

البته همه اتفاقات ناراحت‌کننده لزوماً به آزار مربوط نیستند؛ موضوع می‌تواند یک تهدید، تحقیر، زورگویی یا تجربه‌ای باشد که کودک را ترسانده است. در همه این موقعیت‌ها، واکنش والدین می‌تواند تعیین کند که کودک برای کمک خواستن احساس امنیت می‌کند یا نه.

 جملاتی که ممکن است کودک را به سکوت وادار کند

۱. «مطمئنی؟ شاید اشتباه فهمیدی!»

  وقتی کودک برای گفتن تجربه‌ای ناراحت‌کننده با تردید روبه‌رو می‌شود، ممکن است احساس کند حرفش جدی گرفته نشده است. به‌خصوص اگر برای گفتن موضوعی دشوار، شجاعت زیادی به خرج داده باشد، واکنش تردیدآمیز والدین می‌تواند او را از ادامه صحبت منصرف کند.

  به‌جای آن بگوییم: «ممنونم که بهم گفتی. حرفت رو می‌فهمم.»

  قرار نیست والدین بدون بررسی، درباره تمام جزئیات یک اتفاق قضاوت قطعی کنند؛ اما باید به کودک نشان بدهند که حرفش را جدی می‌گیرند و برای امنیتش اقدام می‌کنند.

 ۲. «چرا همون موقع نگفتی؟»

  این سؤال ممکن است از نگرانی والدین ناشی شود، اما کودک آن را سرزنش خودش برداشت کند؛ انگار دیر گفتن او باعث بدتر شدن شرایط شده است. درحالی‌که کودکان ممکن است به دلیل ترس، سردرگمی، تهدید یا احساس گناه نتوانند همان لحظه درباره اتفاقی حرف بزنند.

  پژوهش‌های مربوط به افشای تجربه‌های آزار در کودکی نشان می‌دهند که گفتن این تجربه‌ها همیشه یک اتفاق فوری و یک‌مرحله‌ای نیست و ممکن است به‌تدریج شکل بگیرد.

  به‌جای آن بگوییم: «می‌فهمم که گفتن این موضوع شاید برات سخت بوده. الان می‌تونی با من حرف بزنی.»

 ۳. «به کسی نگو؛ آبروی خانواده می‌ره!»

  وقتی حفظ آبروی خانواده از امنیت و آرامش کودک مهم‌تر جلوه داده می‌شود، کودک ممکن است تصور کند گفتن حقیقت به دیگران اشتباه است. این پیام به‌ویژه زمانی آسیب‌زاست که فردی از نزدیکان کودک رفتار نامناسبی داشته باشد.

  در چنین شرایطی، کودک ممکن است برای محافظت از والدین، جلوگیری از اختلاف خانوادگی یا ترس از پیامدهای افشاگری سکوت کند. پژوهش‌ها نیز نگرانی درباره آسیب دیدن روابط خانوادگی را یکی از موانع احتمالی افشای تجربه‌های آزار معرفی کرده‌اند.  

  به‌جای آن بگوییم: «هیچ‌چیزی مهم‌تر از امنیت تو نیست. اگر اتفاقی ناراحتت کرده، می‌تونی درباره‌اش حرف بزنی.»

 ۴. «خودت حتماً یه کاری کردی!»

  سرزنش کودک، مسئولیت رفتار فرد دیگر را به دوش او می‌اندازد. کودکی که از قبل احساس شرم یا گناه دارد، ممکن است با شنیدن این جمله به این نتیجه برسد که خودش مقصر است و نباید درباره اتفاقی که افتاده حرف بزند.

  در پیشگیری از آزار، مهم است که کودک بداند مسئول رفتار آزاردهنده دیگران نیست؛ حتی اگر نتوانسته مقاومت کند، سکوت کرده یا قبلاً با آن فرد رابطه خوبی داشته است.

  به‌جای آن بگوییم: «تو مسئول رفتار دیگران نیستی. من اینجام که کمکت کنم.»

 ۵. «اگه دوباره از این حرف‌ها بزنی، دیگه اجازه نمی‌دم بری اونجا!»

  این جمله شاید تلاشی برای محافظت از کودک باشد، اما ممکن است ناخواسته او را از گفتن حقیقت بترساند؛ چون احتمال دارد تصور کند با تعریف کردن ماجرا، فرصت دیدن دوستانش را از دست می‌دهد، از فعالیت موردعلاقه‌اش محروم می‌شود یا باعث ناراحتی والدینش خواهد شد.

  بهتر است والدین به‌جای تهدید یا تنبیه، درباره اقداماتی که برای حفظ امنیت کودک لازم است، متناسب با سن او توضیح بدهند.

  به‌جای آن بگوییم: «اگر چیزی نگرانت کرد، بهم بگو. با هم راهی پیدا می‌کنیم که امن باشی.»

 اگر کودک بالاخره حرف زد، چه کنیم؟

  واکنش اولیه والدین اهمیت زیادی دارد. راهنمای رسمی دولت استرالیا درباره پاسخ به افشای تجربه آزار توصیه می‌کند که بزرگسال آرام بماند، با دقت گوش دهد، کودک را باورپذیر و جدی تلقی کند، او را مقصر نداند و از پرسیدن سؤال‌های جهت‌دار یا فشار آوردن برای بیان جزئیات خودداری کند.

 در عمل، چند نکته مهم است:

  آرام بمانید: شوک، خشم یا گریه شدید شما ممکن است کودک را نگران واکنشتان کند.

  اجازه دهید با زبان خودش حرف بزند: حرفش را قطع نکنید و برای گرفتن جزئیات بیشتر به او فشار نیاورید.

  به او اطمینان بدهید: بگویید «خوب کردی که بهم گفتی» و «تقصیر تو نیست».

  قول محرمانگی مطلق ندهید: توضیح دهید اگر برای امنیتش به کمک فرد متخصص یا بزرگسال مسئول دیگری نیاز باشد، این کار را با هدف محافظت از او انجام می‌دهید.

  برای حفظ امنیت اقدام کنید: اگر احتمال آزار یا خطر ادامه‌دار وجود دارد، موضوع را با متخصصان واجد صلاحیت یا مراجع مسئول حفاظت از کودک در میان بگذارید.

 رابطه‌ای بسازیم که در آن گفتن، ترسناک نباشد

  هدف این نیست که کودک را مجبور کنیم همه‌چیز را برایمان تعریف کند؛ هدف این است که بداند اگر روزی اتفاقی او را ترساند یا ناراحت کرد، مجبور نیست به‌تنهایی با آن کنار بیاید.

  کودک باید در تجربه‌های روزمره ببیند که والدین هنگام شنیدن اشتباهات، نگرانی‌ها و حتی خبرهای ناخوشایند، پیش از قضاوت کردن گوش می‌دهند. اگر در مسائل کوچک با تحقیر و تهدید روبه‌رو شود، ممکن است برای گفتن مسائل بزرگ‌تر هم احساس امنیت نکند.

  در نهایت، اعتماد با یک جمله ساخته نمی‌شود؛ با واکنش‌های تکرارشونده ما شکل می‌گیرد. وقتی کودک مطمئن باشد که برای حرف زدن سرزنش نمی‌شود، احتمال بیشتری دارد که هنگام نیاز به حمایت، به یک بزرگسال امن مراجعه کند. بااین‌حال، حتی رابطه گرم و حمایتگر هم تضمین نمی‌کند که کودک همیشه یا بلافاصله درباره تجربه‌هایش حرف بزند. مسئولیت محافظت از او همچنان بر عهده بزرگسالان است.

برچسب‌ها

پیام شما به ما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha

پربازدیدها

پربحث‌ها