رحمت در ابتدای داستان فقط یک جوان روستایی بی‌خیال است که بیشتر از هر چیز به تلفن همراه و اینستاگرامش فکر می‌کند. اما یک اتفاق، او را در برابر انتخابی بزرگ قرار می‌دهد. «جانفدا» روایت همین لحظه‌ای است که یک جوان معمولی تصمیم می‌گیرد تا پای وطنش بایستد.

دوشنبه ۲۳ شهریور ۱۴۰۵ - ۱۵:۲۱
«جانفدا»؛ قهرمانی از دل خانواده و روزمرگی

پای پویش ۳۱میلیون‌ نفری جان‌فدا به قاب داستان‌های تلویزیون باز شده است. سریال «سرو سپید و سرخ» در قسمت «جانفدا» تلاش می‌کند این پویش را نه در قالب یک گزارش مستقیم، بلکه در دل یک داستان جاسوسی و حادثه‌ای به تصویر بکشد. داستانی که قهرمان آن نه یک نیروی نظامی، بلکه جوانی معمولی از دل جامعه است. انتخاب چنین شخصیتی، امکان پرداختن به یکی از مهم‌ترین ایده‌های این قسمت را فراهم می‌کند؛ اینکه در لحظات حساس، حتی جوانی که در نگاه دیگران بی‌دغدغه و بی‌خیال به نظر می‌رسد، پای وطن و کشورش می‌ایستد.

داستان قسمت «جانفدا» از سریال «سرو سپید و سرخ» در روستای باصفای چای‌کندی شروع می‌شود. شنیدن یک اعلامیه به زبان ترکی از بلندگوی مسجد، در همان ابتدای کار ما را به دل یکی از مناطق بومی کشور می‌برد؛ جایی که روستا فقط همین چند خانه کنار هم نیست، بلکه شبیه به یک خانواده بزرگ است که همه اعضایش به هم گره خورده‌اند و هر اتفاقی، تک‌تک اعضا را درگیر می‌کند.

در میان همین خانواده بزرگ، با رحمت آشنا می‌شویم. جوان بیست‌ساله‌ای که دنیایش با پیرمردهای تفنگ‌به‌دست روستا حسابی فرق دارد. او مثل خیلی از هم‌سن‌وسال‌هایش سرش در گوشی است و به خاطر همین بی‌خیالی، مدام از طرف دایی‌اش و دیگر اهالی سرزنش می‌شود. در نگاه آن‌ها، رحمت پسری بی‌مسئولیت است که حتی نمی‌تواند یک گله گوسفند را جمع‌وجور کند، چه برسد به اینکه بخواهد در روزهای سخت، کاری از پیش ببرد. سریال در اینجا همان فاصله و شکاف همیشگی بین نسل‌ها و نگاه سرزنش‌گر خانواده به جوانان امروزی را به تصویر می‌کشد.

اما داستان درست جایی جان می‌گیرد که پای خطر به میان می‌آید. رحمت که فقط برای پیدا کردن آنتن اینترنت به بلندی‌های روستا رفته، ناگهان وسط یک ماجرای پیچیده و امنیتی می‌افتد. او با غریبه‌هایی روبه‌رو می‌شود که در حال جاسوسی و جمع‌آوری اطلاعات از کشور هستند. از این لحظه به بعد، ریتم داستان تند می‌شود و می‌بینیم جوانی که تا دیروز دغدغه‌ای جز فضای مجازی نداشت، حالا می‌خواهد یک‌تنه جلوی یک شبکه جاسوسی بایستد و سریال پیام مهمی را به نمایش می‌گذارد، اینکه در زمانه خطر، شکاف نسل‌ها و تفاوت‌های ظاهری رنگ می‌بازد.

اوج این قسمت از مجموعه تلویزیونی در همین تغییر نگاه‌ها و نزدیک شدن آدم‌ها به یکدیگر است. رحمت با دست خالی و فقط با یک تیروکمان ساده به دل خطر می‌زند تا حرفش را ثابت کند. این پافشاری و شجاعت باعث می‌شود تا جاسوس‌ها توسط نیروهای انتظامی دستگیر شوند.  

در پایان داستان هم، دیگر اثری از سرزنش‌های دایی یا نگاه‌های از بالا به پایین اهالی نیست. مردم روستا، پیر و جوان، با پرچم ایران به استقبال رحمت می‌آیند و او را قهرمان خودشان می‌دانند.

«جانفدا» با زبانی ساده و روایتی پرکشش نشان که وقتی پای خاک و امنیت به میان بیاید، اقوام ایرانی و نسل‌های مختلف، از پیرمردهای تفنگ‌به‌دست تا جوانان گوشی‌به‌دست، به یک پیکره واحد تبدیل می‌شوند و برای حفظ میهن تمام‌قد می‌ایستند.

برچسب‌ها

پیام شما به ما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha

پربازدیدها

پربحث‌ها