بعد از ساعت‌ها بالا و پایین کردن شبکه‌های اجتماعی، با وجود دیدن صدها تصویر، ویدئو و داستان، چرا باز هم احساس کمبود می‌کنیم؟ شاید مشکل فقط زمانی نباشد که از دست می‌دهیم، بلکه تغییری باشد که شبکه‌های اجتماعی در ما ایجاد می‌کنند.

فاطمه روستا
یکشنبه ۱۵ شهریور ۱۴۰۵ - ۱۰:۲۱
چرا از ویدئوهای اینستاگرام سیر نمی‌شویم؟

تا حالا شده فقط برای «چند دقیقه» گوشی‌تان را بردارید و وارد اینستاگرام شوید. بعد ناگهان متوجه شوید که بیشتر از دو سه ساعت است که در اینستاگرام می‌گردید؟

نه دنبال محتوای خاصی بوده‌اید، نه قرار بوده پیام مهمی را جواب بدهید. فقط وارد اینستاگرام شده‌اید، یک ویدئو آمده، بعد یکی دیگر، بعد دیگری و ... وقتی هم بالاخره گوشی را کنار می‌گذارید، به‌جای اینکه احساس بهتری پیدا کنید، کمی خسته‌تر، بی‌حوصله‌تر یا حتی ناراضی‌تر از چند دقیقه قبل شده‌اید.

این همان تناقض عجیب زندگی دیجیتال است: هرچه بیشتر می‌بینیم، احساس بدتری پیدا می‌کنیم. اما چرا این اتفاق رخ می‌دهد؟ چرا با وجود وقت‌گذرانی در شبکه‌های اجتماعی، خوش‌حال‌تر یا راضی‌تر نمی‌شویم؟

این سوالی است که ما در این گزارش به آن پاسخ می‌دهیم.

شبکه‌های اجتماعی؛ پناهگاهی برای فرار از مشکلات

بسیاری از اسکرول‌های ما از یک نیاز ساده شروع می‌شوند:

  • حوصله‌مان سر رفته است.
  • تنها هستیم.
  • خسته‌ایم.
  • نمی‌خواهیم به یک مسئله فکر کنیم.
  • کار سختی پیش رو داریم.
  • یا فقط چند دقیقه زمان خالی داریم.

در این حالت، تلفن همراه خودمان را برمی‌داریم تا حالمان کمی بهتر شود. در واقع، شبکه‌های اجتماعی اغلب نقش یک تنظیم‌کننده فوری حال و هوا را بازی می‌کنند. محتوای جدید برای برطرف کردن کسالت، ویدئوی خنده‌دار برای سرگرمی، پیام برای ایجاد احساس ارتباط و یک محتوای جالب برای تحریک کنجکاوی ما.

مشکل زمانی شروع می‌شود که چیزی که قرار بود فقط حواس ما را پرت کند، تبدیل به عادت شود. چون محتواهای اینستاگرام، تیک‌تاک و یوتیوب هیچ‌وقت تمام نمی‌شود. یک ویدئو تمام می‌شود و ویدئوی بعدی آماده است. یک استوری تمام می‌شود و استوری بعدی ظاهر می‌شود. همیشه چیزی تازه برای دیدن وجود دارد.

در نتیجه، مغز خیلی زود یاد می‌گیرد: «هر وقت احساس ناخوشایندی داشتم، تلفن همراه حالم را عوض کند.»

اما این فقط آغاز ماجراست. این گشتن بی‌پایان در شبکه‌های اجتماعی بیشتر باعث می‌شود که حالمان بدتر شود. در ادامه دلایل این موضوع را بررسی می‌کنیم.

چرا همیشه فکر می‌کنیم ویدئوی بعدی بهتر است؟

بعضی افرادی که به قمار اعتیاد دارند، می‌گویند که عدم قطعیت پاداش، آن‌ها را برای بازی دوباره تشویق می‌کند. با هر بازی، ممکن است چیزی برنده شوید، ممکن هم هست که هیچ اتفاقی نیفتد. همین پاداش متغیر و غیرقابل‌پیش‌بینی بازگشت دوباره را تقویت کند؛ چون نمی‌دانید «بار بعد» چه اتفاقی می‌افتد.

فید شبکه‌های اجتماعی هم تا حدی از چنین الگویی پیروی می‌کند. هر بار که انگشتتان را روی صفحه می‌کشید، نمی‌دانید چه چیزی ظاهر خواهد شد. شاید یک ویدئوی خنده‌دار باشد، شاید خبری که مدت‌ها دنبالش بوده‌اید، شاید تصویری از زندگی یک دوست، یک آموزش مفید یا محتوایی که کاملاً شما را غافلگیر کند.

اگر همه ویدئوها جذاب بودند، احتمالاً خیلی زود خسته می‌شدیم. اگر هیچ‌کدام جذاب نبودند، باز هم برنامه را می‌بستیم. موضوعی که ما را به ماندن در شبکه‌های اجتماعی تشویق می‌کند، ترکیب محتوای معمولی با لحظه‌های غیرمنتظره و جذاب است.

این همان چیزی است که در روان‌شناسی یادگیری با مفهوم «تقویت متناوب» ارتباط پیدا می‌کند: پاداش گاهی هست و گاهی نیست اما همین نامنظم بودن انتظار برای پاداش بعدی را زنده نگه می‌دارد.

به زبان ساده، مغز با خودش می‌گوید: «شاید ویدئوی بعدی بهتر باشد.» و شما دوباره اسکرول می‌کنید. دوباره و دوباره. بدون این‌که به پاداش چشم‌گیری دست پیدا کنید.

وقتی ذهن به محرک‌های سریع عادت می‌کند!

احتمالا برای شما هم پیش آمده که بعد از وقت‌گذرانی در اینستاگرام، درس خواندن یا مطالعه برایتان دشوارتر از قبل به نظر برسد. حتی شاید شنیده‌اید که بسیاری از این‌که دیگر حوصله تماشای یک فیلم کامل را ندارند، شکایت می‌کنند. شبکه‌های اجتماعی فقط زمان و توجه ما را تغییر نمی‌دهند! استفاده مداوم از محتوای کوتاه و سریع می‌تواند به‌تدریج روی نحوه کار کردن ذهن ما هم اثر بگذارد.

ویدئوهای کوتاه معمولاً با تغییر سریع تصویر، موسیقی، متن، حرکت و محرک‌های مختلف همراه‌اند و هر چند ثانیه یک پاداش یا محرک تازه به ما می‌دهند. مغز هم به این الگو عادت می‌کند: توجه به یک محرک، انتظار برای محرک بعدی و دریافت یک پاداش فوری.

در نتیجه، ممکن است به‌مرور تحمل ما برای کارهایی که به توجه طولانی، تلاش ذهنی و صبر نیاز دارند، کمتر شود. خواندن یک متن طولانی، انجام یک کار دشوار یا فکر کردن عمیق درباره یک مسئله، در مقایسه با اسکرول کردن، پاداش فوری و متنوعی ندارد.

از طرف دیگر، مطالعاتی که روی استفاده زیاد از ویدئوهای کوتاه انجام شده‌اند، ارتباط آن را با عملکرد ضعیف‌تر در بعضی وظایف مربوط به توجه پایدار، حافظه کاری، مدیریت زمان و تنظیم احساسات نشان داده‌اند. این یافته‌ها لزوماً به این معنا نیستند که شبکه‌های اجتماعی مستقیماً «مغز را خراب می‌کنند» اما نشان می‌دهند که مغز ما به الگوهایی که مرتب تکرار می‌کنیم، عادت می‌کند.

اگر هر بار که حوصله‌مان سر می‌رود یا با یک کار سخت روبه‌رو می‌شویم، به سراغ چند ویدئوی کوتاه برویم، ذهنمان کم‌کم یاد می‌گیرد که به جای تحمل کسالت و تلاش، به دنبال محرک بعدی و پاداش فوری باشد.

و شاید به همین دلیل است که بعد از مدتی، مشکل فقط این نیست که زمان زیادی را در شبکه‌های اجتماعی می‌گذرانیم. بلکه ممکن است کارهای عادی زندگی، که زمانی برایمان قابل تحمل بودند، بیش از گذشته خسته‌کننده و دشوار به نظر برسند.

پس بیشتر به شبکه‌های اجتماعی پناه می‌بریم، مشکلاتمان در زندگی واقعی روی هم انباشته می‌شوند، بیشتر دچار احساس عذاب وجوان می‌شویم و ...

پاک کردن صورت مسئله، مشکل را حل نمی‌کند!

یکی از مهم‌ترین دلایلی که با گشتن در شبکه‌های اجتماعی احساس بدتری پیدا می‌کنیم، این است که بودن در شبکه‌های اجتماعی، پاسخی برای مشکل ما نیست. تصور کنید که فردا مهمان دارید و باید خانه را تمیز کنید. خانه به‌هم‌ریخته است، ظرف‌ها شسته نشده‌اند و کلی کار روی سرتان ریخته است. اما به جای اینکه دست‌به‌کار شوید، گوشی را برمی‌دارید و شروع می‌کنید به اسکرول کردن.

پانزده دقیقه می‌گذرد. بعد نیم ساعت. شاید حتی یک ساعت.

در این مدت، برای لحظاتی حواستان از خانه و کارهای عقب‌افتاده پرت شده است. شاید چند ویدئوی خنده‌دار هم دیده‌اید و کمی سرگرم شده‌اید. اما وقتی گوشی را کنار می‌گذارید، خانه هنوز همان خانه است؛ ظرف‌ها هنوز نشسته‌اند و مهمان هم هم‌چنان فردا از راه خواهد رسید.

تازه یک چیز دیگر هم به آن اضافه شده: حالا یک ساعت کمتر وقت دارید.

شبکه‌های اجتماعی در بسیاری از موقعیت‌ها همین نقش را برای ما بازی می‌کنند. آنها حواس ما را پرت می‌کنند، سرگرممان می‌کنند یا برای مدتی احساس ناخوشایندمان را کمرنگ می‌کنند. اما لزوماً مشکلی را که باعث شده سراغشان برویم، حل نمی‌کنند. پس:

  • اگر از کارمان خسته‌ایم، اسکرول کردن شغل‌مان را بهتر نمی‌کند.
  • اگر احساس تنهایی می‌کنیم، دیدن زندگی صدها نفر لزوماً جای یک ارتباط عمیق را نمی‌گیرد.
  • اگر از ظاهرمان ناراضی هستیم، دیدن تصاویر بیشتر از آدم‌های زیبا مشکل ما را حل نمی‌کند.
  • اگر از عقب‌افتادن در زندگی نگرانیم، دیدن موفقیت دیگران احتمالاً ما را به مقصد نزدیک‌تر نمی‌کند.
  • اگر ذهنمان از یک تصمیم سخت فرار می‌کند، ویدئوی بعدی فقط تصمیم‌گیری را به تعویق می‌اندازد.

حتی بدتر از آن، شبکه‌های اجتماعی در این فاصله، مسئله جدیدی هم برایمان می‌سازند: مقایسه.

مقایسه یک زندگی معمولی با بهترین لحظات دیگران

فرض کنید امروز هیچ اتفاق خاصی در زندگی شما نیفتاده است. صبح سر کار رفته‌اید، چند ساعت کار کرده‌اید، ناهار خورده‌اید، خسته شده‌اید و به خانه برگشته‌اید. حالا تلفن همراه خود را باز می‌کنید. در پنج دقیقه اول می‌بینید:

  • یکی در سفر است.
  • یکی نامزد کرده.
  • یکی خانه جدید خریده.
  • یکی شغل جدید پیدا کرده.
  • یکی در یک رستوران شیک شام می‌خورد.
  • و ...

هیچ‌کدام از این تصاویر الزاماً دروغ نیستند. اما هیچ‌کدام هم نماینده کامل زندگی آن افراد هم نیستند. ما معمولاً لحظه‌های عادی، شکست‌ها، نگرانی‌ها، دعواها، روزهای خسته‌کننده، مشکلات مالی و ساعت‌هایی را که آنها هم بی‌هدف به سقف نگاه می‌کنند، نمی‌بینیم.

و این یکی از مهم‌ترین دلایل ایجاد احساس کمبود است.

شبکه‌های اجتماعی مقیاس مقایسه را بزرگ‌تر می‌کنند!

پیش از شبکه‌های اجتماعی هم، مقایسه اجتماعی وجود داشت. ما خودمان را با همکار، همسایه، دوست، خواهر یا برادرمان مقایسه می‌کردیم. اما شبکه‌های اجتماعی مقیاس مقایسه را تغییر داده‌اند. در یک اسکرول چند دقیقه‌ای، ممکن است با صدها نفر مواجه شویم که هرکدام در یک زمینه خاص از زندگی، ظاهراً از ما جلوترند. افرادی که حتی گاهی در کشوری دیگر زندگی می‌کنند.

و نکته مهم اینجاست: ما لازم نیست واقعاً بخواهیم زندگی آنها را داشته باشیم تا از زندگی خودمان ناراضی شویم. کافی است که بارها و بارها با نسخه‌های بهتر و جذاب‌تر از زندگی مواجه شویم. به تدریج، ذهن ما یک «زندگی مطلوب» جدید می‌سازد. و ناگهان چیزی که دیروز برایمان کاملاً طبیعی و رضایت‌بخش بود، امروز معمولی به نظر می‌رسد.

در ضمن، شبکه‌های اجتماعی فقط به ما نمی‌گویند دیگران چه دارند. آنها به ما یاد می‌دهند که چه چیزهایی را باید بخواهیم. در نتیجه:

وقتی دائماً خانه‌های زیبا می‌بینیم، خانه معمولی‌مان کوچک به نظر می‌رسد.

وقتی دائماً سفر می‌بینیم، آخر هفته آرام در خانه شبیه «عقب ماندن از زندگی» به نظر می‌رسد.

وقتی دائماً داستان‌های موفقیت می‌شنویم، مسیر طبیعی و آهسته زندگی خودمان شکست تلقی می‌شود.

در نتیجه، شبکه‌های اجتماعی فقط فاصله میان «من و دیگران» را نشان نمی‌دهند؛ بلکه فاصله میان «آنچه دارم» و «آنچه فکر می‌کنم باید داشته باشم» را هم بزرگ می‌کنند. و احساس کمبود دقیقاً در همین فاصله متولد می‌شود.

و در پایان

ما در تاریخ بشر هیچ‌وقت به این اندازه محتوای در دسترس نداشته‌ایم. در هر لحظه می‌توانیم به هزاران داستان، تصویر، ویدئو، خبر، آموزش و گفت‌وگو دسترسی داشته باشیم. اما با وجود افزایش محتوا، ظرفیت ذهنی ما نامحدود نشده است.

شاید به همین دلیل است که گاهی بعد از یک ساعت اسکرول، با وجود اینکه صدها محتوا دیده‌ایم، احساس کمبود می‌کنیم. چون مصرف بیشتر لزوماً به رضایت بیشتر منجر نمی‌شود. گاهی آنچه واقعاً کم داریم، یک ویدئوی دیگر نیست. این است که به زندگی واقعی برگردیم و سراغ مشکلاتمان رویم. حتی یک قدم رو به جلو هم بر بهبود روحیه ما تاثیر می‌گذارد.

پس دفعه بعد که دستتان به سمت گوشی رفت، قبل از اینکه اسکرول کردن را شروع کنید، فقط یک سؤال از خودتان بپرسید: «من الان واقعاً دنبال چه چیزی هستم؟»

اگر جواب «نمی‌دانم» بود، شاید این بار باید اینستاگرام را ببندید و سراغ کار دیگری بروید.

برچسب‌ها

پیام شما به ما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha

پربازدیدها

پربحث‌ها