هدفون یا هندزفری گذاشته‌اید، مشغول گوش دادن هستید و تقریباً مطمئنید کسی اسمتان را صدا زد. صوت را متوقف می‌کنید، هدفون را کنار می‌زنید و برمی‌گردید؛ اما هیچ‌کس چیزی نگفته است. این تجربه عجیب‌تر از چیزی است که به نظر می‌رسد، اما در بسیاری از موارد کاملاً طبیعی است.

مریم مرادیان
جمعه ۳۰ مرداد ۱۴۰۵ - ۱۵:۳۶
راز شنیدن اسم خودمان هنگام استفاده از هدفون!

مغز ما فقط صداهایی را که گوش می‌شنود دریافت نمی‌کند؛ بلکه دائماً آنها را فیلتر، با تجربه‌های قبلی مقایسه و از میانشان الگوهای معنادار استخراج می‌کند. به همین دلیل، حتی وقتی بخشی از صدای محیط را نمی‌شنویم، ممکن است یک صدای مبهم را برای لحظه‌ای به شکل «اسم خودمان» تفسیر کنیم.

چرا با وجود هدفون یا هندزفری فکر می‌کنیم کسی صدایمان کرده است؟

یکی از جالب‌ترین شکل‌های این تجربه زمانی اتفاق می‌افتد که هدفون روی گوشمان است. در این حالت، معمولاً انتظار داریم صداهای اطراف تا حد زیادی از ما دور بمانند. موسیقی یا پادکست در حال پخش است و توجه ما هم به آن معطوف شده است. با این حال، ناگهان یک لحظه مکث می‌کنیم و با خودمان می‌گوییم: «صبر کن... کسی منو صدا زد؟» گاهی حتی آن‌قدر مطمئن هستیم که اسممان را شنیده‌ایم که موسیقی را متوقف می‌کنیم و هدفون را از گوشمان درمی‌آوریم تا بررسی کنیم چه اتفاقی افتاده است.

اما چرا؟

پاسخ را باید در نحوه کار توجه و ادراک شنیداری جست‌وجو کرد. مغز ما یک دستگاه ضبط صدا نیست که هرچه از گوش وارد می‌شود، بدون تغییر ثبت کند. آنچه ما «می‌شنویم» حاصل همکاری گوش، مغز، توجه، حافظه و انتظارهای ذهنی است.

مغز در هر لحظه در حال فیلتر کردن صداهاست

در دنیای واقعی، تعداد صداهایی که به گوش ما می‌رسند بسیار بیشتر از چیزی است که آگاهانه متوجه آنها می‌شویم. صدای صحبت آدم‌ها، خودروها، تهویه، موسیقی، صدای قدم‌ها، صدای وسایل اطراف و ده‌ها منبع دیگر هم‌زمان در محیط وجود دارند. مغز برای اینکه زیر بار این حجم از اطلاعات قرار نگیرد، مجبور است دائماً تصمیم بگیرد به کدام صدا بیشتر توجه کند و کدام صدا را نادیده بگیرد. این توانایی را می‌توان در قالب مفهوم «اثر مهمانی شلوغ» (Cocktail Party Effect) توضیح داد؛ یعنی توانایی تمرکز روی یک صدای خاص در میان مجموعه‌ای از صداهای هم‌زمان. اما نکته جالب اینجاست که بعضی اطلاعات شخصی، حتی وقتی مستقیماً به آنها توجه نمی‌کنیم، می‌توانند توجه ما را به خود جلب کنند. یکی از معروف‌ترین نمونه‌ها نام خودمان است. پژوهش‌ها نشان داده‌اند که شنیدن نام خود می‌تواند توجه را در شرایطی که فرد به کانال صوتی دیگری مشغول است، به سمت خود بکشاند.

مغز باید در هر لحظه از میان حجم زیادی از اطلاعات صوتی تصمیم بگیرد چه چیزی مهم است و چه چیزی را می‌توان نادیده گرفت. نام خودمان هم یکی از محرک‌هایی است که به دلیل اهمیت شخصی، توجه ما را به‌سرعت جلب می‌کند. بنابراین ممکن است یک صدای مبهم، بخشی از موسیقی یا صدایی که از محیط به گوشمان رسیده، برای یک لحظه شبیه اسممان شود

اسم خودمان برای مغز یک صدای معمولی نیست

فرض کنید در یک مهمانی شلوغ، مشغول صحبت با یک نفر هستید. ده‌ها نفر دیگر هم در اطراف شما حرف می‌زنند، اما اگر کسی در آن سوی اتاق اسم شما را بگوید، ممکن است ناگهان توجهتان جلب شود. چرا؟

چون نام خودمان ارتباط بسیار نزدیکی با هویت و تجربه شخصی ما دارد. مغز آن را مانند یک صدای کاملاً بی‌اهمیت پردازش نمی‌کند. این موضوع البته به این معنی نیست که مغز در هر لحظه یک «شنونده مخفی» دارد که دائماً منتظر شنیدن اسم ماست. بلکه مغز ویژگی‌های مختلف صداهای محیط را پردازش می‌کند و محرک‌هایی که برای ما برجسته، آشنا یا شخصاً مهم هستند، شانس بیشتری برای جلب توجه دارند.

اما اگر هدفون روی گوشمان باشد، صدای اسم از کجا می‌آید؟

اینجا ماجرا جالب‌تر می‌شود. وقتی هدفون می‌گذاریم، ممکن است تصور کنیم ارتباطمان با صداهای بیرون تقریباً قطع شده است. اما هدفون لزوماً همه صداهای محیط را حذف نمی‌کند؛ میزان کاهش صدای بیرون به نوع هدفون، نحوه قرار گرفتن آن روی گوش، قابلیت حذف نویز و شدت صدای محیط بستگی دارد. حتی در هدفون‌های دارای حذف نویز فعال، ممکن است بخشی از صداهای محیط باقی بماند. از طرف دیگر، خود صدایی که از هدفون پخش می‌شود هم می‌تواند اطلاعاتی مبهم و پیچیده ایجاد کند. موسیقی مجموعه‌ای از فرکانس‌ها، ضرب‌ها، صداهای سازها و گاهی صداهای انسانی است. وقتی مغز با یک الگوی صوتی ناقص یا مبهم روبه‌رو می‌شود، تلاش می‌کند از آن یک معنای قابل‌فهم بسازد. در چنین شرایطی، ممکن است بخشی از یک آواز، صدای پس‌زمینه یا ترکیب چند صدای مختلف برای لحظه‌ای شبیه یک کلمه آشنا به نظر برسد. و اگر آن کلمه یکی از مهم‌ترین کلمات برای مغز شما باشد، یعنی اسم خودتان، احتمال اینکه توجهتان ناگهان به آن جلب شود بیشتر است.

مغز گاهی در صدای مبهم «کلمه» پیدا می‌کند

ما همیشه صداها را به‌صورت کامل و واضح دریافت نمی‌کنیم. گاهی یک صدا کوتاه است، بخشی از آن با صدای دیگری پوشانده شده یا کیفیت آن پایین است. مغز در این شرایط فقط منتظر نمی‌ماند تا اطلاعات کامل به دستش برسد؛ بلکه بر اساس اطلاعات موجود، تجربه قبلی و زمینه، سعی می‌کند محتمل‌ترین تفسیر را پیدا کند. برای همین است که ممکن است در صدای کولر، همهمه جمعیت، موسیقی یا صدای خیابان، چیزی شبیه یک کلمه بشنویم. این پدیده را می‌توان با مفهوم گسترده‌تر پاریدولیا (Pareidolia) مقایسه کرد؛ یعنی تمایل ذهن به پیدا کردن الگوهای آشنا و معنادار در محرک‌های مبهم. البته هر بار که فکر می‌کنیم اسممان را شنیده‌ایم، الزاماً نمی‌توان گفت «پاریدولیا» اتفاق افتاده است. این تجربه می‌تواند حاصل ترکیبی از پردازش صوتی، توجه انتخابی، انتظار و ویژگی‌های آوایی محرک باشد.

انتظار اینکه کسی صدایمان کند، ماجرا را قوی‌تر می‌کند

عامل مهم دیگر، انتظار ذهنی است. تصور کنید در یک مرکز خرید منتظر دوستتان هستید. تلفنتان را هم چک می‌کنید و حواستان هست که شاید او از دور صدایتان کند. در این شرایط، مغز شما نسبت به صداهایی که می‌توانند شبیه فراخواندن شما باشند، حساس‌تر می‌شود.

حالا همین وضعیت را با هدفون تصور کنید. ممکن است در ظاهر کاملاً مشغول موسیقی باشید، اما همچنان بخشی از توجهتان نسبت به اتفاقات مهم اطراف باقی مانده باشد. اگر یک صدای مبهم با الگوی گفتاری یا نام شما شباهت پیدا کند، مغز ممکن است خیلی سریع آن را به‌عنوان یک احتمال بررسی کند: «آیا کسی من را صدا زد؟» پژوهش‌های مربوط به توجه شنیداری نشان می‌دهند که توجه می‌تواند روی نحوه پردازش اطلاعات گفتاری در مغز اثر بگذارد.

چرا گاهی آن‌قدر واقعی به نظر می‌رسد؟

ممکن است بگویید: «ولی من فقط فکر نکردم کسی صدام کرده؛ واقعاً صدای اسمم را شنیدم!» این احساس کاملاً قابل درک است. تجربه شنیدن یک صدا نتیجه تفسیر مغز از اطلاعات صوتی است. اگر مغز بر اساس اطلاعات موجود به این نتیجه برسد که صدایی شبیه نام شما وجود داشته، تجربه ذهنی آن می‌تواند کاملاً واقعی به نظر برسد؛ حتی اگر وقتی بررسی می‌کنید، متوجه شوید کسی واقعاً شما را صدا نکرده است.

این همان نکته مهم درباره ادراک است: آنچه می‌شنویم همیشه کپی دقیق آن چیزی نیست که در محیط وجود دارد؛ مغز در ساختن تجربه شنیداری ما نقش فعالی دارد. به همین دلیل، «اشتباه شنیدن» لزوماً به معنای خراب بودن سیستم شنوایی یا وجود یک مشکل روان‌شناختی نیست.

هدفون ممکن است این تجربه را عجیب‌تر کند

هدفون یک تضاد جالب ایجاد می‌کند. از یک طرف، ما می‌دانیم که در حال شنیدن موسیقی هستیم و انتظار نداریم صدای بیرون را به‌وضوح بشنویم. از طرف دیگر، اگر صدایی شبیه اسممان به گوش برسد، اهمیت شخصی آن صدا بسیار بالاست. در واقع، شاید عجیب‌ترین قسمت ماجرا خودِ اشتباه شنیدن نباشد؛ بلکه این باشد که مغز در کسری از لحظه تصمیم می‌گیرد این صدای مبهم آن‌قدر مهم است که ارزش بررسی کردن دارد.

آیا این یعنی مغز همیشه منتظر شنیدن اسم ماست؟

نه دقیقاً. اینکه نام خودمان محرک مهمی است به این معنا نیست که مغز دائماً و آگاهانه در حال جست‌وجوی آن است. بهتر است این فرایند را مانند یک سیستم تشخیص الگو تصور کنیم که در هر لحظه حجم زیادی از اطلاعات صوتی را بررسی می‌کند. بعضی الگوها به دلیل اهمیت شخصی یا آشنایی بیشتر، آستانه پایین‌تری برای جلب توجه دارند. بنابراین اگر یک صدای مبهم فقط کمی به اسم ما شباهت داشته باشد، ممکن است برای لحظه‌ای توجه ما را به خود جلب کند.

آیا این یک خطای مغز است؟

اگر بخواهیم خیلی ساده بگوییم، بله؛ اما خطا در اینجا لزوماً معنای منفی یا بیماری ندارد. مغز در محیط واقعی با اطلاعات ناقص، نویز و ابهام مواجه است. برای اینکه بتواند سریع تصمیم بگیرد، باید دائماً پیش‌بینی کند و الگوهای موجود را با اطلاعاتی که از قبل دارد مقایسه کند. گاهی این سیستم نتیجه درستی می‌دهد: «بله، واقعاً کسی صدایم کرد.» و گاهی نتیجه اشتباه است: «فکر کردم کسی صدایم کرد، اما کسی چیزی نگفته بود.» این اشتباه‌های کوچک بخشی از محدودیت طبیعی سیستم ادراک انسان هستند.

چه زمانی طبیعی است و چه زمانی بهتر است جدی گرفته شود؟

اگر این اتفاق گاهی، کوتاه و در شرایطی مثل گوش دادن به موسیقی، داشتن هدفون، بودن در محیط شلوغ یا شنیدن صداهای مبهم رخ دهد، معمولاً به‌تنهایی نشانه یک مشکل جدی نیست. برای مثال، اینکه هر چند وقت یک‌بار هنگام راه رفتن با هدفون فکر کنید کسی اسمتان را صدا زده و بعد متوجه شوید اشتباه کرده‌اید، با تجربه‌های معمول ادراک شنیداری سازگار است. اما اگر فرد به‌طور مکرر و واضح صداهایی را در نبود منبع بیرونی بشنود، یا این تجربه‌ها آزاردهنده باشند، باعث ترس شوند، زندگی روزمره را مختل کنند یا با تغییرات قابل‌توجه دیگری در وضعیت جسمی یا روانی همراه باشند، بهتر است موضوع با یک متخصص سلامت در میان گذاشته شود. این تفاوت مهم است: یک اشتباه گهگاهی در تفسیر صدای مبهم با شنیدن مکرر و واضح صدا در نبود محرک بیرونی یکسان نیست.

پس دفعه بعد که با هدفون برگشتید، نگران نشوید!

دفعه بعد که هدفون روی گوشتان است و وسط موسیقی ناگهان با خودتان می‌گویید «فکر کردم یکی اسمم رو گفت!»، احتمالاً مغزتان مشغول یکی از توانایی‌های جالب و همیشگی خودش بوده است. مغز باید در هر لحظه از میان حجم زیادی از اطلاعات صوتی تصمیم بگیرد چه چیزی مهم است و چه چیزی را می‌توان نادیده گرفت. نام خودمان هم یکی از محرک‌هایی است که به دلیل اهمیت شخصی، توجه ما را به‌سرعت جلب می‌کند. بنابراین ممکن است یک صدای مبهم، بخشی از موسیقی یا صدایی که از محیط به گوشمان رسیده، برای یک لحظه شبیه اسممان شود. شاید کسی واقعاً صدایتان نکرده باشد؛ مغزتان فقط برای یک لحظه گفته است: «صبر کن، این صدای مهمی بود!»

برچسب‌ها

پیام شما به ما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha

پربازدیدها

پربحث‌ها