می‌توانید عاشق فرزندتان باشید و هم‌زمان از والدگری خسته شده باشید؛ این یک تناقض نیست، بلکه واقعیت والدگری در دنیای امروز و زیر فشار رفتن «والد خوب بودن» است.

مهسا زحمتکش
سه‌شنبه ۲۷ مرداد ۱۴۰۵ - ۱۰:۰۱
چرا «فقط والد خیلی خوب بودن» خسته‌کننده است؟

قرار نیست والد خوب کسی باشد که همیشه صبور است، هیچ‌وقت عصبانی نمی‌شود، برای کودک وقت کم نمی‌آورد و همیشه بهترین تصمیم را می‌گیرد. با این حال، تصویر «والد ایده‌آل» آن‌قدر پررنگ شده که خیلی از پدر و مادرها، حتی زمانی که زندگی خانوادگی‌شان خوب پیش می‌رود، احساس می‌کنند از پس نقش خود برنمی‌آیند. مسئله فقط خستگی جسمی نیست؛ فشار دائمی برای درست تربیت کردن، مراقبت از سلامت کودک، مدیریت مدرسه و فضای مجازی، نگرانی درباره آینده و مقایسه خود با دیگران، والدگری را به یک کار بی‌پایان تبدیل کرده است.

دفتر مقام ارشد دولت آمریکا در حوزه سلامت عمومی و پزشکی عمومی در گزارشی با عنوان «والدین تحت فشار» (Parents Under Pressure)، نسبت به افزایش فشارهای روانی و اجتماعی بر والدین هشدار داده و تأکید کرده که سلامت روان پدر و مادر، بخش جدایی‌ناپذیر سلامت خانواده و رشد سالم کودکان است.

داده‌های سال ۲۰۲۳ نشان می‌دهند این احساس فشار، فقط یک برداشت شخصی نیست:

  • ۳۳ درصد از والدین گفته‌اند در ماه گذشته استرس بالایی را تجربه کرده‌اند (در حالی که این رقم میان سایر بزرگسالان ۲۰ درصد بوده است).
  • ۴۸ درصد از والدین استرس خود را در بیشتر روزها «کاملاً طاقت‌فرسا» توصیف کرده‌اند (این میزان در سایر بزرگسالان ۲۶ درصد گزارش شده است).

مسئله فقط «زیاد بودن کارها» نیست

اگر از یک پدر یا مادر خسته بپرسیم چه چیزی انرژی‌اش را می‌گیرد، فهرست بلندی ارائه می‌دهد: بیدار شدن‌های شبانه، آماده کردن غذا، مدرسه، تکالیف، رفت‌وآمد، کار، مسائل مالی، بیماری کودک، دعواهای فرزندان و نگرانی درباره آینده.

اما پشت این فهرست، یک فشار پنهان‌تر وجود دارد: این احساس که هر تصمیم والد ممکن است روی آینده کودک اثر بگذارد.

امروز والدین فقط مسئول «بزرگ کردن» کودک نیستند؛ آن‌ها باید مراقب تغذیه، خواب، سلامت روان، مهارت‌های اجتماعی، عملکرد تحصیلی، میزان استفاده از موبایل، محتوای اینترنت، روابط دوستانه و حتی عزت‌نفس او باشند. توصیه‌های بی‌پایان شبکه‌های اجتماعی و مقایسه با دیگران را هم که اضافه کنیم، نتیجه نقشی است که تعطیلی ندارد.

والدگری؛ شغلی که تعطیلی ندارد

یکی از تفاوت‌های مهم والدگری با سایر مسئولیت‌ها این است که مرز مشخصی ندارد. در محل کار می‌توان ساعت کاری مشخصی داشت، پروژه را به فردا موکول کرد یا مرخصی گرفت؛ اما کودک بیمار، نوجوان عصبانی یا نوزادی که نیمه‌شب بیدار شده، منتظر تعطیلی والد نمی‌ماند.

این «در دسترس بودن دائمی» به‌مرور ظرفیت روانی والد را خالی می‌کند. به همین دلیل ممکن است پدر یا مادری بگوید: «من بچه‌ام را خیلی دوست دارم، اما دیگر انرژی ندارم.» این دو جمله هیچ تناقضی با هم ندارند؛ عشق به فرزند و خستگی از مسئولیت والدگری می‌توانند هم‌زمان وجود داشته باشند.

فرزند شما به یک والد همیشه آرام و بی‌نقص نیاز ندارد؛ او فقط والدی واقعی، قابل‌پیش‌بینی و «کافی» می‌خواهد

وقتی «والد خوب» با «والد بی‌نقص» اشتباه گرفته می‌شود

بخش مهمی از فشار والدین از انتظاری می‌آید که خودشان از خود دارند. والد تصور می‌کند اگر کودک عصبانی شد، باید دقیقاً بداند چه بگوید؛ اگر کودک نمره خوبی نگرفت، باید روش آموزشی بهتری پیدا می‌کرد؛ یا اگر خودش یک روز عصبانی شد، پدر یا مادر بدی است. اینجاست که کمال‌گرایی والدینی وارد ماجرا می‌شود.

در پژوهش‌های مربوط به فرسودگی والدینی، عواملی مانند کمال‌گرایی، کیفیت رابطه زوجین، حمایت اجتماعی و عملکرد خانواده نقش مهمی دارند. ابزار سنجش فرسودگی والدینی (Parental Burnout Assessment) نشان می‌دهد این فرسودگی چهار مؤلفه اصلی دارد:

  1. خستگی شدید از نقش والدینی
  2. فاصله گرفتن عاطفی از کودک
  3. احساس دلزدگی از والدگری
  4. احساس تفاوت عمیق میان والد فعلی و تصویری که فرد از خودِ گذشته‌اش داشته است

بنابراین ممکن است والد از بیرون تمام کارهایش را انجام دهد، اما از درون احساس کند دیگر «آن آدم قبلی» نیست.

خستگی با فرسودگی یکی نیست

هر والد خسته‌ای دچار فرسودگی نشده است. خستگی معمولاً با استراحت، خواب، کمک گرفتن یا کاهش موقت فشار بهتر می‌شود. اما در فرسودگی والدینی، مسئله عمیق‌تر است؛ فرد ممکن است برای مدتی طولانی احساس کند از نقش خود تهی شده و از نظر عاطفی فاصله گرفته است.

شناخت این تفاوت مهم است: نباید هر خستگی ساده‌ای را بیماری دانست، اما از طرف دیگر نباید فرسودگی شدید را هم با جملاتی مثل «همه والدها همین‌اند» نادیده گرفت.

یک چرخه دوطرفه: اثر متقابل والد و کودک

رابطه والد و کودک یک خیابان یک‌طرفه نیست. کودکی که خواب نامنظم، رفتارهای پرخاشگرانه یا مشکلات هیجانی دارد، فشار بیشتری به والد وارد می‌کند. از طرف دیگر، والدِ تحت فشار هم ظرفیت کمتری برای پاسخ آرام، گفت‌وگو و تنظیم هیجانات کودک دارد.

یک مرور نظام‌مند و فراتحلیل در سال ۲۰۲۴ (که ۲۴ مطالعه و بیش از ۳۱ هزار نفر را بررسی کرده) نشان داد بین استرس والدین و مشکلات هیجانی و رفتاری کودکان ارتباط مستقیم وجود دارد. این رابطه دوطرفه است؛ یعنی مشکلات کودک نیز استرس والد را افزایش می‌دهد.

پس اگر والدی امروز زودتر عصبانی می‌شود، لزوماً «والد بدی» نشده، بلکه ظرفیت روانی او زیر فشار مداوم کاهش یافته است.

تقریباً نیمی از والدین گزارش می‌دهند که استرس روزمره‌شان طاقت‌فرساست؛ آماری که نشان می‌دهد بحران اصلی تربیت، نه بچه‌ها، بلکه فشار روی پدر و مادرهاست

کودک به والد «همیشه آرام» نیاز ندارد؛ به والد «قابل‌پیش‌بینی» نیاز دارد

یکی از باورهای نادرست این است که والد خوب نباید جلوی کودک عصبانی شود. واقعیت تربیتی پیچیده‌تر است؛ کودک قرار نیست در خانه‌ای بزرگ شود که هیچ‌کس در آن عصبانی، خسته یا ناراحت نمی‌شود، چون چنین خانه‌ای وجود خارجی ندارد. آنچه اهمیت دارد، نحوه مدیریت این هیجانات است.

والدی که یک روز خسته می‌شود و صدایش بالا می‌رود، اما بعد مسئولیت رفتار خود را می‌پذیرد، عذرخواهی می‌کند و رابطه را ترمیم می‌سازد، مهارت مهمی را به کودک یاد می‌دهد: انسان‌ها اشتباه می‌کنند و می‌توانند روابط آسیب‌دیده را ترمیم کنند.

هدف تربیت، حذف تمام هیجانات منفی نیست؛ بلکه یاد دادن شیوه سالم برخورد با آن‌هاست.

چه کسی قرار است از والد مراقبت کند؟

گاهی یک ساعت مراقبت از کودک توسط همسر، کمک اطرافیان، تقسیم واقعی کارهای خانه، صحبت با یک دوست یا حتی چند ساعت تنهایی، بیشتر از صدها توصیه تربیتی به والد کمک می‌کند.

موبایل؛ هم ابزار کمک، هم منبع فشار

فناوری هم بخش مهمی از این معادله است. والد امروز باید درباره زمان استفاده از صفحه نمایش، بازی‌های آنلاین، شبکه‌های اجتماعی، محتوای نامناسب و حریم خصوصی کودک تصمیم بگیرد.

از طرف دیگر، خودِ موبایل منبع فشار است: مقایسه با والدین دیگر، دیدن کودکانی که ظاهراً همیشه مرتب و موفق‌اند، بمباران شدن با توصیه‌های تربیتی و این تصور که برای هر رفتار کودک باید یک «روش درست» وجود داشته باشد. نتیجه این وضعیت، والدگری در حالت «آماده‌باش دائمی» است.

والد خوب بودن، یعنی «کافی بودن»

شاید مهم‌ترین اصلاح در نگاه به والدگری، تغییر تعریف «والد خوب» باشد:

  • والد خوب کسی نیست که هیچ‌وقت اشتباه نمی‌کند؛ بلکه کسی است که اشتباه خود را می‌بیند و می‌پذیرد.
  • کسی نیست که همیشه حوصله دارد؛ بلکه کسی است که هنگام بی‌حوصلگی، تا جای ممکن از آسیب زدن به رابطه جلوگیری می‌کند.
  • کسی نیست که همه مشکلات کودک را حل می‌کند؛ بلکه کسی است که به کودک کمک می‌کند توانایی حل مسئله را پیدا کند.

و از همه مهم‌تر، والد خوب کسی نیست که خودش را تا مرز فرسودگی قربانی می‌کند. والدگری سالم، مسابقه فداکاری نیست. اگر قرار است کودک یاد بگیرد در آینده چطور با فشار، شکست، خشم و خستگی کنار بیاید، بهترین آموزش این است که ببیند پدر و مادرش هم انسان‌اند؛ خسته می‌شوند، کمک می‌خواهند، اشتباه می‌کنند، عذرخواهی می‌کنند و دوباره ادامه می‌دهند.

برچسب‌ها

پیام شما به ما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha

پربازدیدها

پربحث‌ها