وقتی از زحمات و هزینههایی که برای نوجوان کردهاید به عنوان ابزاری برای تحمیل خواستههایتان استفاده میکنید، به او اینطور میفهمانید که «عشق ما مشروط است». با این کار، نوجوان یا برای فرار از عذابوجدان به یک آدم بلهقربانگو تبدیل میشود، یا با کینه و خشم، تمام پلهای پشت سرش را با شما خراب میکند.
پس از عبور از روزهای پر تنش و حملات تروریستی اخیر، کودکان بیش از هر زمان دیگری در معرض "ترومای بازآفرینی" قرار دارند؛ وضعیتی که در آن ذهن، فاجعه را بارها و بارها پیش چشم کودک زنده میکند.
وقتی نوجوان با یک مشکل یا اشتباه در جمع مدرسه یا دوستانش پیش شما میآید، به یک «پناهگاه» نیاز دارد، نه یک بازپرس. وقتی بلافاصله شروع به پیدا کردن تقصیرِ او میکنید، در واقع به او میگویید: «دیگر روی من حساب نکن». نتیجه این است که او در بحرانهای بزرگتر، به جای شما به غریبهها یا فضای مجازی پناه میبرد تا قضاوت نشود
چون ساعت بیولوژیک مغز در سن بلوغ تغییر میکنه و هورمون خواب دیرتر ترشح میشه. اون تنبل نیست، فقط بدنش در این دوره به شکل متفاوتی برای استراحت و بازسازی مغزش برنامهریزی شده.
گاهی وقتها بعد از به دنیا اومدن بچه، چیزی که عملاً حذف میشه «حریم خصوصی» زوجهاست. پژوهشها نشون میده والدینی که به صورت «واکنشی» (یعنی فقط برای ساکت کردن بچه، نه از روی انتخاب) اجازه میدن کودک توی تختخوابشون بمونه، با افت شدید صمیمیت و بالا رفتن تنش توی رابطهشون مواجه میشن.
چون تماس چشمی مستقیم حذف میشه و در حالت شانه به شانه مغز نوجوان کمتر در حالت دفاعی قرار میگیره.



