وقتی کودک بدون اطلاع شما با صحنههای آوار و پیکرهای بیجان روبرو شود، مغز او در وضعیت اضطراب بقا قرار میگیرد.
پس از ۴۰ روز مقاومت در برابر طوفانِ آتش، اکنون در روزهایی که دشمن در مقابل شروط ما عقبنشینی کرده، زمان آن است که پیروزی را نه در لابلای اخبار، بلکه در عمق ایستادگی خانوادههایمان معنا کنیم.
در تاریخ جنگ ایران، قهرمانان ما افراد عجیب و غریب نبودند؛ معلم، دانشآموز، دانشجو، کشاورز و کارگر بودند که برای یک هدف بزرگتر از خودشان (حفظ وطن و خاک) به پاخاستند.
برای کودکان، جهان معمولاً ساده و قابل پیشبینی است: خانه امن است، والدین مراقباند و اتفاقات قابل توضیحاند. جنگ این نظم ذهنی را به هم میزند.
در شرایط جنگ، ترس از دست دادن والدین یک تخیل نیست، بلکه یک «اضطراب واقعگرایانه» است. برای کمک به کودکان در این شرایط، باید ترکیبی از امنیت فیزیکی، ثبات هیجانی و بازسازی معنا را به کار گرفت.
زمانی که صدای انفجار و حملات هوایی شنیده میشود، کلمات شما والدین حکم «پناهگاه عاطفی» را برای بچهها دارد. هدفتان این باشد که ترس آنها را بپذیرید اما اجازه ندهید به ترس فلجکننده شود.
در شبهای همراهی و حمایت از وطن، با این چند نکته ساده، آرامش خود و کودکانتان را حفظ کنید.


