مرز باریکی میان استرس‌های طبیعی رشد کودک و «سرایت عاطفی» دغدغه‌های بزرگسالان وجود دارد؛ نادیده گرفتن این مرز، بار روانی خانوار را مستقیم روی دوش فرزندان می‌گذارد.

مهسا زحمتکش
سه‌شنبه ۶ مرداد ۱۴۰۵ - ۲۰:۲۰
ردّپای نگرانی‌های ما در آرامش کودکان

در ماه‌های اخیر و به‌ویژه طی پنج ماه گذشته، جامعه ما روزهای پرفراز ونشیبی را از سر گذرانده است. سایه اخبار جنگ، نگرانی‌های اقتصادی، نوسانات کاری و اخبار مربوط به شرایط آتش‌بس، حجم عظیمی از بار روانی را بر دوش خانواده‌ها قرار داده است. در این میان، والدین به‌عنوان پناهگاه‌های اصلی خانه، تلاش کرده‌اند تا با تمام وجود، امنیت مالی و روانی خانواده را حفظ کنند؛ اما تحمل مداوم این عدم قطعیت‌ها، ذخیره انرژی روانی هر انسانی را مستهلک می‌کند.

نکته چالش‌برانگیز اینجاست که کودکان سرسرای خانه را با حواس بسیار تیزی رصد می‌کنند. آن‌ها مانند «اسفنج‌های عاطفی» عمل می‌کنند؛ حتی زمانی که تصور می‌کنیم تمام اخبار بد و دغدغه‌های مالی را پشت درهای بسته نگه داشته‌ایم، کودکان لحن صدا، انقباض عضلات صورت و تغییر خلق‌وخوی ما را دریافت می‌کنند. فهم مرز میان اضطراب طبیعی رشد و اضطراب انتقالی از والدین، کلید اصلی برای مراقبت از سلامت روان فرزندان در چنین شرایط حساسی است.

کودکان مثل اسفنج‌های عاطفی هستند؛ حتی وقتی کلمه‌ای از مشکلات مالی، کاری یا سیاسی نگوییم، آن‌ها استرس ما را از لحن صدا و خطوط چهره‌مان جذب می‌کنند

اضطراب طبیعی در برابر اضطراب انتقالی

برای درک بهتر این موضوع، باید بدانیم که همه اضطراب‌های کودکان بد نیستند و بخش مهمی از فرایند تحولی آن‌ها محسوب می‌شوند.

اضطراب طبیعی

این نوع اضطراب، پاسخ طبیعی ذهن کودک به مراحل مختلف رشد است (مانند ترس از تاریکی در ۴ سالگی یا استرس امتحان در سنین مدرسه).

منشأ این حالت، مواجههٔ مستقیم کودک با ناشناخته‌های دنیای اطرافش است؛ یعنی وقتی کودک با موقعیت‌های تازه روبه‌رو می‌شود، ذهن او تلاش می‌کند راه‌های جدیدی برای انطباق و کنار آمدن با محیط پیدا کند. به همین دلیل، کارکرد این اضطراب کاملاً سازنده است و مثل یک تمرین روانی عمل می‌کند که مهارت‌های مسئله‌یابی و تاب‌آوری را در وجود او پرورش می‌دهد. از طرفی، دورهٔ این اضطراب معمولاً کوتاه‌مدت و گذراست؛ چراکه به محض دریافت یک حمایت ساده و صمیمانه از سوی والدین (مثل یک آغوش گرم، شنیده شدن یا روشن گذاشتن یک چراغ‌خواب کوچک)، سیستم عصبی کودک دوباره احساس امنیت کرده و اضطراب به‌سرعت فروکش می‌کند.

اضطراب انتقالی

در مقابل، اضطراب انتقالی حاصل فرآیندی به نام «سرایت عاطفی» است؛ حالتی که در آن، کودک ناخواسته دغدغه‌هایی را دوش می‌کشد که اصلاً متعلق به دنیای او نیست مثل نگرانی از اجاره‌خانه، تعدیل نیروی کار یا نوسانات مداوم اخبار سیاسی. منشأ این اضطراب، جذبِ ناخودآگاهِ بی‌قراری‌ها، کشمکش‌ها و استرس‌های مزمن والدین است، حتی زمانی که آن‌ها تلاش می‌کنند حرفی از مشکلات نزنند. به همین دلیل کارکرد این نوع اضطراب کاملاً مخرب است؛ چراکه کودک هنوز ابزار شناختی و تحلیلی لازم برای هضم و حل «مشکلات دنیای بزرگسالان» را ندارد و احساس بی‌دفاعی می‌کند. از طرفی، دورهٔ این اضطراب برخلاف نوع طبیعی، مداوم و فرساینده است و اگر مهار نشود، به‌جای فروکش کردن، خودش را در قالب رفتارهای پرخاشگرانه، افت تحصیلی یا دردهای جسمانی بی‌علت (مانند دل‌دردها و سردردهای عصبی) نشان می‌دهد.

پژوهش‌های دکتر کتی کرسول و همکارانش در دانشگاه آکسفورد نشان می‌دهد که رفتارهای اضطرابی والدین، به‌ویژه الگوهای واکنش به رفتارهای تهدیدآمیز محیطی، یکی از نیرومندترین پیش‌بینی‌کننده‌های اضطراب در کودکان است. طبق این تحقیقات، فرزندان از طریق «یادگیری مشاهده‌ای» (به تعبیر آلبرت باندورا)، نحوه مواجهه والدین با ناامنی را الگوبرداری می‌کنند.

اضطراب کودک همیشه متعلق به دنیای خودش نیست؛ گاهی بی‌قراری و دردهای ناگهانی او، بازتاب ناخودآگاهِ طوفان‌هایی است که در ذهن ما والدین می‌گذرد

کانال‌های پنهان انتقال اضطراب

والدین اغلب می‌گویند: «ما اصلاً جلوی بچه از مشکلات مالی یا اخبار جنگ صحبت نمی‌کنیم!» اما اضطراب بیشتر از کلام، از راه‌های زیر منتقل می‌شود:

ریزنشانه‌های چهره و بدن: چهره درهم‌رفته، نفس‌های عمیق از روی خستگی و عدم داشتن «حضور ذهن» هنگام بازی با کودک، سیگنال «ناامنی» را به مغز کودک مخابره می‌کند.

حمایت یا مراقبت افراطی: وقتی والدین به‌دلیل استرس‌های خودشان، مدام به کودک هشدار می‌دهند («مواظب باش!»، «اونجا نرو!»)، ناخودآگاه این پیام را می‌دهند که: «دنیا جای امنی نیست.»

پیش‌بینی سناریوهای فاجعه‌بار: زمزمه‌های پرحسرت یا مکالمات تلفنی با دوستان درباره مشکلات شغلی و اقتصادی که کودک گوشه‌ای از آن‌ها را می‌شنود.

چطور «سپر حمایتی» بسازیم؟

هدف این نیست که والدین روبات باشند و هیچ استرسی احساس نکنند؛ هدف این است که مدیریت ناامنی را به فرزندانمان نشان دهیم:

نام‌گذاری و تفکیک احساسات: اگر روز سختی داشته‌اید، به‌جای پنهان‌کاری شدید، به زبان ساده بگوید: «امروز مامان/بابا یکم خسته است چون کارش زیاد بود، اما همه‌چیز ردیفه و حلش می‌کنیم.» این کار به کودک اطمینان می‌دهد که علت ناراحتی، او نیست.

ایجاد روال‌های پیش‌بینی‌پذیر: در شرایط نوسان اجتماعی و اقتصادی، روال‌های منظم خانوادگی (شام مشترک، قصه شب، بازی‌های آخر هفته) احساس امنیت بنیادی را به فرزند بازمی‌گرداند.

فیلتر ورودی اخبار در خانه: بررسی مداوم اخبار در حضور کودکان، سیستم عصبی آن‌ها را در حالت «آماده‌باش برای خطر» نگه می‌دارد.

خودمراقبتی والدین: طبق اصل ماسک اکسیژن در هواپیما، آرامش کودک مستلزم این است که والدین ابتدا زمانی کوچک برای تخلیه استرس خود (ورزش، پیاده‌روی، گفتگو با درمانگر) اختصاص دهند.

برچسب‌ها

پیام شما به ما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha

پربازدیدها

پربحث‌ها