پروژه IMEC و تمامی تکاپوهای مشابه برای دور زدن تنگه هرمز، بیش از آنکه یک طرح منسجم اقتصادی باشند، واکنش‌هایی هراسان به قدرت ژئوپلیتیکی ایران هستند.

طاهره چک
سه‌شنبه ۳۰ تیر ۱۴۰۵ - ۱۱:۰۳
چرا پروژه‌های جایگزین تنگه هرمز خودکشی مالی است؟

تنش‌های ژئوپلیتیکی اخیر در حوزه خلیج فارس و دریای عمان، بار دیگر توجه ناظران بین‌المللی را به آسیب‌پذیری زنجیره تأمین انرژی جهان معطوف کرده است.

در این میان، ایالات متحده، رژیم صهیونیستی و برخی کشورهای بومی منطقه مجدداً ایده سنتی اما ناکام «دور زدن تنگه هرمز» را روی میز گذاشته‌اند. جدی‌ترین نمود این تلاش، مانور تبلیغاتی گسترده بر روی کریدور اقتصادی هند-غرب آسیا-اروپا (IMEC) است که در نشست گروه ۲۰ دهلی‌نو رونمایی شد. با این حال، تحلیل واقع‌بینانه مؤلفه‌های لجستیکی، مالی و امنیتی نشان می‌دهد که جغرافیای سیاسی خلیج فارس به رهبری جمهوری اسلامی ایران، دژی نفوذناپذیر در برابر این طرح‌ها ایجاد کرده است.


وزن ژئوپلیتیک هرمز؛ شاهراهی بدون جایگزین در اقتصاد بین‌الملل

بر خلاف تصور طراحان غربی، تنگه هرمز صرفاً یک گذرگاه دریایی ساده نیست، بلکه قلب تپنده تجارت جهانی انرژی است.

مستندات بین‌المللی: طبق آخرین گزارش‌های اداره اطلاعات انرژی آمریکا (EIA)، روزانه نزدیک به ۲۱ میلیون بشکه نفت خام و فرآورده‌های نفتی همراه با حجم عظیمی از گاز طبیعی مایع (LNG) به ویژه از سوی قطر از این تنگه عبور می‌کند. این رقم معادل حدود ۲۰ درصد از کل مصرف نفت جهان و بیش از یک‌سوم کل تجارت نفت دریاپایه است.

از منظر مهندسی دریا و لجستیک بین‌الملل، هیچ آبراه یا مسیر زمینی در جهان توان عملیاتی لازم برای جذب این حجم عظیم از کالای استراتژیک را ندارد. ساختار فیزیکی تنگه هرمز به گونه‌ای است که عمیق‌ترین و ایمن‌ترین مسیرهای کشتیرانی برای ابرنفت‌کش‌ها (VLCC) را فراهم می‌کند؛ امتیازی که در هیچ‌یک از طرح‌های بیابانی یا ریلی منطقه یافت نمی‌شود.


پارادوکس لجستیکی IMEC؛ آغاز یک کریدور در قلب گروگان

بنیادی‌ترین نقص ساختاری کریدور IMEC و طرح‌های مشابه، وابستگی گسست‌ناپذیر آن‌ها به همان نقطه‌ای است که قصد فرار از آن را دارند.

وابستگی به بنادر خلیج فارس: بر اساس طراحی اولیه IMEC، کالاها باید از هند به بنادر امارات (مانند جبل‌علی) یا عربستان (مانند دمام) منتقل شده و سپس وارد فاز ریلی شوند. اما نکته مضحک اینجاست که این بنادر خود در داخل خلیج فارس قرار دارند. یعنی کشتی‌های تجاری برای رسیدن به نقطه آغازین این کریدورِ ادعایی، ابتدا باید از تنگه هرمز عبور کنند!

هزینه‌های سرسام‌آور ترانزیت ترکیبی (Multimodal): ایده تخلیه بار از کشتی، بارگیری روی قطار، عبور از صحاری عربستان و اردن و تخلیه مجدد در بندر حیفا برای بارگیری روی کشتی‌های مدیترانه، یک کابوس لجستیکی است.
طبق برآوردهای کارشناسان بین‌المللی حمل‌ونقل، هزینه عملیات «تخلیه و بارگیری مجدد» در این مسیر ترکیبی، قیمت تمام‌شده هر کانتینر را تا ۳۰ الی ۴۵ درصد نسبت به مسیر مستقیم دریایی (کانال سوئز یا هرمز) افزایش می‌دهد.

بن‌بست بنادر جایگزین: ایده انتقال کالا به بنادر خارج از خلیج فارس (مانند بندر دقم در عمان) نیز به دلیل نبود زیرساخت‌های ریلی پیوسته، کوهستانی بودن مسیرهای اتصالی و ظرفیت پایین پذیرش کالا، از نظر اقتصادی یک خودکشی مالی به شمار می‌روند.

دکترین بازدارندگی و سایه ناامنی بر سرمایه‌گذاری غربی

جهان سرمایه‌داری و شرکت‌های بزرگ بیمه دریایی (مانند مؤسسه لویدز لندن) بر پایه یک اصل اساسی حرکت می‌کنند: «امنیت پیش‌بینی‌پذیر». ایران با اتکا به دکترین نظامی نامتقارن و شبکه هم‌پیمانان خود، این اصل را در طرح‌های رقیب به چالش کشیده است.

تمام طول مسیر IMEC، از ریل‌ها و ایستگاه‌های پمپاژ در قلب صحرا گرفته تا پایانه نهایی آن، زیر اشراف دقیق پهپادهای انتحاری و موشک‌های نقطه‌زن محور مقاومت قرار دارد. وقوع عملیات‌های بی‌سابقه موشکی و پهپادی در سطح منطقه اثبات کرد که هیچ نقطه‌ای از بنادر خلیج فارس تا بنادر مدیترانه از آتش بازدارنده ایران مصون نیست. این واقعیت، «حق بیمه جنگی» ریسک سرمایه‌گذاری در این پروژه را به سطحی نجومی می‌رساند که عملاً هرگونه توجیه اقتصادی را از بین می‌برد.


ژئوپلیتیک مقاومت و قفل شدن گلوگاه‌های موازی (باب‌المندب و حیفا)

حتی اگر فرض کنیم طراحان کریدور بتوانند خلیج فارس را دور بزنند، جغرافیای سیاسی محور مقاومت دالان‌های خروجی را مسدود کرده است:

تیغ یمن بر شاهراه جنوبی: تلاش برای جایگزین کردن مسیرهای دریایی جنوبی از طریق دریای سرخ، مستقیماً به سد محکم انصارالله یمن در تنگه باب‌المندب برخورد می‌کند. نبرد سنتی و مدرن دریایی یمن نشان داد که خطوط کشتیرانی وابسته به جبهه غربی-صهیونیستی حتی در دوردست‌ها نیز امنیت نخواهند داشت. این یعنی ایجاد یک گلوگاه بازدارنده موازی با هرمز که عملاً مسیر جایگزین جنوبی را قفل کرده است.


شکنندگی بندر حیفا؛ پایان ناامن کریدور: نقطه نهایی اتصال IMEC به اروپا، بندر حیفا در فلسطین اشغالی است. این بندر استراتژیک در تیررس مستقیم و روزمره زرادخانه موشکی فوق‌پیشرفته حزب‌الله لبنان قرار دارد. تبدیل کردن بندری که در هر تنش نظامی می‌تواند به تلی از خاکستر بدل شود به «هاب ترانزیت بین‌المللی»، از نظر استراتژیک یک خطای فاحش و قمار غیرممکن است.


سد سیاسی فلسطین و تعلیق پروژه در محاق عادی‌سازی: یکی دیگر از شروط بنیادین عملیاتی شدن IMEC، اتصال زمینی و گمرکی روان میان ریاض و تل‌آویو است. ایران با حمایت راهبردی از آرمان فلسطین و تقویت جبهه مقاومت در غزه و کرانه باختری، این پازل سیاسی را برهم زده است.

عربستان سعودی به عنوان مدعی رهبری جهان اسلام در بستر بیداری افکار عمومی منطقه پس از تحولات اخیر، هرگز قادر نخواهد بود به قیمت خیانت آشکار به قدس، ریل‌های اقتصادی خود را به رژیم صهیونیستی متصل کند. تعلیق و به افق رفتن پرونده عادی‌سازی روابط، به معنای فریز شدن بخش زمینی و حیاتی کریدور IMEC برای سال‌های متمادی است.


مزیت رقابتی ایران؛ اتحاد شرقی و کریدورهای فعال اوراسیا: در حالی که طرح‌های غربی روی کاغذ با بن‌بست مواجه شده‌اند، ایران با تکیه بر موقعیت سرزمینی خود، به عنوان «حلقه طلایی» کریدورهای بزرگ اوراسیا مانند کریدور شمال-جنوب (INSTC) و طرح کمربند-راه چین (BRI) در حال ایفای نقش است.

کریدورهای غربی-عربی به دلیل ماهیت ترکیبی و گسسته خود (بارگیری و تخلیه مکرر بین کشتی و قطار)، به شدت پرهزینه و زمان‌بر هستند؛ در حالی که مسیر زمینی و ریلی یکپارچه‌ای که از ایران می‌گذرد، علاوه بر برخورداری از امنیت بالا به دلیل عبور از عمق خاک قدرت‌های پایدار، زمان حمل بار را تا ۴۰ درصد و هزینه‌ها را به شکل چشمگیری کاهش می‌دهد.

نکته کلیدی اینجاست که هند (به عنوان مبدأ IMEC)، خود سرمایه‌گذار اصلی بندر چابهار ایران و ذینفع کلیدی کریدور شمال-جنوب برای دسترسی به روسیه و آسیای میانه است. این تناقض منافع دوقلو، دهلی‌نو را وا می‌دارد تا واقعیت امن و ارزان ایران را بر رؤیای پرمخاطره و پرهزینه عربی-اسرائیلی ترجیح دهد.

آسیب‌پذیری سایبری؛ میدان مین دیجیتال در زیرساخت کریدور: پروژه‌های مدرن ترانزیتی برای مدیریت ریلی، گمرکی و خطوط لوله خود به شدت وابسته به اینترنت اشیاء (IoT) و هوش مصنوعی هستند. این وابستگی ساختاری، یک «آسیب‌پذیری سایبری» مطلق ایجاد می‌کند.
توانمندی اثبات‌شده جمهوری اسلامی ایران در حوزه جنگ الکترونیک و حملات پیچیده سایبری به زیرساخت‌های حیاتی دشمن، پیام روشنی به همراه دارد: مغز دیجیتال هر کریدوری که علیه منافع ایران طراحی شود، پیش از راه‌اندازی، در لایه‌های نرم‌افزاری خود ناامن و نفوذپذیر خواهد بود.
 

جغرافیایی که با بتن و ریل تسخیر نمی‌شود

پروژه IMEC و تمامی تکاپوهای مشابه برای دور زدن تنگه هرمز، بیش از آنکه یک طرح منسجم اقتصادی باشند، واکنش‌هایی هراسان به قدرت ژئوپلیتیکی ایران هستند. بن‌بست لجستیکی وابستگی به هرمز در نقطه آغاز، هزینه‌های سرسام‌آور حمل‌ونقل ترکیبی، اشراف موشکی محور مقاومت بر کل مسیر و واقعیت فعال کریدورهای جایگزین شرقی (با محوریت ایران، چین و روسیه)، همگی نشان می‌دهند که «هرمز هراسی» با ریختن بتن و کشیدن ریل در صحرا درمان نمی‌شود. تا زمانی که نقشه جغرافیایی جهان تغییر نکند، کلید ترانزیت و امنیت انرژی خاورمیانه در دستان ایران باقی خواهد ماند و هر طرح جایگزینی، فرجامی جز شکست و هدررفت سرمایه نخواهد داشت.

برچسب‌ها

پیام شما به ما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha

پربازدیدها

پربحث‌ها