بوی باروت و سیمان سوخته که در هوای صبحگاهی خیابان فریمان تهران پیچید، امدادگران با صحنهای روبهرو شدند که درک آن از هضم ویرانی یک ساختمان معمولی بسیار دشوارتر بود. اینجا نه یک پادگان نظامی بود، نه یک نیروگاه برق و نه یک سایت راداری؛ اینجا کنیسه «رفیعنیا»، عبادتگاه هموطنان کلیمی بود که در حمله بامدادی ۱۸ فروردین ۱۴۰۵ جنگندههای اسرائیلی، به تلی از خاک و آهنپاره تبدیل شد.
اما در میان آوارها، تصویری ثبت شد که از تمام بیانیههای سیاسی و تحلیلهای استراتژیک رساتر بود: تکههای سوخته و پارهپاره طومارهای تورات و کتابهای سیدور (کتاب دعای یهودیان) که زیر چکمههای ماشین جنگی رژیمی خاکستر شده بود که خود را «تنها دولت یهود» در جهان مینامد.
برای درک عمق این تناقض، نیازی به سر دادن شعارهای سیاسی نیست؛ کافی است به سراغ «هلاخا» (فقه و شریعت یهود) برویم. در آئین یهود، طومار تورات (سِفِر تورات) مقدسترین شیء روی زمین است. قداست آن به حدی است که اگر از دست یک یهودی به صورت کاملاً تصادفی به زمین بیفتد، تمام اعضای کنیسه که شاهد این صحنه بودهاند موظفند برای جبران این بیحرمتی ناخواسته، چهل روز روزه بگیرند یا کفارههای سنگین بپردازند. اگر طومار توراتی در آتش بسوزد یا از بین برود، یهودیان موظفند برای آن مراسم تشییع برگزار کنند و آن را در مکانی خاص به نام «گنیزا» به خاک بسپارند، گویی یک انسان از دنیا رفته است.
حال با این پیشزمینه الهیاتی، به صحنه خیابان فریمان برگردیم: جنگندههای ارتشی که روی بدنه آنها ستاره داوود نقش بسته و رهبرانش همواره اقدامات نظامی خود را پشت نقاب «دفاع از یهودیت» توجیه میکنند، بمبهای چندصد کیلویی خود را دقیقاً روی سقف مکانی رها کردهاند که عبادتگاه هموطنان کلیمی (یهودی) در یک محله از تهران بود.
این اتفاق، یک خطای محاسباتی ساده یا تلفات جانبی در ادبیات خشک نظامی نیست؛ این یک رسوایی بزرگ الهیاتی و یک «خیلول هاشِم» (חילול השם - بیحرمتی به نام خدا) در عالیترین سطح آن است. بمباران کنیسه رفیعنیا با بیرحمی تمام نشان داد که برای ائتلاف متجاوز، یهودیت تنها تا زمانی محترم است که به عنوان یک سپر انسانیِ ایدئولوژیک برای پیشبرد اهداف ژئوپلیتیک و توسعهطلبانه کارکرد داشته باشد. آنجا که پای منافع نظامی و ایجاد رعب و وحشت در یک کشور دیگر به میان بیاید، طومارهای تورات نیز ارزش خود را از دست میدهند و به اهداف مشروع برای نابودی تبدیل میشوند.
این رویداد در پیوند با تهدیدات اخیر رئیسجمهور آمریکا مبنی بر نابودی زیرساختهای حیاتی ایران، پازل دکترین «زمین سوخته» را تکمیل میکند. وقتی ائتلافی نظامی به صراحت قوانین بینالمللی (مانند پروتکلهای الحاقی کنوانسیون ژنو) در مصونیت اماکن عبادی را زیر پا میگذارد و حتی به مقدسات دینی که مدعی پاسداری از آن است رحم نمیکند، چگونه میتوان انتظار داشت که برای جان غیرنظامیان، بیمارستانها یا نیروگاههای برق ارزشی قائل باشد؟
در کنار این پارادوکس تلخ، خیابان فریمان در آن صبح غبارآلود راوی یک حقیقت ملموس و انسانی دیگر نیز بود. تصاویر مخابره شده نشان میداد که شهروندان و امدادگران مسلمان ایرانی، شانه به شانه هموطنان یهودی خود، با دستهای خالی در حال کنار زدن آجرها بودند تا شاید تکههای باقیمانده از کتاب مقدس همسایگانشان را از زیر خاک بیرون بکشند.
این تقابل تصویرها، نیازی به تفسیر اضافه ندارد. از یک سو، بمبافکنهای مدعیان صهیونیسم که تورات را میسوزانند و عبادتگاهها را ویران میکنند؛ و از سوی دیگر، همزیستی مسالمتآمیزی در کف خیابانهای تهران که در آن مسلمان و یهودی در سوگ یک کنیسه متحد شدهاند.
امروز، خاکسترهای نشسته بر ورقههای تورات در خیابان فریمانِ تهران، یک سند تاریخی بدون روتوش است که نشان میدهند در این جنگ تحمیلی، تقابل میان «یهودیت» و «اسلام» نیست؛ بلکه تقابل یک ماشین جنگی سکولار، بیرحم و فاقد هرگونه قید اخلاقی، با مفهوم «حیات، تقدس و انسان» است. ائتلافی که به کتاب مقدس ادعاییِ خود رحم نمیکند، قطعاً برای جان غیرنظامیان، نیروگاههای برق و پلهای یک کشورِ دیگر نیز هیچ ارزشی قائل نخواهد بود.
دود و غبار خیابان فریمان دیر یا زود فرو خواهد نشست، اما خاکسترِ توراتهایی که با بمبهای اسرائیلی در کنیسۀ رفیعنیای تهران سوختند، تا دههها بر پیشانی مدعیانی که دین را ابزار جنگافروزی کردهاند، باقی خواهد ماند.




پیام شما به ما