این مقاله درباره محکومیت توهین به مقدسات نیست، بلکه آن را پیشفرض میگیرد. موضوع این نوشتار موضوع مهمترین است؛ نحوه مواجهه تربیتی خانواده با کودک و نوجوانی که چنین محتوایی را دیده، چطور باید باشد؟
هجوم هیجانی به بازار طلا در ۱۳ صفر، نمونهای بارز از پیروزی خرافههای مجازی بر عقلانیت اقتصادی است. وقتی خرافه لباس تبلیغ میپوشد، سیزدهم صفر از یک روز معمولی به فرصتی طلایی برای فروشندگان و دام روانی برای خریداران تبدیل میشود.
حملات اخیر آمریکا به زیرساختهای حیاتی کشور، از شبکههای توزیع برق در جنوب گرفته تا شریانهای مواصلاتی و تأسیسات آبشیرینکن، راهبرد جدید آمریکا برای فروپاشی «تابآوری اجتماعی» و «فلجسازی زندگی مردم» است. اما چگونه در خانۀ خود یک سرباز وطن باشیم؟
وقتی صحبت از تقابل با آمریکا به میان میآید، افکار عمومی معمولاً میان دو دو راهی سخت گیر میافتد: «میدان یا دیپلماسی؟». گروهی جنگ را تنها زبان فهم استکبار میدانند و گروهی دیگر، میز مذاکره را تنها راه خروج از بنبست. اما اگر بخواهیم از زاویه دید منطق قرآن به این چالش نگاه کنیم، با یک «عقلانیت تاکتیکی» و هوشمندانه مواجه میشویم که در آن، نه صلح یک ارزش مطلق است و نه جنگ یک هدف نهایی.
تشییع باشکوه رهبر شهید انقلاب بار دیگر مفاهیم عمیق و تاریخساز «خونخواهی»، «قصاص» و «انتقام» را در کانون توجه قرار داده است. حضور میلیونی مردم و طنین شعار «یالثاراتالحسین» نشاندهنده آن است که در تفکر اسلامی، خون ریخته شدۀ مظلوم، هرگز به سردی نمیگراید و حقیقتی فراتر از یک مجازات ساده حقوقی را در بطن خود دارد. برای تبیین این پدیده، باید میان دو مفهوم «قصاص» و «انتقام» تمایز قائل شد و جایگاه کلام وحی و سنت معصومین را در این مسیر بازشناخت.
در سالهای اخیر تفسیری غیرلغوی از واژههای «تاسوعا» و «عاشورا» در فضای مجازی منتشر شده که آنها را از دلالت عددی خارج و به معانی عاطفی نسبت میدهد. این نوشتار به بررسی و نقد این ادعا میپردازد.
جنگ یعنی اضطراب، بیخوابی، ترس و تپش قلبی که مجال فکر کردن نمیدهد. اما اولیای الهی در وسط میدان جنگ آرامش دارند. نه از سر بیخبری از خطر، بلکه بهواسطۀ نوعی «آگاهی برتر» که طوفان را در دل خود هضم میکند. راز این آرامش چیست؟
این روزها، با بازگشت حجاج به وطن، سنت زیبای «ولیمه» کمکم به فستیوالی از غذاهای رنگارنگ و تالارهای VIP تبدیل شده است؛ اما سؤالی که کمتر کسی جرأت پرسیدنش را دارد این است: آیا همان کسی که در عرفات گریست، در منا لبیک گفت و در طواف آب دیده بر رویش جاری شد، میداند که این جشن پرطمطراق، چگونه با روح معنوی سفری که تازه از آن بازگشته تضاد دارد؟


