همه ما لباس رزم یا امداد بر تن نداریم، اما در شعاع یک‌متری خودمان کارهایی هست که می‌تواند تاریکی و اضطراب این روزهای پرالتهاب را پس بزند.

فاطمه ناجی
دوشنبه ۳ فروردین ۱۴۰۵ - ۲۳:۲۷
من که زورم نمی‌رسه، چیکار کنم؟

این روزها اگر دستتان به کار نمی‌رود، اگر با دیدن هر خبر جدیدی بغض گلویتان را می‌گیرد و گوشه دلتان می‌گویید: «آخه از دست من چه کاری برمیاد؟»، بدانید که تنها نیستید. خیلی از ما این روزها با قلبی مچاله، چشم به اخبار دوخته‌ایم. نه لباس رزم بر تن داریم که به خط مقدم برویم، و نه تخصص امدادی که مرهمی روی زخم‌ها بگذاریم.

این احساس تلخ و سنگین، همان حس «بی‌قدرتی» است؛ حسی که اگر مراقبش نباشیم، آرام‌آرام امید را در وجودمان می‌خشکاند. اما بیایید از نگاه علم روانشناسی به این ماجرا نگاه کنیم؛ علمی که به ما یادآوری می‌کند اتفاقاً در همین روزهای سخت و در همین جایگاه ساده‌ای که داریم، چقدر می‌توانیم معجزه‌گر باشیم.

وقتی روان ما از غصه لبریز می‌شود

روانشناسان برای این حالِ ما دو اسم علمی دارند. اولی «خستگی همدلی» (Compassion Fatigue) است. یعنی قلب ما آنقدر برای رنج دیگران تپیده و غصه خورده که دیگر ظرفیتش پر شده است. دومی، تله‌ای است به نام «درماندگی آموخته‌شده» (Learned Helplessness). وقتی مدام در معرض اخبار بحران‌هایی قرار می‌گیریم که ابعادشان از قد و قواره ما بزرگ‌تر است، مغزمان به اشتباه به ما پیام می‌دهد: «چون زورت به حل کل این بحران نمی‌رسد، پس دست و پا زدن فایده‌ای ندارد؛ تسلیم شو.»

اما زیبایی خلقت انسان درست همین‌جا خودش را نشان می‌دهد. پادزهر این فلجِ روحی، انجام کارهای بزرگ و محیرالعقول نیست؛ بلکه انجام «اقدامات کوچک اما معنادار» است.

چطور ادامه بدهیم؟

برای عبور از این تاریکی، باید نگاهمان را از نقطه‌های دورِ افق، به شعاعِ یک متریِ خودمان برگردانیم. به کارهایی که همین الان، در مشتِ ماست.

اولین سنگر مقاومت وقتی بی‌وقفه اخبار تلخ را می‌خوانیم، هورمون‌های استرس (مثل کورتیزول) در بدنمان ترشح می‌شود و ما را در حالت «جنگ یا گریز» نگه می‌دارد. این کار نه کمکی به بحران می‌کند و نه دردی از کسی دوا می‌کند؛ فقط یک نیروی تازه‌نفس (یعنی شما) را از پا می‌اندازد.

چه کار کنیم؟ به جای چک کردن لحظه‌ایِ گوشی، به خودمان قول بدهیم فقط روزی دو بار اخبار را مرور کنیم. ما برای اینکه بتوانیم تکیه‌گاه دیگران باشیم، اول باید از آرامش و روان خودمان پرستاری کنیم.

معجزه در نقش‌های روزمره

ویکتور فرانکل، روانشناس بزرگی که روزهای سیاه جنگ جهانی را با پوست و استخوان لمس کرد، می‌گوید انسان با پیدا کردن «معنا» می‌تواند از هر رنجی عبور کند. در روزهای ملتهب، قهرمان بودن یعنی همان کاری که الان به عهده داریم را با عشقِ بیشتری انجام دهیم.

اگر مادری هستیم که در خانه غذا می‌پزد، آن غذا را با نیتِ آرامش دادن به خانواده بپزیم. اگر کارمندیم، گره از کار یک مراجعِ خسته باز کنیم. اگر معلمیم، در کلاس بذر امید بکاریم. هر کدام از ما یک سنگر داریم؛ محکم نگه‌داشتنِ همین سنگرهای کوچک، یعنی زنده نگه‌داشتنِ جریان زندگی در کشور.

 زنجیره مهربانی‌های خُرد

جالب است بدانید که از نظر فیزیولوژیک، وقتی ما کار خوبی برای دیگران انجام می‌دهیم، مغزمان هورمون‌هایی مثل اکسی‌توسین ترشح می‌کند که دقیقاً ضد اضطراب و استرس عمل می‌کنند. انگار در طراحی بدن انسان، مهربانی به عنوان یک داروی شفابخش تعبیه شده است.

چه کار کنیم؟ نمی‌توانیم به مجروحان جنگی کمک کنیم؟ عیبی ندارد؛ می‌توانیم به یک پیرمرد همسایه در خرید کمک کنیم. یک وعده غذای گرم به دست یک نیازمند در محله خودمان برسانیم، یا با اهدای خون، جان یک انسان را نجات دهیم. همین قدم‌های کوچک به روان ما یادآوری می‌کند: «ببین! تو هنوز مؤثری و می‌توانی دنیا را جای بهتری کنی.»

 قدرتِ آغوش‌های امن و کلماتِ روشن

گاهی آدم‌ها فقط به یک گوشِ شنوا نیاز دارند. در روزهایی که همه پر از اضطرابند، کلماتِ آرام‌بخشِ شما می‌تواند حکمِ یک کمکِ اولیه روانی را داشته باشد.

چه کار کنیم؟ به جای دامن زدن به بحث‌های پرالتهاب و ناامیدکننده، سعی کنیم لنگرگاهِ آرامشِ اطرافیانمان باشیم. در فرهنگ زیبای ما، دعا کردن فقط یک کار فردی نیست؛ وقتی برای گشایش کار دیگران دعا می‌کنیم یا در جمع‌های کوچک برای آرامش هم صلوات می‌فرستیم، در واقع یک شبکه نامرئی از حمایت عاطفی می‌سازیم که دل‌ها را به خدا، یعنی همان قدرتِ لایزال، گره می‌زند.

قدم کوچک برای زندگی

ما قرار نیست یک‌تنه کوه را جابه‌جا کنیم. جامعه مثل یک پیکر زنده است. اگر همه ما در همان جایگاهی که هستیم، فقط کمی مهربان‌تر، صبورتر و امیدوارتر باشیم، این نورهای کوچک به هم می‌پیوندند و آفتاب می‌شوند. دفعه بعد که احساس استیصال کردید، یک نفس عمیق بکشید، دستتان را روی قلبتان بگذارید و بگویید: «امروز در همین نقطه‌ای که ایستاده‌ام، چه قدم کوچکی برای روشن کردنِ تاریکی بردارم؟»

برچسب‌ها

پیام شما به ما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha

پربازدیدها

پربحث‌ها