در شرایط بحرانی مثل حملات تروریستی اخیر که ترس و اضطراب ناگهان به جان افراد می‌افتد، ما بیش از هر چیز به «تاب‌آوری اجتماعی» نیاز داریم؛ یعنی همان قدرتی که به ما کمک می‌کند به جای از هم پاشیدن، دست یکدیگر را بگیریم.

مهسا زحمتکش
دوشنبه ۶ بهمن ۱۴۰۴ - ۱۸:۴۲
چطور بعد از حملات تروریستی از پس اضطراب‌های جمعی بربیاییم؟

در روزهای اخیر، جامعه ما فشارهای سنگینی را از سر گذرانده است. حملات تروریستی و ناآرامی‌های اجتماعی، تجربه‌هایی نیستند که فقط در لحظه وقوع تمام شوند؛ آن‌ها مانند سنگی که در برکه انداخته می‌شود، موج‌هایی از «اضطراب» و «ناامنی» را تا مدت‌ها در لایه‌های زیرین زندگی ما ایجاد می‌کنند.

تروما جمعی چیست؟

وقتی یک اتفاق تلخ و ترسناک برای خیلی از مردم (مثل یک شهر یا یک کشور) پیش می‌آید، روان‌شناس‌ها می‌گویند ما دچار یک «زخم یا ترومای دسته‌جمعی» شده‌ایم. در ترومای جمعی، فرد نمی‌تواند برای آرامش به آغوش جامعه پناه ببرد، چون خود جامعه (خانواده، دوستان، همکاران) نیز زخمی هستند. کای اریکسون (جامعه‌شناس مشهور آمریکایی که عمرش را روی تحقیق درباره این دردهای گروهی گذاشته) می‌گوید: این تروما بنیان‌های حیات اجتماعی را ویران می‌کند، در این شرایط، آدم‌ها حس می‌کنند دنیایی که تا دیروز حساب و کتاب داشت، دیگر جای امنی نیست.

چطور دوباره قد علم کنیم؟

در شرایط بحرانی مثل حملات تروریستی اخیر که ترس و ناامنی ناگهان به جان افراد می‌افتد، ما بیش از هر چیز به «تاب‌آوری اجتماعی» نیاز داریم؛ یعنی همان قدرتی که به ما کمک می‌کند به جای از هم پاشیدن، دست یکدیگر را بگیریم و با هم از دل تاریکی بیرون بیاییم. در واقع، تاب‌آوری به معنای تظاهر به شاد بودن یا مثل سنگ سفت بودن و درد را حس نکردن نیست، بلکه یعنی با وجود تمام زخم‌هایی که خورده‌ایم، یاد بگیریم چطور دوباره کنار هم قد علم کنیم و امنیت و آرامش را به خانه‌هایمان برگردانیم.

پروفسور استفان هوبفول که در مدیریت حال بد بعد از بحران‌ها تخصص دارد، می‌گوید برای اینکه یک جامعه یا یک خانواده دوباره روی پاهایش بایستد، باید پنج اصل اساسی را در خانه و خانواده رعایت کنیم:

اول امنیت(Safety): اول باید حس کنیم که حداقل در چهاردیواریِ خودمان، جایمان امن است و خطری تهدیدمان نمی‌کند.

دوم آرامش(Calming): باید محیط خانه را از تنش و اخبار سمی خالی کنیم تا مغزمان کمی استراحت کند.

سوم توانمندی(Self-Efficacy): باید کارهای کوچکی انجام دهیم (مثل آشپزی یا مرتب کردن خانه) تا حس کنیم هنوز روی زندگی‌مان کنترل داریم.

چهرام پیوند(Connectedness): نباید در غصه‌هایمان تنها بمانیم؛ باید با کسانی که دوستشان داریم ارتباط بگیریم، حتی اگر در حد یک چای خوردن ساده باشد.

پنجم امید(Hope): باید باور کنیم که با وجود تمام سختی‌ها، فردا می‌تواند کمی بهتر از امروز باشد.

اما برپا کردن این ستون‌ها لزوماً با کارهای بزرگ و عجیب شروع نمی‌شود؛ بلکه همه چیز از تغییرات کوچک در اتمسفر خانه‌مان آغاز می‌شود. در روزهایی که سنگینی حوادث اخیر بر دوش همه‌ی ماست، اولین قدم عملی برای حمایت از عزیزانمان، تبدیل کردنِ خانه به یک «پناهگاهِ ذهنی» است. این کار با مدیریت هوشمندانه ورودی‌های ذهنمان شروع می‌شود؛ تماشای مکرر تصاویر تلخ یا مرور لحظه‌به‌لحظه اخبار، درست مثل این است که به یک زخم تازه مدام دست بزنیم. برای پیشگیری از این آسیب و فرصت دادن به ذهن برای بازسازی خود، بهتر است در ساعات حضور کنار هم، گوشی‌ها را کنار بگذاریم و «ساعت‌های بدون خبر» ایجاد کنیم. وقتی آگاهانه سکوت و آرامش را به فضای خانه دعوت می‌کنیم، در واقع اولین خشتِ همان ستون‌های پنج‌گانه را بنا کرده‌ایم.

چرا آستانه صبرمان در خانه پایین آمده است؟

بسیاری از ما در این روزها تعجب می‌کنیم که چرا سرِ مسائلِ پیش‌پاافتاده و کوچک، ناگهان در محیط خانواده از کوره در می‌رویم. حقیقت این است که ما با پدیده‌ای به نام «تلاطم واگیردار» مواجهیم؛ وضعیتی که در آن اضطرابِ هر فرد، ناخودآگاه به دیگری سرایت کرده و آن را تشدید می‌کند. این حس ناامنیِ رسوب‌کرده در تهِ دلمان، ریشه اصلی پرخاشگری‌ها و بی‌حوصلگی‌های اخیر است. در واقع، دلیلِ تندی‌های ما سر مسائلی مثل دیر آماده شدن شام یا نامرتب بودن خانه، لزوماً بی‌ادبی یا تغییر اخلاق نیست؛ بلکه «ظرفیت تحمل» ذهنمان لبریز شده است. وقتی بخش بزرگی از توان روانی ما صرفِ هضم حوادث تلخ بیرونی می‌شود، دیگر صبری برای مواجهه با چالش‌های کوچکِ داخلی باقی نمی‌ماند.

بنابراین، بسیار حیاتی است که به خاطر داشته باشیم بی‌حوصلگی یا تندی اطرافیان در این دوران، لزوماً یک رفتار شخصی علیه ما نیست، بلکه واکنش طبیعی بدن آن‌ها به فشارهای سنگین محیطی است. به جای مقابله‌به‌مثل یا پیدا کردن مقصر در بحث‌های خانوادگی، می‌توانیم با جملاتی ساده و همدلانه مثل «درک می‌کنم که چقدر تحت فشاری» یا «می‌فهمم این روزها چقدر خسته‌ای»، فضا را آرام کنیم. همین درک کوتاه، به طرف مقابل اجازه می‌دهد هیجاناتش را به جای پرخاشگری، تخلیه کند و بار سنگینی را از روی دوش خانواده بردارد. در نهایت، پناه بردن به کارهای ساده و ملموس مثل رسیدگی به گلدان‌ها، آشپزی گروهی یا یک پیاده‌روی کوتاه، پیام قدرتمندی به مغز می‌فرستد: اینکه با وجود تمام تلخی‌ها، هنوز بخش‌هایی از زندگی در کنترل ماست. همین قدم‌های کوچک، پیوندهای آسیب‌دیده را به آرامی ترمیم کرده و ما را دوباره به هم نزدیک می‌کند.

وقتی رنج به آگاهی تبدیل می‌شود

اگرچه حوادث تلخ و ناگهانی ممکن است فاصله‌هایی میان ما ایجاد کرده باشد، اما در علم روان‌شناسی پدیده‌ای امیدبخش به نام «رشد پس از بحران» (PTG) وجود دارد. این مفهوم به ما یادآوری می‌کند که رنج‌ها لزوماً پایان راه نیستند؛ بلکه جوامعی که از دلِ طوفان‌های سخت عبور می‌کنند، اگر بتوانند رشته‌های اتصال و پیوندهای انسانی‌شان را محکم نگه دارند، در نهایت به بلوغی عمیق‌تر و همبستگی انسانی بیشتری می‌رسند.

برخلاف تصور عمومی، تروما همیشه به معنای فروپاشی نیست. طبق تحقیقات تدسکی و کلهون(روان‌شناسان پیشگام در حوزه تحول پس از بحران)، بیش از نیمی از افرادی که حوادث هولناک را پشت سر می‌گذارند، پدیده‌ای به نام «رشد پس از بحران» را تجربه می‌کنند. این پدیده یعنی فرد نه تنها به سطح سلامت قبلی برمی‌گردد، بلکه در برخی ابعاد، از آنچه پیش از بحران بود، فراتر می‌رود.

 در واقع، ما یاد می‌گیریم که چطور از دلِ این خاکستر، جامعه‌ای بسازیم که نسبت به دردهای هم حساس‌تر است و قدر کنار هم بودن را بهتر می‌داند.

برچسب‌ها

پیام شما به ما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha

پربازدیدها

پربحث‌ها