سفرعشق / اصرار مأمون و انكار امام(ع)
اصرار خلیفه به واگذاری حكومت و امتناع امام(ع) از پذیرش آن، سبب شگفتی بسیاری شده بود. فضل بن سهل روزی از دربار مأمون خارج شد، نزد دوستان خود رفت و در جمع یاران گفت: چرا از رخدادهای ویژه و مهم این روزها سۆال نمیكنید! در هیچ عصری از اعصار نشنیده و ندیدهام كه خلیفه، زمامداری را به شخصی واگذار كند و او نپذیرد. اكنون این علی بن موسی(ع) است كه از قبول آن امتناع میورزد.
عبدالسلام بن صالح هروی میگوید: «روزی مأمون به حضرت رضا(ع) گفت: ای فرزند پیامبر(ص)! من به فضل، زهد، پارسایی و عبادت تو آگاهم، از این رو تو را به خلافت، سزاوارتر از خویش میبینم.
امام(ع) فرمود:
من به بندگی خداوند بزرگ مفتخرم و امیدوارم با بیرغبتی نسبت به دنیا، از آفات آن رهایی یابم و با پرهیز از محرمات الهی، به رستگاری دست یافته، با تواضع و فروتنی، به درجات بالایی نزد خداوند نائل آیم.»
گفت و گوی میان امام(ع) و مأمون در این زمینه بسیار به طول انجامید، ولی به هر حال فایدهای نبخشید و امام(ع)، با قاطعیت، صریحترین پاسخ را به مأمون داد؛ پاسخی كه در نوع خود كم نظیر است و در آن، نكتهها نهفته است.
امام(ع) فرمود: «ان كانت هذه الخلافه لك والله جعلها لك فلاتجوز ان تخلع لباساً البسك الله و نجعله لغیرك و ان كانت الخلافه لیست لك فلایجوز لك ان تجعل لی ما لیس لك.» اگر براستی خلافت از آن توست و خدا آن را برای تو قرار داده است، پس روا نیست آن را از خود دورسازی و لباسی را كه خدا بر تو پوشانده است از تن بیرون آوری و به تن دیگری بپوشانی و اگر زمامداری حق تو و سزاوار تو نیست، روا نیست آنچه را كه به تو تعلق ندارد به من ببخشایی.
مأمون گفت: چارهای جز پذیرفتن این امر نیست.
امام(ع) فرمود: من از روی میل هیچ گاه نخواهم پذیرفت.
خلیفه گفت: اگر خلافت را نمیپذیرید، پس ولایتعهدی بعد از مرا قبول كنید.
امام(ع) فرمود: پدرانم از پیامبر اكرم(ص) نقل كردهاند كه من قبل از تو وفات خواهم كرد و از روی ستم، با سم كشته خواهم شد، فرشتگان آسمان و زمین بر من خواهند گریست و دور از وطن، كنار هارون الرشید به خاك سپرده خواهم شد.
مأمون گریست و گفت: تا من زندهام چه كسی میتواند چنین آسیبی به شما برساند!
امام(ع) فرمود: اگر بخواهم میتوانم او را معرفی كنم و نام ببرم.
مأمون گفت: این بهانهای است تا خود را از مسئله دور سازید و پیشنهاد مرا نپذیرید و هدف شما از نپذیرفتن این است كه مردم شما را زاهد و بیزار از دنیا بشناسند!
امام(ع) فرمود: چه بسا مقصود شما این باشد كه با تحمیل ولایتهدی بر من، مرا دنیاطلب معرفی كنید.
مأمون سخت برآشفت و گفت: «فبالله اقسم لئن قبلت ولایه العهد و الا اجبرتك علی ذلك.»
به خدا سوگند! یا ولایتعهدی را میپذیری و یا ناگزیر خواهم شد كه تو را به پذیرش آن مجبور كنم!
منبع: آستان قدس رضوی
بخش حریم رضوی