تصور کنید گوشه کاناپه نشستهاید، چای توی دستتان گرم است و هیچ خطری هم در کیلومترها اطرافتان وجود ندارد. نه جنگی در کار است و نه اتفاقی افتاده. اما یک صدایی از ته ذهنتان مدام پچپچ میکند: «خب، بعدش چی؟ نکنه فردا همهچیز خراب بشه؟» این حس گنگ و خفهکننده، فقط مشکل شما نیست.
ما در دنیایی زندگی میکنیم که کنترل همهچیز از دستمان دررفته، برای همین سیستم عصبیمان مدام روی حالت «هشدار قرمز» کار میکند. امنیت روزمره چیزی نیست که از بیرون به ما اضافه شود؛ بلکه یک لایه محافظتی است که باید با رفتارهای بسیار کوچک، آن را دور خودمان ببافیم.
وقتی مغزتان کلاهبرداری میکند؛ چرا هورمونهای ترس بیدلیل ترشح میشوند؟
بهگفته پژوهشگران روانشناسی در مجله «روانشناسی امروز» ، مغز انسان اصلاً برای «خوشحالی» تکامل پیدا نکرده، بلکه شغل اصلیاش «زنده نگه داشتن شما» است. مغز عاشق داستانهای وحشتناک است تا اگر اتفاقی افتاد، سوپرایز نشود! به همین دلیل وقتی همهچیز آرام است، خودش شروع به ساختن خطرهای خیالی میکند. برای مهار این مکانیسم، به یک «دستگیره ثبات» نیاز دارید.
در این وضعیت باید چه کنیم: هر روز صبح یا شب، یک روتین ۵ دقیقهای غیرقابل تغییر بسازید. مهم نیست این روتین چقدر ساده است؛ مثلاً نوشیدن یک لیوان آب گرم بدون نگاه کردن به گوشی، یا ۵ دقیقه کشش بدن. این ثبات کوچک، به بخش بدوی مغز پیام میدهد: «ببین، دنیا هنوز نپاشیده، من روی اوضاع کنترل دارم.»
وقتی در روابطتان مدام نگران قضاوت شدن، فاش شدن رازها یا ورود دیگران به حریم شخصیتان باشید، بدنتان در یک گارد دفاعی دائمی باقی میماند.
چطور چهاردیواریمان را واقعاً امن کنیم؟
بر اساس پژوهشهای روانشناسی محیط و تأثیر فضای زیستی بر سلامت روان، مغز ما بهشدت تحتتأثیر ورودیهای بصری قرار دارد. شلوغی، نامرتبی و نداشتن یک کنج خلوت در خانه، دقیقاً مثل صدای نویز در گوش ذهن عمل میکند و اجازه نمیدهد سیستم عصبی به حالت ریلکس برگردد.
در این مواقع راهکار چیست؟ یک «منطقه امن» در خانه خلق کنید. حتماً لازم نیست یک اتاق مجزا باشد؛ حتی یک صندلی مخصوص یا یک گوشه کوچک از اتاق که همیشه خلوت، تمیز و بدون وسایل کاری یا الکترونیکی است، کافی است. قانون بگذارید که وقتی در این نقطه مینشینید، قرار نیست به هیچ مشکلی فکر کنید یا سریالهای استرسزا ببینید.
دزدهای مرز شخصی؛ لنگرگاه امن شما کجاست؟
طبق دادههای تحقیقاتی منتشرشده در «پرتال جامع علوم انسانی» درباره نظریه دلبستگی و روابط بینفردی، نبود «روابط امن» بزرگترین منبع ناامنی روزمره است. وقتی در روابطتان مدام نگران قضاوت شدن، فاش شدن رازها یا ورود دیگران به حریم شخصیتان باشید، بدنتان در یک گارد دفاعی دائمی باقی میماند.
باید چه کنیم؟ دو کار را همزمان انجام دهید. اول، با کلمات شفاف و بدون خجالت، مرزهای عاطفیتان را مشخص کنید (مثلاً: «الان آمادگی صحبت درباره این موضوع شخصی رو ندارم»). دوم، حداقل یک «رابطه لنگری» برای خودتان بسازید؛ یعنی فردی که مطمئنید رازهایتان پیش او محفوظ است و میتوانید بدون سانسور خودتان، جلوی او واقعی باشید.
منتقدی که در سر شما خانه کرده؛ چرا خودتان بزرگترین تهدید هستید؟
با نگاهی به مقالات پژوهشی «پایگاه مرکز اطلاعات علمی جهاد دانشگاهی (SID)» در حوزه روانشناسی شفقتورزی میتوان دریافت که تا زمانی که صدای درون شما مثل یک قاضی سختگیر و بیرحم با شما صحبت میکند، در هیچ کجای دنیا حس امنیت نخواهید کرد. وقتی بعد از هر اشتباه کوچک، شروع به سرزنش خودتان میکنید، مغز احساس میکند با یک دشمن خونی در یک خانه حبس شده است!
راهکار چیست؟ تکنیک «دوست خیالی» را اجرا کنید. هر زمان که احساس ناامنی کردید یا اشتباهی ساختید، ببینید اگر دوست نزدیکتان دقیقاً در این موقعیت بود، به او چه میگفتید؟ آیا تحقیرش میکردید یا بغلش میکردید؟ همان لحن مهربان و حمایتی را دقیقاً نثار خودتان کنید.
امنیت، یک نقطه پایانی نیست که یک روز به آن برسید و تمام شود؛ بلکه مثل مسواک زدن، یک مراقبت روزانه است. با کم کردن خبرهای اضطرابآور، ساختن روتینهای کوچک و مهربانتر بودن با خودتان، قدمبهقدم این جلیقه نجات را برای روزمرگیهایتان بدوزید.




پیام شما به ما