هر روز صبح، ما و میلیونها نفر دیگر با برداشتن تلفن همراهمان، یک عادت تکراری را انجام میدهیم: نگاهی به خبرها میاندازیم. در همین چند دقیقه، با دهها تیتر درباره جنگ و سیاست، بحرانهای بهداشتی، قیمتها و وضعیت اقتصاد، حوادث یا حتی زندگی چهرههای مشهور روبهرو میشویم. اما کمتر پیش میآید که از خودمان بپرسیم: «چرا این خبرها را میبینیم؟»
در همین لحظه، صدها و هزاران اتفاق دیگر نیز در جهان در حال رخ دادن است. اتفاقهایی که ممکن است مهم باشند اما جایی در صفحه اول سایتهای خبری، تلویزیون یا شبکههای اجتماعی ما پیدا نمیکنند.
این انتخابها کاملاً تصادفی نیستند. رسانهها هر روز، آگاهانه یا ناخواسته، انتخاب میکنند که کدام موضوع بیشتر دیده شود، کدام خبر در صدر قرار بگیرد و کدام اتفاق در میان انبوه خبرها کمتر به چشم بیاید.
اما رسانهها چگونه توجه ما را به سمت یک موضوع تعیین میکنند یا حواس ما را از موضوعی دیگر پرت میکنند؟
بازی رسانهها با معماری ذهن ما
ماجرا از یک پژوهش ساده شروع شد. ماکسول مککامبز و دونالد شاو در پژوهشی که در سال ۱۹۷۲ منتشر کردند، رابطه میان پوشش رسانهای و اولویتهای افکار عمومی را بررسی کردند. آنها دریافتند موضوعاتی که رسانهها بیشتر و برجستهتر پوشش میدهند، معمولاً برای مردم نیز اهمیت بیشتری پیدا میکنند.
این یافته به شکلگیری ایدهای مهم در مطالعات رسانهای انجامید: رسانهها لزوما به ما نمیگویند درباره یک موضوع چه موضعی داشته باشیم. اما انتخاب میکنند که کدام موضوعها بیشتر در معرض توجه ما قرار بگیرند و چه جنبههایی از آنها بیشتر دیده شوند.
این ایده بعدها به یکی از نظریههای مهم ارتباطات، یعنی «نظریه برجستهسازی رسانهای» یا Agenda-Setting تبدیل شد.
فرض کنید یک صفحه پرمخاطب در اینستاگرام بیشترِ محتوای خود را به اخبار مربوط به جرم و سرقت در تهران اختصاص دهد و هر روز تصاویر و گزارشهایی از این حوادث منتشر کند. در مقابل، کمتر به خبرهای مربوط به زندگی عادی مردم یا دیگر مسائل شهری بپردازد. احتمالاً پس از مدتی، این تصویر در ذهن شما ساخته میشود که «تهران شهر بسیار ناامنی است»؛ حتی اگر واقعیت آماری، تصویر متفاوتی ارائه دهد.
نکته مهم این است که این اثر معمولاً با یک دستور مستقیم ایجاد نمیشود. رسانهها به مخاطب نمیگوید: «از امروز این موضوع را مهم بدان.» این فرایند بیشتر تدریجی و انباشتی است و از مواجهه مداوم ما با انتخابها و اولویتهای رسانهای شکل میگیرد.
در واقع، رسانهها از میان انبوه اتفاقهایی که هر روز در جهان رخ میدهند، تعداد محدودی را انتخاب میکنند و بیشتر جلوی چشم ما میآورند. همین انتخاب بر تصویری که از «مهمترین مسائل روز» داریم، اثر میگذارد.
البته این ارتباط همیشه هم یکطرفه نیست. گاهی نیز افکار عمومی، اولویتهای خبری رسانهها را تعیین میکنند.
رسانه چگونه اولویتهای ما را شکل میدهد؟
رسانه فقط بر این اثر نمیگذارد که کدام موضوعها وارد میدان توجه ما شوند؛ بلکه بر میزان اهمیتی که برای هر موضوع قائل میشویم نیز اثر میگذارند. فرایندی که در دو گام اساسی انجام میشود.
گام اول: کدام موضوعات اصلاً باید وارد میدان توجه ما شوند؟
تا زمانی که درباره موضوعی نشنیده باشیم، اساساً به یکی از دغدغههای ما هم تبدیل نمیشود. پس هر چه بیشتر درباره موضوعی بشنویم، بیشتر احتمال دارد که به دغدغه ما تبدیل شود. اینجاست که مفهوم «برجستهسازی موضوع» اهمیت پیدا میکند. البته این فرایند برجستهسازی فقط به خبرهایی که منتشر میشوند، محدود نیست. موضوعاتی که کمتر به آنها پرداخته میشود نیز اهمیت دارند.
برای مثال، فرض کنید یک صفحه خبری تقریباً هر روز درباره فساد و شفافیت اقتصادی گزارش و تحلیل منتشر کند، در حالی که صفحهای دیگر بیشتر محتوای خود را به پیشرفتهای علمی و فناوری اختصاص دهد. بهمرور زمان، احتمالاً فساد و شفافیت اقتصادی برای مخاطبان صفحه اول و پیشرفتهای علمی و فناوری برای مخاطبان صفحه دوم، بهعنوان بخشی از مهمترین مسائل روز برجستهتر میشود.
در این حالت، رسانه لزوماً به مخاطب نمیگوید: «این موضوع مهمتر است.» اما تکرار، جایگاه و میزان پوشش بهصورت غیرمستقیم چنین برداشتی ایجاد میکنند. سه عامل در این فرایند اهمیت ویژهای دارند:
- تکرار و فراوانی: موضوعی که هر روز درباره آن میشنویم، بهتدریج بیشتر در ذهنمان جا میگیرد. تکرار مداوم این احساس را ایجاد میکند که آن موضوع ارزش توجه و پیگیری بیشتری دارد.
- جایگاه و برجستگی: همه خبرها با یک اندازه و اهمیت ارائه نمیشوند. قرار گرفتن یک خبر در تیتر اصلی یا ابتدای یک برنامه خبری، توجه بیشتری جلب میکند تا خبری کوتاه که در گوشهای از یک سایت یا در انتهای یک برنامه قرار گرفته است.
- میزان و عمق پوشش: یک خبر دو دقیقهای با گزارشی که چند روز پیاپی دنبال میشود، مصاحبههای متعدد دارد و تحلیلهای مفصل درباره آن منتشر میشود، تأثیر یکسانی بر توجه مخاطب ندارد.
گام دوم: چگونه درباره یک موضوع فکر کنیم؟
اما اثر رسانه فقط به این محدود نمیشود که چه موضوعی را جلوی چشم ما قرار دهد. رسانه بر این موضوع نیز اثر میگذارد که همان مسئله را از چه زاویهای ببینیم.
مثلاً فرض کنید یک سیاستمدار بهتازگی مورد توجه رسانهها قرار گرفته است. یک رسانه ممکن است بیشتر بر سوابق اجرایی، تجربه و عملکردهای موفق او تمرکز کند و رسانهای دیگر بیشتر به اشتباهات، اختلافات یا اظهارات جنجالی او بپردازد.
در هر دو حالت، فرد همان فرد است اما ویژگیهایی که بیشتر در معرض توجه مخاطب قرار گرفتهاند، متفاوتاند. همین هم باعث میشود که مخاطبان این دو رسانه، تصویر متفاوتی از این سیاستمدار پیدا کنند.
برای درک بهتر این موضوع، میتوان یک خبر را به تصویری تشبیه کرد که عکاس قاب آن را انتخاب کرده است. آنچه داخل قاب قرار میگیرد، بیشتر دیده میشود؛ در حالی که مواردی که بیرون قاب ماندهاند، کمتر به چشم میآیند. این همان مفهومی است که «چارچوببندی یا Framing» نامیده میشود.
برای درک سادهتر موضوع، یک اتفاق واحد را تصور کنید: مرگی مشکوک در یک بیمارستان.
یک رسانه ممکن است گزارش خود را با صحبتهای بیمار و خانواده او، جزئیات خطای رخداده و ضعفهای احتمالی بیمارستان آغاز کند. در این روایت، مسئله اصلی میتواند «مسئولیتپذیری و کیفیت خدمات درمانی» باشد.
رسانهای دیگر ممکن است همان اتفاق را با توضیحات پزشک، پیچیدگیهای فرایند درمان و شرایط دشوار بیمار آغاز کند. در این روایت، تمرکز بیشتر بر «پیچیدگی پزشکی و شرایط درمان» قرار میگیرد.
هیچکدام از این رسانهها هم مجبور نیستند که واقعیت را تحریف کنند. صرفا انتخاب میکنند که کدام بخش از واقعیت را در مرکز توجه قرار دهند و موضوع را از چه زاویهای روایت کنند.
آیا رسانهها تمام اولویتهای ذهنی ما را تعیین میکنند؟
نه، لزوماً. تأثیر رسانه بر همه مخاطبان یکسان نیست. هرکدام از ما تجربهها، ارزشها، پیشفرضها و منابع اطلاعاتی متفاوتی داریم و یک پیام رسانهای را به شکل متفاوتی تفسیر میکنیم.
بنابراین، بهتر است تأثیر رسانه را نه نوعی «کنترل ذهن»، بلکه شبیه تغییر نور روی صحنه تصور کنیم: رسانه بعضی موضوعات را روشنتر میکند، برخی را به حاشیه میراند و توجه ما را به بخش خاصی از صحنه جلب میکند. اما به این معنا نیست که میتواند بهطور کامل تعیین کند ما به چه فکر کنیم.
از طرف دیگر، این فرایند یکطرفه هم نیست. مخاطبان خودشان انتخاب میکنند که چه رسانهای را دنبال کنند، روی کدام خبر کلیک کنند، چه محتوایی را به اشتراک بگذارند و درباره چه موضوعی با دیگران گفتوگو کنند.
این نکته در محیط رسانهای امروز اهمیت بیشتری پیدا کرده است، زیرا دستورکار رسانهای دیگر فقط توسط اتاقهای خبر رسانههای سنتی شکل نمیگیرد. در فضای رسانهای امروز، الگوریتمها، کاربران، اینفلوئنسرها، رسانههای مستقل و صفحات پرمخاطب نیز در تعیین اینکه چه موضوعاتی بیشتر دیده شوند و درباره آنها صحبت شود، نقش دارند.
با این حال، هنوز هم این واقعیت تغییر نمیکند که در میان انبوه اطلاعات، همچنان همه موضوعات به یک اندازه دیده نمیشوند. برخی موضوعات بیشتر در معرض توجه قرار میگیرند و از میان جنبههای مختلف یک موضوع نیز، بعضی بیشتر برجسته میشوند.
بنابراین دفعه بعد که خبری را دیدید، این سه سؤال را از خودتان بپرسید:
- «چرا این موضوع؟»: از میان هزاران اتفاقی که امروز رخ داده، چرا این اتفاق به خبر اصلی تبدیل شده است؟
- «چرا حالا؟»: چه چیزی باعث شده این موضوع در این زمان بیشتر مورد توجه قرار بگیرد؟
- «قاب خبر چگونه است؟»: خبر روی کدام بخش از ماجرا تأکید میکند و چه بخشهایی کمتر دیده میشوند؟
همین سه سؤال ساده کمک میکند تا اخبار را منفعلانه مصرف نکنیم.



پیام شما به ما