وقتی صحبت از تقابل با آمریکا به میان می‌آید، افکار عمومی معمولاً میان دو دو راهی سخت گیر می‌افتد: «میدان یا دیپلماسی؟». گروهی جنگ را تنها زبان فهم استکبار می‌دانند و گروهی دیگر، میز مذاکره را تنها راه خروج از بن‌بست. اما اگر بخواهیم از زاویه دید منطق قرآن به این چالش نگاه کنیم، با یک «عقلانیت تاکتیکی» و هوشمندانه مواجه می‌شویم که در آن، نه صلح یک ارزش مطلق است و نه جنگ یک هدف نهایی.

ابوالقاسم شکوری
پنجشنبه ۱ مرداد ۱۴۰۵ - ۱۴:۰۹
منطق قرآن در رویارویی با آمریکا، جنگ یا مذاکره؟

آیا مذاکره با «سران کفر» خط قرمز است؟

اولین سؤالی که باید به آن پاسخ داد، مشروعیت اصل گفتگو با دشمنان تراز اول یا همان «ائمه کفر» است. برخلاف تصورات سطحی، منابع تاریخی و قرآنی تأکید دارند که اصل مذاکره با ائمه کفر نه تنها تأیید شده، بلکه بخشی از سنت سیاسی پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله‌ و ائمه اطهار علیهم‌السلام بوده است.

بزرگترین مانور دیپلماتیک تاریخ اسلام، یعنی «صلح حدیبیه»، شاهدی بر این مدعاست. در این واقعه، پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله‌ با مدیریت هوشمندانه فضای گفتگو، قریش را در بن‌بستی سیاسی قرار داد. جالب اینجاست که در این فرآیند، پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله‌ تنها یک یا دو بار پیک فرستاد، اما طرف مقابل (قریش) چهار یا پنج بار نماینده اعزام کرد. این یعنی در منطق قرآن، مذاکره یک ابزار در جعبه‌ابزار رهبری است، نه یک اقدام غیرشرعی یا کوتاه آمدن از اصول.

نسخ یا تاکتیک؟ مسئله این است!

یکی از گره‌های ذهنی مخاطبان، تضاد ظاهری میان آیات صلح (مانند آیه ۶۱ سوره انفال) و آیات قتال (مانند آیه ۳۵ سوره محمد) است. برخی مفسران با نگاهی سنتی قائل به «نسخ» هستند؛ یعنی معتقدند آیات جنگ، آیات صلح را باطل کرده‌اند. اما «رهبر شهید» نگاهی متفاوت و مدرن دارند.

بر مبنای دیدگاه ایشان، اسلام در مسیر پیشرفت خود، گاهی مجبور است مانند یک رودخانه، راه خود را برای دور زدن موانع کمی کج کند تا دوباره به مسیر اصلی بازگردد.

عین فرمایش رهبر شهید در کتاب «تفسیر سورۀ برائت» این است:
«اسلام در راستای پیشرفت در مسیرش از تاکتیک‌های مختلف بهره می‌جوید؛ گاه با مانع و سدّی مواجه می‌شود که مجبور است راه را کج کند و سپس به مسیر اصلی بازگردد و راه مستقیم خود را ادامه دهد. این کج ‌رفتن، بیراهه‌ رفتن نیست، بلکه حرکت به‌سوی هدف و همان راه مستقیم است. عهد و پیمان با مشرکان از قبیل همین کج‌ نمودن مسیر برای پیدا ‌کردن راه اصلی و رسیدن به آن بود.»

بنابراین، صلح حدیبیه یا هر مذاکره دیگری، به معنای خروج از راه مستقیم نیست، بلکه یک «تغییر تاکتیک هوشمندانه» برای رسیدن به همان هدف نهایی یعنی پیروزی است.

مورد خاص آمریکا؛ چرا با این دشمن نمی‌توان (مستقیم) نشست؟

ممکن است بپرسید اگر مذاکره در اصل جایز است، پس چرا در خصوص آمریکا با چنین صراحت و قاطعیتی صحبت از ممنوعیت می‌شود؟

پاسخ را باید در آیه ۵۵ سوره انفال جستجو کرد: «بدترین جنبندگان نزد خدا، کسانی هستند که کفر ورزیدند و ایمان نمی‌آورند... همان کسانی که با آن‌ها پیمان بستی، اما هر بار پیمان خود را می‌شکنند.».

آمریکای مستکبر مصداق بارز این آیه است. منطق قرآن می‌گوید مذاکره با کسی که «فی کل مرة» (در هر بار) عهد خود را می‌شکند، نه تنها بی‌فایده، بلکه حرام است. وقتی دشمنی هیچ بازدارنده‌ای (لا یتقون) در مقابل عهدشکنی‌هایش ندارد -از زیر پا گذاشتن معاهدات بین‌المللی گرفته تا دزدی دریایی نفت- نشستن پای میز مذاکره مستقیم با او، چیزی جز تضییع حقوق ملت و خون شهدا نخواهد بود.

دیپلماسی از نوع قرآنی

مذاکره به مثابه «جنگ نوین» در اینجا یک تبصره استراتژیک وجود دارد: اگر مذاکره مستقیم با آمریکا به دلیل عهدشکنی‌های مکرر ممنوع است، پس تکلیف گفتگوهای جاری چیست؟

اگر مذاکره به معنای «عقب‌نشینی» باشد، قطعاً حرام است. اما اگر مذاکره تحت عنوان «متَحَرِّفًا لِّقِتَالٍ ... انفال:16» (یعنی تغییر موضع برای ضربه محکم‌تر در جبهه‌ای دیگر) باشد، مشروعیت پیدا می‌کند.

در این رویکرد، ما با آمریکا مستقیماً به عنوان یک طرف مورد اعتماد مذاکره نمی‌کنیم. بلکه مطالبات و ۱۰ شرط اعلامی خود را (که به تأیید رهبری رسیده) از طریق واسطه‌ها و سازمان‌هایی که سابقه خرابی ندارند، پیش می‌بریم. هدف اینجا «بیعت» با دشمن نیست، بلکه مجبور کردن او به اجرا و تمکین از طریق فشارهای جانبی و قدرت‌نمایی در میدان (مانند بستن تنگه هرمز) است.

ضرب شست به عقبه دشمن

منطق قرآن در مواجهه با چنین دشمن غداری، طبق دستور «فَإِمَّا تَثْقَفَنَّهُمْ فِی الْحَرْبِ فَشَرِّدْ بِهِم مَّنْ خَلْفَهُمْ لَعَلَّهُمْ یَذَّکَّرُونَ (انفال:16)، «جنگ جامع» است. یعنی باید در تمامی حوزه‌های اقتصادی، سیاسی و شناختی با دقت و ریزبینی با او مقابله کرد. تعبیر «فَشَرِّدْ بِهِم مَّنْ خَلْفَهُمْ»؛ یعنی عقبه و پشتیبانان این دشمن را بزنید تا لرزه بر اندام خودشان بیفتد. وقتی دشمن حس کند قدرتش در حال فروپاشی است و از طرف شرکای بین‌المللی تحت فشار است، درمی‌یابد (یَذَّکَّرُونَ) که باید از موضع قدرت خارج شده و تمکین کند.

جان کلام

حاصل سخن اینکه در سیاست خارجی قرآنی، مذاکره مستقیم و از موضع ضعف، با دشمنی که «ناقض عهد» است، سمی مهلک است. اما در عین حال، راه دیپلماسی هوشمندانه، مشروط و اقتدارآمیز را به عنوان بخشی از «جنگ جامع» باز است. و اینکه مذاکره نباید سنگرهای به دست آمده با خون شهدا را از دست بدهد، بلکه باید خود به سنگری جدید برای فتح قله‌های پیش‌رو تبدیل شود.

برچسب‌ها

پیام شما به ما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha

پربازدیدها

پربحث‌ها