در زبان جنگ‌های آمریکایی، آدم‌ها گاهی به «هدف» تبدیل می‌شوند و مرگشان به «خسارت جانبی». آمریکا چگونه با واژه‌هایی آرام، واقعیت خونین پشت سیاست‌های جنگ‌طلبانه خود را پنهان می‌کند؟

فاطمه روستا
سه‌شنبه ۱۷ شهریور ۱۴۰۵ - ۱۳:۵۶
از «خسارت جانبی» تا «عملیات آزادی»؛ زبانِ جنگ‌های آمریکایی

«شاید نوعی جشن یا مراسمی هم در کار بوده باشد. آدم‌های بد هم جشن می‌گیرند.» این حرف‌های ژنرال مارک کیمیت، ژنرال ارتش آمریکا در عراق در واکنش به بمباران یک عروسی در روستایی در عراق بود.

 نیروهای آمریکایی در سال ۲۰۰۴، به مهمانان یک عروسی عراقی پشت سر هم شلیک کردند و آن محل را بمباران کردند. ۴۵ نفر از جمله ده کودک در این جنایت جنگی کشته شدند. ولی با وجود انتشار تصاویر مراسم و اجساد قربانیان، ارتش آمریکا همچنان تأکید داشت که هدف حمله، یک «مخفیگاه نیروهای خارجی» بوده و شواهدی از برگزاری عروسی در محل پیدا نشده است.

سال‌هاست که سیاست‌مداران و ارتشی‌های آمریکا، فاصله میان یک «هدف» و یک انسان، میان یک «عملیات» و جنگ و میان «تلفات» و مرگ واقعی آدم‌ها را با بازی کلمات از بین می‌برند. از نظر آن‌ها بمباران می‌تواند «عملیات» باشد، کشتن انسان‌ها «خسارت جانبی» و نابودی یک هدف «خنثی‌سازی».

اصطلاحاتی که در نگاه اول فنی و بی‌طرف به نظر می‌رسند، واقعیتی بسیار خشن را پشت خود پنهان می‌کنند. اکنون این سوال مطرح می‌شود که چگونه زبان نظامی آمریکایی توانست کشتن انسان‌ها را از یک واقعیت انسانی به مجموعه‌ای از اصطلاحات فنی، خنثی و حتی آرامش‌بخش تبدیل کند؟

جنگ‌های خونین آمریکایی با واژگانی آرام و بی‌خطر

ارتش ایالات متحده سابقه‌ای طولانی در استفاده از زبان دوپهلو و اصطلاحات فنی برای بازی‌های رسانه‌ای دارد. زبانی که واقعیت خشونت‌بار سیاست‌های جنگ‌طلبانه آمریکا را پشت واژه‌هایی خنثی و حتی آرامش‌بخش پنهان می‌کند.

کافی است به جنگ اول خلیج فارس در سال ۱۹۹۱ یا حمله آمریکا به عراق در سال ۲۰۰۳ نگاه کنیم. در هر دو جنگ، اصطلاحاتی مانند « Surgical Strikes یا حملات جراحی» به‌طور گسترده به کار می‌رفت. تعبیری که برای جامعه‌ای که هنوز از خاطره اصطلاح «Carpet-Bombing یا استفاده وسیع از مهمات انفجاری» در جنگ ویتنام، آسیب دیده بود، آرامش‌بخش‌تر به نظر می‌رسید.

اصطلاحاتی مانند «آتش خودی» و «خسارت جانبی» نیز همین کارکرد را دارند. « Friendly Fire یا آتش خودی» جایگزین کشته یا زخمی شدن نیروهای خودی می‌شود. « Collateral Damage یا خسارت جانبی» هم کشته شدن و آسیب دیدن غیرنظامیان را به یک پیامد فنی و تقریباً بی‌طرفانه تبدیل کند. البته این واژه‌ تنها در صورتی استفاده می‌شود که ارتش آمریکا غیرنظامیان را کشته باشد. در غیر این صورت، این اقدام، اقدامی تروریستی نامیده می‌شود!

آمریکا برای سفیدشویی سیاست‌های جنگ‌طلبانه خود نیز از چنین نام‌هایی استفاده می‌کرد. بمباران و حمله به عراق «Operation Iraqi Freedom یا عملیات آزادی عراق» نام دارد. حمله همزمان به افغانستان «Operation Valiant Strike یا عملیات شجاعانه» نامیده می‌شود.

شاید یکی از مشهورترین نمونه‌های این زبان هم در حمله آمریکا به عراق در سال ۲۰۰۳ دیده شد. در آستانه حمله، فرماندهان آمریکایی بارها درباره طرح نظامی خود سخن گفتند و عملیات گسترده علیه بغداد را بخشی از کارزاری با عنوان «Shock and awe یا شوک و وحشت» معرفی کردند.

این تعبیر تنها یک نام نبود؛ بلکه بخشی از روایت جنگ بود. «شوک و وحشت» این تصور را ایجاد می‌کرد که نمایش قدرت و بمباران گسترده مقاومت عراق را در هم می‌شکند، جنگ زمینی طولانی و پرهزینه را منتفی می‌کند و در نهایت، تعداد تلفات را کاهش می‌دهد.

اما واقعیت میدان جنگ بسیار تلخ‌تر بود. برآوردهایی از مرگ بیش از ۶۶۴۰ غیرنظامی در جریان سه هفته نخست حمله به بغداد حکایت دارد؛ یعنی به‌طور متوسط بیش از ۳۰۰ غیرنظامی در روز. این رقم فاصله زیادی با تصویری داشت که در روایت رسمی آمریکا از حملات دقیق و «جراحی‌شده» به اهداف نظامی و حداقل «خسارت جانبی» ارائه می‌شد.

این بازی زبانی حتی به نام‌گذاری سلاح‌ها و مهمات نیز راه پیدا کرده است. برخی نام‌ها تداعی‌کننده دفاع و حفاظت‌اند، برخی دیگر قدرت یا تهدید را منتقل می‌کنند. در زرادخانه آمریکا، نام‌هایی مانند هل‌فایر (مرگبار) و تاماهاک (تبر قبایل بومی آمریکای شمالی) را می‌بینیم. نام‌هایی که هرکدام بخشی از تصویری را که قرار است از یک سلاح در ذهن مخاطب شکل بگیرد، منتقل می‌کنند.

اما این همیشه روال کار نبوده است.

بیش از هفتاد سال پیش، آمریکا دو بمب هسته‌ای را با نام‌های «پسر کوچک» و «مرد چاق» بر هیروشیما و ناگازاکی انداخت. دو بمبی که ویرانی عظیمی به بار آوردند و در نهایت به تسلیم ژاپن و پایان جنگ جهانی دوم انجامیدند. نام این بمب‌ها نیز از فرهنگ عامه گرفته شده بود.

زبان جنگی آمریکا علیه ایران

جنگ ایران یکی از نقاط اوج استعاره‌های خونین آمریکا است؛ جایی که زبان، خشونت جنگ را نه فقط توصیف، بلکه در خودِ نام‌گذاری آن پنهان می‌کند. ترامپ کشتار مستقیم مردم ایران را «Operation Epic Fury یا عملیات خشم حماسی» نامید. عملیاتی که در همان ساعات آغازین خود، جان بیش از ۱۲۰ کودک دبستانی را گرفت.

نکته جالب این‌جاست که در بیشتر این حملات از واژه جنگ یا war  استفاده نمی‌شود، همه این سیاست‌های جنگ‌طلبانه در پوشش واژه ملایم‌تر «عملیات» پنهان می‌شوند. در نتیجه این سیاست جنگ‌طلبانه آمریکا، تا کنون بیش از ۳۵۰۰ نفر شهید شده‌اند.

سنتکام برای توضیح رسمی این جنگ از عبارت «Dismantle the security apparatus یا برچیدن دستگاه امنیتی رژیم ایران» استفاده کرده است. عبارتی که در نگاه اول، چندان حس خشونت‌باری به همراه ندارد. «برچیدن» واژه‌ای است که بیشتر ما را به یاد باز کردن یک سازه یا جمع‌آوری یک دستگاه می‌اندازد تا بمباران و انهدام اهداف نظامی. اما پشت این زبان فنی و خنثی، حملاتی قرار دارد که در نتیجه آن‌ها غیرنظامیان شهید، زیرساخت‌ها تخریب و ساختمان‌ها فرو می‌ریزند.

در ادبیات نظامی آمریکا، واژه Effects هم بسیار پرکاربرد است. مثلا درباره دقت اطلاعات و حملات گفته شده که هدف این است سلاح‌ها «اثرات موردنیاز» را ایجاد کنند. اما این «اثرات موردنیاز» در عمل به معنی کشتن افراد نظامی و غیرنظامی، تخریب ساختمان‌ها یا از بین بردن زیرساخت‌ها است.

واژه Effect همه این پیامدهای متفاوت و گاه مرگبار را در یک کلمه فنی و خنثی خلاصه می‌کند. گویی هدف یک حمله نه گرفتن جان انسان‌ها، بلکه صرفاً ایجاد یک «اثر» مشخص روی یک هدف است. به این ترتیب، انسان از مرکز روایت حذف می‌شود و جای خود را به «هدف»، «اثر» و «نتیجه عملیاتی» می‌دهد.

یا مثلا وقتی به ارتش آمریکا یک عروسی در سیریک را به صورت مستقیم هدف داد، به جای عذرخواهی یا برعهده گرفتن مسئولیت، از آن به عنوان «فرصتی برای بهتر شدن ارتش آمریکا» یاد کرد. ونس درباره این جنایت جنگی به خبرنگاران گفت: «وقتی ارتش ما اشتباه می‌کند، از آن درس می‌گیرد تا سعی کند از آن بهتر عمل کند.» یعنی آمریکا شهادت غیرنظامیان، مجروح شدن شهروندان و اندوهی که خانواده‌های عزادار تجربه می‌کنند، به یک تجربه تقلیل می‌دهد.

برای جنایت جنگی آمریکا در لامرد هم چنین اتفاقی افتاد. آمریکا در منطقه‌ای کاملا مسکونی از ۴ موشک مرگبار استفاده کرد. موضوعی که باعث به شهادت رساندن ۲۱ نفر و مجروح شدن بیش از ۱۰۰ نفر شد. اما سنتکام در بیانه‌ای درباره این موضوع گفت: «نیروهای آمریکایی غیرنظامیان را هدف قرار نمی‌دهند، برخلاف رژیم ایران که بیش از ۳۰۰ بار به مکان‌های غیرنظامی در کشورهای همسایه حمله کرده است.»

این پاسخ، به‌جای پرداختن مستقیم به قربانیان و پیامد حمله، بحث را به سمت نیت و رفتار طرف مقابل می‌برد. در واقع، حتی وقتی موضوع درباره کشته‌شدن انسان‌هاست، زبان نظامی آمریکایی ترجیح می‌دهد تا از «هدف»، «عملیات» و «حمله به اهداف نظامی» سخن بگوید. به این ترتیب، واژه‌ها بخشی از فاصله‌ای می‌شوند که میان تصمیم نظامی و واقعیت انسانیِ آن ایجاد می‌شود.

و البته این جمله معروف را هم که معمولا برای سرپوشی روی جنایت‌ها به کار برده می‌شود، فراموش نکنید: «ارتش ایالات متحده اعلام کرده که نمی‌تواند این گزارش را تأیید کند و در حال بررسی این ادعاها است.» «بررسی‌هایی» که معمولا هم نتیجه آن‌ها اعلام نمی‌شود!

برچسب‌ها

پیام شما به ما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha

پربازدیدها

پربحث‌ها