هر احساس ناخوشایندی که به خطر مربوط می‌شود، «ترس» نیست. نگرانی، اضطراب، استرس و فوبیا هر کدام معنای متفاوتی دارند. شناخت آن‌ها به درک بهتر احساساتمان کمک می‌کند.

فاطمه روستا
دوشنبه ۵ مرداد ۱۴۰۵ - ۱۰:۲۳
اضطراب با ترس و فوبیا چه تفاوتی دارد؟

نگرانی با ترسیدن چه تفاوتی دارد؟ در چه حالتی باید احساس خودمان را اضطراب بنامیم و در چه حالتی استرس؟ فوبیا واژه‌ای دیگر برای نامیدن ترس است یا این‌که به احساسی متفاوت اشاره می‌کند؟

ما در طول روز احساسات زیادی را تجربه می‌کنیم که همگی به ترس مربوطند. گاهی از آینده می‌ترسیم. گاهی نیز فکر خرید از فروشگاه شلوغ سر خیابان باعث می‌شود حتی دوست نداشته باشیم که از خانه خارج شویم. گاهی هم صرفا به خاطر دیدن یک سایه روی دیوار، می‌ترسیم و خشکمان می‌زد.

بسیاری از ما برای نامیدن این احساسات، از واژه‌ی ترس استفاده می‌کنیم. اما هر کدام از این احساسات، نام خاص خودشان را دارند. البته تفکیک همه‌ی این حس‌ها از هم به همین راحتی نیست. گاهی مواقع ما چندین احساس منفی را با هم تجربه می‌کنیم.

در ادامه تعدادی از حس‌هایی را که به ترس مربوطند، بررسی می‌کنیم.

نگرانی به چه معناست؟

نگرانی شکلی از فکر کردن مداوم درباره‌ی خطرها یا مشکلات احتمالی آینده است. برخلاف ترس که معمولاً به یک تهدید مشخص و فوری پاسخ می‌دهد، نگرانی بیشتر به «چیزهایی که ممکن است، اتفاق بیفتند» مربوط می‌شود.

از نظر زیستی، نگرانی با فعال شدن سیستم عصبی سمپاتیک همراه است اما این فعال‌سازی معمولاً خفیف‌تر و طولانی‌تر است. در سطح ذهنی، نگرانی باعث تکرار افکار، سناریوسازی‌های منفی و تلاش مداوم برای پیش‌بینی آینده می‌شود. این فرآیند به‌طور موقت، احساس کنترل ایجاد می‌کند اما در بلندمدت خسته‌کننده و فرساینده خواهد بود.

وقتی نگرانی شدید می‌شود، ذهن توانایی تمرکز بر لحظه‌ی حال را از دست می‌دهد. حتی گاهی فرد بارها یک موقعیت مشخص را در ذهن خود مرور می‌کند و به دنبال «بدترین حالت ممکن» می‌گردد. با وجودی که در اعماق وجودش می‌داند که وقوع چنین حالتی، عملا غیرممکن است.

ترس به چه احساسی اشاره می‌کند؟

ترس احساسی نیست که فقط در ذهن ما اتفاق بیفتد، بلکه فرآیندی است که در بدن ما رخ می‌دهد. در انسان‌ها و سایر حیوانات برای زنده ماندن، واکنش‌های «جنگ، گریز یا یخ زدن» تکامل یافته است. این واکنش‌ها ما را به مبارزه یا فرار از مواجه‌ها با موقعیت‌های ترسناک سوق می‌دهد.

در حالت جنگ یا گریز، ضربان قلب ما افزایش می‌یابد، سریع‌تر نفس می‌کشیم و حواس ما تشدید می‌شود. خون سریع‌تر از حالت عادی از قلب و دستگاه گوارش به اندام‌هایمان جریان می‌یابد. این خون‌رسانی سریع‌تر به ما اجازه می‌دهد تا به خطر موجود واکنش نشان دهیم.

حالت یخ زدن، مکانیسم متفاوتی دارد. ضربان قلب ما به جای افزایش، کاهش می‌یابد و ما بی‌حرکت می‌شویم. یخ زدن گاهی مواقع نقش نوعی سپر محافظتی را ایفا می‌کند. در دنیای طبیعی، به همین دلیل است که حیوانات هنگام تهدید، خود را به مردن می‌زنند. با این حال، در انسان‌ها، یخ زدن مانع از دفاع از خود یا بیان نیازهایمان می‌شود.

فوبیا با ترسیدن چه تفاوتی دارد؟

مردم اغلب از اصطلاحات ترسیدن و فوبیا به جای یکدیگر استفاده می‌کنند. با این حال، این دو حالت، از نظر شدت متفاوت هستند.

به عنوان مثال، شاید کسی از پرواز بترسد اما همچنان در صورت لزوم با هواپیما سفر کند. در همین حال، فردی که دچار فوبیای پرواز است، احتمالا هرگز سوار هواپیما نمی‌شود. حتی رانندگی در کنار فرودگاه یا دیدن عکس‌های هواپیما نیز باعث ایجاد واکنش ترس در او می‌شود.

وقتی کسی فوبیای خاصی دارد، ترس شدید او به یک موقعیت یا شیء خاص محدود می‌شود. افرادی که با این نوع اختلال زندگی می‌کنند، لزوماً در جنبه‌های دیگر زندگی خود ترس یا اضطراب را تجربه نمی‌کنند.

تعدادی از انواع فوبیا عبارت است از:

  • نیکتوفوبیا (ترس از تاریکی)
  • آکروفوبیا (ترس از ارتفاعات)
  • آکوافوبیا (ترس از آب)
  • آراکنوفوبیا (ترس از عنکبوت)
  • هموفوبیا (ترس از خون)

شاید این ترس‌ها برای بسیاری عجیب و حتی خنده‌دار به نظر برسد. اما برای افرادی که آنها را تجربه می‌کنند بسیار واقعی و وحشتناک هستند.

افرادی که فوبیا را تجربه می‌کنند، واکنش ترس فوری و شدیدی به موقعیت یا شیء که آنها را تحریک می‌کند، نشان می‌دهند. در این حالت، ضربان قلب آنها افزایش می‌یابد، عضلاتشان منقبض می‌شود و تنفس آنها سریع و سطحی می‌شود.

این افراد اغلب حملات پنیک را هم تجربه می‌کنند که علائم شدیدتری مثل درد قفسه سینه، لرزش و احساس قطع ارتباط با محیط اطراف دارد. افراد مبتلا به فوبیا تقریباً هر بار که با شیء یا موقعیتی که باعث ناراحتی آنها می‌شود، مواجه می‌شوند، ترس شدیدی را تجربه می‌کنند.

سطح ترسی که فرد مبتلا به فوبیا تجربه می‌کند، به عوامل مختلفی بستگی دارد:

  • مدت زمانی که در معرض یک موقعیت قرار می‌گیرند (مثلاً یک پرواز کوتاه در مقابل یک پرواز طولانی)
  • چه مقدار از یک شیء را تجربه می‌کنند (مثلاً چندین عنکبوت در مقابل یک عنکبوت)
  • شدت موقعیت چقدر است (مثلاً ترافیک سنگین در مقابل ترافیک سبک)

چه احساسی را اضطراب می‌نامند؟

سال‌هاست که در ادبیات فارسی برای صحبت از اضطراب، از واژه‌ی دل‌شوره استفاده می‌کنیم. نوعی نگرانی مزمن که معمولاً علت مشخص یا فوری ندارد. مثلا شاید ما بابت آینده‌مان احساس اضطراب داشته باشیم، بدون اینکه دقیقاً بتوانیم بگوییم از چه چیزی می‌ترسیم یا چه اتفاق مشخصی قرار است رخ دهد.

نگرانی و اضطراب هر دو به پیش‌بینی خطر یا مشکل در آینده مربوط می‌شوند اما یکسان نیستند. به صورت کلی، نگرانی بیشتر در قالب افکار ظاهر می‌شود اما اضطراب هم ذهن و هم بدن را درگیر می‌کند.

وقتی اضطراب را تجربه می‌کنیم، سیستم عصبی سمپاتیک ما به روشی مشابه با ترس واکنش نشان می‌دهد. با این حال، در اضطراب، این سیستم در سطح پایین‌تر اما ثابت‌تری درگیر است. به جای آماده شدن برای یک تهدید فوری، برای مدت طولانی در حالت آماده‌باش قرار می‌گیریم. عضلاتمان منقبض می‌شوند. نسبت به تهدیدات احتمالی هوشیار می‌شویم و شاید در تلاش برای جلوگیری از خطر، از موقعیت‌های جدید اجتناب می‌کنیم.

میزان مشخصی از اضطراب به ما کمک می‌کند تا خطر را حس کنیم و بر چالش‌ها غلبه کنیم. با این حال، وقتی اضطراب زیادی احساس می‌کنیم، زمان زیادی هم پریشان خواهیم بود. افکار مزاحم مانع از تمرکز ما می‌شوند و نگرانی در مورد آینده و گذشته مانع از زندگی کردن در لحظه می‌شود.

کار به جایی می‌رسد که حالات چهره دیگران را اشتباه می‌فهمیم یا نشانه‌های اجتماعی را اشتباه تفسیر می‌کنیم. شاید آن‌قدر بابت خطرات بالقوه مضطرب می‌شویم که حتی ترک کردن خانه هم به نظرمان ترسناک می‌رسد.

استرس به کدام احساس اشاره می‌کند؟

استرس پاسخ طبیعی بدن به فشارهای بیرونی یا درونی است که نیاز به سازگاری یا واکنش دارند. این فشارها ناشی از کار، روابط، تغییرات زندگی یا حتی افکار درونی هستند. در واقع در استرس ما بابت یک مشکل نزدیک نگرانیم ولی در اضطراب به یک مشکل کلی فکر می‌کنیم.

وقتی بدن استرس را تشخیص می‌دهد، سیستم عصبی سمپاتیک فعال می‌شود. در این حالت، هورمون‌هایی مانند کورتیزول و آدرنالین ترشح می‌گردد. این هورمون‌ها بدن را برای عملکرد سریع‌تر و مؤثرتر آماده می‌کنند.

در کوتاه‌مدت، استرس مفید است و به ما کمک می‌کند تا تمرکز بیشتری داشته باشیم، سریع‌تر تصمیم بگیریم و با چالش‌ها مقابله کنیم. اما وقتی استرس طولانی‌مدت شود، بدن در حالت آماده‌باش دائمی باقی می‌ماند.

استرس مزمن بر خواب، تمرکز، سیستم ایمنی و حتی خلق‌وخو تأثیر می‌گذارد. در این حالت، بدن فرصت کافی برای بازگشت به حالت آرامش (سیستم پاراسمپاتیک) را پیدا نمی‌کند.

از نظر ذهنی، استرس باعث احساس فشار مداوم، تحریک‌پذیری و کاهش توانایی حل مسئله می‌شود. گاهی فرد احساس می‌کند که همیشه «در حال دویدن» است، حتی زمانی که در ظاهر هیچ تهدید فوری وجود ندارد.

و در پایان

ترس همیشه هم دشمن ما نیست. بسیاری از واکنش‌هایی که با نام ترس، نگرانی، اضطراب یا حتی استرس می‌شناسیم، سازوکارهایی هستند که برای محافظت از ما در برابر خطرها و چالش‌های زندگی شکل گرفته‌اند. تفاوت این احساسات در نوع، شدت و موقعیت است.

شناختن این تفاوت‌ها به ما کمک می‌کند تا احساسات خود را دقیق‌تر درک کنیم. این‌گونه متوجه می‌شویم آنچه که تجربه می‌کنیم، یک نگرانی گذرا، یک واکنش طبیعی به خطر، استرس ناشی از فشارهای زندگی یا نشانه‌ای از اضطراب و فوبیاست. هرچه آگاهی ما نسبت به این حالات بیشتر باشد، بهتر می‌توانیم با آن‌ها کنار بیاییم و در صورت نیاز از کمک تخصصی بهره‌مند شویم.

برچسب‌ها

پیام شما به ما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha

پربازدیدها

پربحث‌ها