معماری سقوطی که به پرواز ختم شد
ائتلاف صهیونیستی ـ آمریکایی در ۹ اسفند ۱۴۰۴ گمان میکرد با شهادت آیتالله خامنهای، ستون اصلی جمهوری اسلامی را فرو ریخته است. اما تنها چند ماه بعد، نهتنها نظام سیاسی ایران فرو نپاشید، بلکه با رهبری آیتالله سید مجتبی حسینی خامنهای وارد مرحلهای جدید از انسجام داخلی و بازآرایی قدرت شد.
در صبح ۹ اسفند ۱۴۰۴، هنگامی که خبر شهادت رهبر جمهوری اسلامی ایران، در جریان تجاوز مستقیم ائتلاف صهیونیستی ـ آمریکایی منتشر شد، دشمن متجاوز تصور میکرد مهمترین مانع پیش روی پروژه تغییر نظام در ایران از میان برداشته شده است. برای آنان، آیتالله خامنهای صرفاً یک رهبر سیاسی نبود؛ او ستون اصلی ساختاری بود که بیش از سه دهه در برابر تحریم، جنگ، ترور، فشار اقتصادی و عملیات پیچیدۀ اطلاعاتی مقاومت کرده بود. از نگاه واشنگتن و تلآویو، حذف چنین شخصیتی باید آغازگر یک بحران فراگیر در ساختار قدرت ایران میبود.
در یک سال منتهی به واقعه شهادت، نظام سلطه با تمام قوا به میدان آمد: دو عملیات بزرگ نظامی و یک کودتای پیچیده امنیتی. اما واقعیت به گونهای دیگر رقم خور و خداوند یکی از سنتهای قطعی خودش را به رخ مستکبران کشید: «وَمَکَرُوا وَمَکَرَ اللَّهُ ۖ وَاللَّهُ خَیْرُ الْمَاکِرِینَ» (آل عمران/۵۴).
جنگی که قرار بود تمامکننده باشد
وقتی رأس نظام در جریان تجاوز مستقیم ائتلاف صهیونیستی ـ آمریکایی به شهادت رسید، تقریباً تمام محاسبات دشمن بر یک فرض استوار بود: «جمهوری اسلامی بدون رهبرش دوام نخواهد آورد.»
از نگاه آنان، رهبر انقلاب فقط یک مقام سیاسی نبود؛ ستون اصلی ساختار قدرت در ایران بود. بنابراین حذف او باید آغازگر زنجیرهای از بحرانها میشد: بحران جانشینی، اختلاف در ساختار قدرت، آشفتگی اجتماعی، تضعیف جبهه مقاومت و در نهایت عقبنشینی ایران.
بر همین اساس، جنگ تحمیلی سوم طراحی شد؛ جنگی که هدف نهایی آن صرفاً گرفتن امتیاز سیاسی نبود، بلکه تغییر معادلات بنیادین منطقه بود. اما از همان روز نخست، واقعیت در جهتی متفاوت حرکت کرد.
نخستین شکست؛ بحران جانشینی اتفاق نیفتاد
سالها پیش از شهادت آیتالله خامنهای، رسانههای معاند و شبکههای فارسیزبان خارج از کشور تلاش میکردند مسئلۀ جانشینی را به یک بحران بالقوه تبدیل کنند. بخش مهمی از عملیات شناختی آنان نیز متوجه آیتالله سید مجتبی حسینی خامنهای بود.
فرض اصلی این بود که اگر روزی نام ایشان برای رهبری مطرح شود، جامعه و نخبگان سیاسی دچار اختلافات گسترده خواهند شد. اما فضای عاطفی و اجتماعی پس از شهادت امام امت، جامعه را در وضعیتی قرار داد که موضوع اصلی نه رقابتهای سیاسی، بلکه حفظ انسجام ملی و استمرار مسیر رهبر شهید بود. مجلس خبرگان رهبری در فضایی آرام و با اجماع بالا، آیتالله سید مجتبی حسینی خامنهای را به رهبری جمهوری اسلامی ایران برگزید. حادثهای که قرار بود به نقطه انفجار اختلافات تبدیل شود، به نقطه تمرکز وحدت ملی بدل شد.
بیایید با نگاهی توحیدی به صحنه نگاه کنیم: اگر شرایط عادی بود و قرار بود در یک بستر آرام سیاسی، فرزند رهبر امت به عنوان جانشین او انتخاب شود، چه رخ میداد؟ قطعاً با توجه به آن همه سال پمپاژ رسانهای، این امر با مخالفتهای سنگین داخلی روبهرو میشد و تقریباً امری محال و غیرممکن به نظر میرسید. اما مهندسی معکوس الهی و این خون بهناحقریخته، چنان کوره ذوبی در جامعه ایجاد کرد که تمام مخالفتها و بهانهتراشیهای داخلی را خاکستر کرد. در نتیجه، ایشان بدون هیچگونه تنش و مخالفت داخلی به عنوان رهبر جدید انتخاب شد. امامی تازه نفس که تقریباً تمام ویژگیهای ممتاز، کاریزما و صلابت پدر را در خود جمع کرده است، با این تفاوتهای کلیدی: جوانتر است، افق دید طولانیتری دارد و دستاندازها و مخالفتهای زمان انتخاب پدرش را نیز پیش رو نمیبیند.
دومین شکست؛ شهادتی که جامعه را بیدار کرد
تقلیل این نصرت الهی صرفاً به انتقال نرم قدرت در لایه سیاسی، جفا در حق این حماسه است. معجزه اصلی در کف خیابانها و در قلبهای مردم رخ داد. شهادت آیتالله خامنهای برای بخش بزرگی از مردم ایران صرفاً یک فقدان سیاسی نبود؛ بلکه به یک رویداد هویتی تبدیل شد. همان مردمی که دشمن انتظار داشت در فضای ناامیدی و سرخوردگی قرار گیرند، به میدان حمایت از نظام و رهبری جدید آمدند.
دشمن محاسبه نکرده بود که در مکتب توحید، «شهادت» پایان یک راه نیست، بلکه تزریق خون تازهای در کالبد جامعه است. قرآن کریم میفرماید: «وَلَا تَحْسَبَنَّ الَّذِینَ قُتِلُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ أَمْوَاتًا ۚ بَلْ أَحْیَاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ یُرْزَقُونَ» (آل عمران/۱۶۹). این «حیات»، تنها یک حیات برزخی برای شخص شهید نیست، بلکه حیاتبخشی اجتماعی و بیدار کردن یک ملت است.
شکست سوم دشمن در جنگ شناختی
در لایه فرهنگی، اتفاقی به مراتب بزرگتر افتاد. بمباران رسانهای غرب تلاش کرده بود تا نسل جوان را از آرمانهای حکومت شیعی دور کند و تصویری تاریک از آینده نظامی اسلامی بسازد. اما در جریان این بعثت مردمی، تمام آن رشتهها پنبه شد.
آغاز امامت رهبر جوان بر جامعه مسلمین، نقطه عطف دیگری در این روایت توحیدی است. جوان بودن رهبر جدید، به جای آنکه پاشنه آشیل نظام شود، به نقطه اتصال فرهنگی او با نسل جدید تبدیل شد.
سلسله پیامها، مواضع و انتصابات ایشان بهتدریج تصویری متفاوت را در برابر افکار عمومی قرار داد. از پیام نوروزی سال ۱۴۰۵ تا پیام چهلم رهبر شهید و مواضع مربوط به جنگ تحمیلی سوم، همه نشان میدادند که مقام معظم رهبری با ادبیاتی صریح، رویکردی انقلابی و تأکیدی ویژه بر انسجام ملی وارد میدان شده است. او با پشتوانه این «بعثت مردمی»، قواعد و شروطی قاطع برای پایان دادن به جنگ روی میز گذاشت. آمریکاییها با تمام هیمنۀ نظامی و دیپلماتیک خود به میدان آمدند تا اجازه ندهند این قواعد جدید حاکم شود. اما اراده خداوند بر چیز دیگری تعلق گرفته بود.
نقطه عطف اصلی؛ تغییر معادله جنگ
اما مهمترین تحول در میدان جنگ رخ داد. دشمن متجاوز جنگ را آغاز کرده بود تا ایران را وادار به عقبنشینی کند. انتظار آنان این بود که فشار نظامی، فشار اقتصادی و فشار روانی در کنار یکدیگر نظام را به پذیرش شرایط جدید وادار کنند. اما هرچه زمان گذشت، نتیجه معکوس شد. ایران نه فروپاشید، نه دچار بحران داخلی شد و نه از مواضع راهبردی خود عقب نشست. برعکس، ساختار سیاسی تثبیت شد، رهبری جدید مستقر شد و ظرفیتهای اجتماعی فعالتر شدند.
به تدریج طرف مقابل با واقعیتی مواجه شد که در محاسبات اولیه خود پیشبینی نکرده بود: اهداف اصلی جنگ دستنیافتنی شدهاند.
از ترور تا تفاهم؛ روایت ۱۰۷ روزه یک شکست راهبردی
شامگاه ۲۴ خرداد ۱۴۰۵ نقطهای نمادین در این مسیر بود. در حالی که جنگ تحمیلی سوم با شهادت رهبر عالیمقام ایران آغاز شده بود، اکنون آمریکا پای سند تفاهم با جمهوری اسلامی ایران نشسته بود. اهمیت این رخداد فقط در امضای یک سند سیاسی نیست؛ اهمیت آن در فاصله میان «نقطه آغاز» و «نقطه پایان» است.
آمریکا جنگ را با این تصور آغاز کرد که ایران در موضع ضعف قرار خواهد گرفت. اما در پایان مسیر، خود ناچار شد وارد فرآیند تفاهم شود. در واقع، مهمترین دستاورد ایران صرفاً یک توافق نبود؛ بلکه شکست یک محاسبه راهبردی بود.
در طول تاریخ اسلام بارها چنین صحنهای تکرار شده است. در ظاهر، دشمنان حق امکانات بیشتری دارند؛ قدرت نظامی بیشتری دارند؛ رسانههای بیشتری دارند؛ پول بیشتری دارند. اما بارها اتفاق افتاده است که نتیجه نهایی برخلاف مجموع این امکانات رقم خورده است. علت این مسئله را قرآن کریم در یک جمله بیان میکند:
«وَاللَّهُ غَالِبٌ عَلَیٰ أَمْرِهِ وَلَٰکِنَّ أَکْثَرَ النَّاسِ لَا یَعْلَمُونَ» (یوسف:۲۱).
غلبه الهی به این معنا نیست که اسباب و علل طبیعی کنار میروند؛ بلکه به این معناست که خداوند از دل همان اسباب، نتیجهای متفاوت با خواست مستکبران پدید میآورد.
اگر کسی بخواهد جنگ تحمیلی سوم را فقط با عینک نظامی یا سیاسی تحلیل کند، بخشی از واقعیت را خواهد دید؛ اما تمام آن را نخواهد فهمید.
مهمترین واقعیت این ۱۰۷ روز آن است که مسیری که با شهادت آیتالله خامنهای آغاز شد، نه به فروپاشی جمهوری اسلامی، بلکه به تثبیت رهبری آیتالله سید مجتبی حسینی خامنهای، انسجام اجتماعی بیشتر و نهایتاً پذیرش تفاهم از سوی آمریکا انجامید.
آنان ترور کردند تا کار را تمام کنند؛ اما خداوند همان را به آغاز فصل تازهای از تاریخ جمهوری اسلامی تبدیل کرد. «وَمَکَرُوا وَمَکَرَ اللَّهُ وَاللَّهُ خَیْرُ الْمَاکِرِینَ» (آلعمران:۵۴).



پیام شما به ما