پیمان‌شکنی آشکار واشنگتن و حمله به زیرساخت‌های حیاتی ایران نشان داد که توافق با دولت ترامپ سرابی بیش نیست. در برابر این بدعهدی، بازخوانی راهبرد پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله در برخورد با یهودیان بنی‌نضیر و قطع شریان اقتصادی آنان، الگویی برای ضربه به منافع منطقه‌ای آمریکا و هم‌پیمانانش ارائه می‌دهد.

ابوالقاسم شکوری
یکشنبه ۲۸ تیر ۱۴۰۵ - ۱۳:۱۵
مشروعیت قرآنی «جنگ اقتصادی» علیه منافع آمریکا

درست در روزهایی که گمان می‌رفت «یادداشت تفاهم اسلام‌آباد» بتواند به عنوان یک آتش‌بس، ترمزی بر ماشین جنگی منطقه باشد، ایالات متحده بار دیگر نشان داد که امضای او پای هیچ معاهده‌ای تضمین‌کننده‌ی صلح نیست. ایجاد یک کریدور موازی و تنش‌زا در قسمت جنوبی تنگه هرمز و دریای عمان، نقض آشکار این توافق بود. هشدار مشروع ایران به شناورهای این مسیر فرعی، با واکنش تهاجمی آمریکا به سواحل جنوبی ما مواجه شد و چرخه‌ی پینگ‌پنگیِ آتش، بار دیگر خاورمیانه را در بر گرفت.

نقطه بدون بازگشت، ۱۰ تیرماه بود؛ زمانی که دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا، با همان ادبیات همیشگی، مرگ تفاهم‌نامه را اعلام کرد. اکنون جنگ وارد فاز «زیرساختی» شده است. جنگنده‌های آمریکایی پل‌ها و تاسیسات برق ایران را هدف قرار می‌دهند و تهران در پاسخی متقابل و کوبنده، دامنه حملات خود را به منافع آمریکا در کویت، اردن و دیگر نقاط منطقه گسترش داده است. اگرچه طبق بیانیه مذاکرات زوریخ یک خط ارتباطی ویژه برای جلوگیری از درگیری‌های ناخواسته ایجاد شده، اما در بحبوحه‌ی هدف قرار گرفتن شریان‌های حیاتی ایران، این «خط ویژه» کارکردی جز یک تلفن تشریفاتی ندارد. اکنون در این نقطه‌ی حساس استراتژیک، یک پرسش اساسی مطرح می‌شود: برای مهارِ دشمنی که به زیرساخت‌های حیاتی ما حمله می‌کند، آیا هدف قرار دادن «شریان‌های اقتصادی» و منافع کلان آمریکا در غرب آسیا، دارای پشتوانه‌ی مشروعِ دینی و عقلانیت استراتژیک است؟ پاسخ این سوال را باید در ۱۴۰۰ سال پیش و در تقابل پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله‌ با پیمان‌شکنان جستجو کرد.

بازخوانی یک پرونده تاریخی: پیمان‌شکنی بنی‌نضیر

برای درک الگوی رفتاری اسلام در برابر دشمن بدعهد، واکاوی غزوه «بنی‌نضیر» یک شاه‌کلید راهبردی است. پس از جنگ اُحد، قبیله یهودی بنی‌نضیر که با پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله‌ پیمان همزیستی مسالمت‌آمیز داشتند، با استفاده از شرایط ملتهب آن روز، نقشه ترور ایشان را طراحی کردند. آنان پیامبر را به قلعه‌ی خود دعوت کردند تا از بام سنگی بر سر ایشان بیندازند، اما جبرئیل پرده از این توطئه برداشت.

پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله‌ در واکنش به این نقض عهد آشکار، به آن‌ها مهلت دادند تا مدینه را ترک کنند. اما بنی‌نضیر با اتکا به وعده‌های توخالی منافقان (به سرکردگی عبدالله بن ابی) و هم‌پیمانان خارجی‌شان، درون قلعه‌های مستحکم خود سنگر گرفتند و حاضر به خروج نشدند. سپاه اسلام قلعه را محاصره کرد، اما دیوارهای بلند مانع از تسلیم دشمن بود. اینجا بود که پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله‌ فرمان یک «عملیات ویژه اقتصادی-روانی» را صادر کردند.

دکترین قطع شریان اقتصادی: سوختن نخل‌ها

اقتصاد و غرور قبیله‌ی بنی‌نضیر به نخلستان‌های سرسبز و قیمتی اطراف قلعه (معروف به بُوَیْرَه) گره خورده بود. رسول خدا دستور دادند بخش‌هایی از این نخلستان‌ها قطع شده و به آتش کشیده شود. این اقدام برای یهودیانی که تا آن روز فکر می‌کردند پشت دیوارهای سنگی در امان هستند، یک شوک ویرانگر بود. از بین رفتن نخل‌ها یعنی نابودی آینده‌ی اقتصادی آن‌ها. این فشار خردکننده‌ی اقتصادی باعث شد تا مقاومت بنی‌نضیر در کمتر از ۱۵ روز بشکند و بدون نیاز به یک نبرد خونین شهری، تسلیم شوند و اموالشان به عنوان غنیمت (فَیء) مصادره گردد.

مشروعیت قرآنی «جنگ اقتصادی» علیه پیمان‌شکنان

این اقدام پیامبر با اعتراض بنی‌نضیر روبرو شد که می‌گفتند: «ای محمد! تو که ادعای اصلاح‌گری داری، چرا درختان را می‌بری؟» در پاسخ به این شبهه، آیه ۵ سوره حشر نازل شد: «مَا قَطَعْتُمْ مِنْ لِینَةٍ أَوْ تَرَکْتُمُوهَا قَائِمَةً عَلَیٰ أُصُولِهَا فَبِإِذْنِ اللَّهِ...» (آنچه از درختان خرما که بریدید یا آن‌ها را بر ریشه‌هایشان ایستاده رها کردید، همه به فرمان خدا بود تا فاسقان را خوار کند)

این آیه سندی محکم بر این مدعاست که «تخریب منافع اقتصادی دشمن» در شرایطی که آن‌ها پیمان‌شکنی کرده و امنیت جامعه اسلامی را به خطر انداخته‌اند، نه تنها مجاز، بلکه یک «راهبرد الهی» برای خوار کردن متجاوز و کوتاه کردن مدت جنگ است.

از نخلستان‌های مدینه تا کریدورهای اقتصادی خاورمیانه

راهبرد امروز جمهوری اسلامی در بسط حملات به پایگاه‌های لجستیکی آمریکا در کویت، اردن و به چالش کشیدن کریدورهای دریانوردی موازی در دریای عمان، ادامه‌ی همان دکترین «نخلستان‌های سوزان» است.

همان‌طور که بنی‌نضیر معاهده مدینه را شکستند، ترامپ با خروج رسمی از تفاهم‌نامه و آغاز حملات، پیمان‌شکنی کرد. در منطق اسلام، دشمن بدعهد از مصونیت توافقات پیشین خارج می‌شود.

آمریکا امروز قلعه‌ی فیزیکی ندارد، بلکه قدرت هژمونیک او در منطقه وابسته به «نخلستان‌های مدرن» است؛ یعنی کریدورهای امن انتقال انرژی، پایگاه‌های ترانزیتی در کویت و اردن و مسیرهای موازی تجاری. وقتی آمریکا به تأسیسات برقی و پل‌های استراتژیک (زیرساخت‌های زیستی مردم ایران) حمله می‌کند، تنها راه برای فلج کردن ماشین جنگی او، قطع شریان‌های اقتصادی و هدف قرار دادن منافع مالی و لجستیکی او در سرتاسر غرب آسیاست.

همان‌گونه که دود نخلستان‌ها، اراده‌ی یهودیان بنی‌نضیر را در هم شکست، ناامن شدن جریان انرژی و تجارت برای شرکای منطقه‌ای آمریکا و آسیب به پایگاه‌های اقتصادی-نظامی آن‌ها، فشاری بین‌المللی بر واشنگتن وارد می‌کند که بسیار فراتر از تلفات نظامی است.

صلح از مسیر اقتدار می‌گذرد

هدف پیامبر از سوزاندن بخشی از نخلستان‌ها، نابودی کامل محیط زیست نبود؛ بلکه یک «عملیات روانی-اقتصادی» برای جلوگیری از خونریزی بیشتر بود. بنی‌نضیر با مشاهده نابودی سرمایه‌هایشان، دریافتند که قلعه‌های سنگی نمی‌تواند مانع از سقوط اقتصادی آن‌ها شود و در نهایت تسلیم شدند.

امروز نیز، گسترش حملات ایران به مواضع کشورهایی که خاک خود را در اختیار تجاوزات آمریکا قرار داده‌اند (مانند اردن و کویت) و تهدید کریدورهای جایگزین، دقیقاً با هدف «محاسبه مجدد» توسط دشمن انجام می‌شود. اگر دشمن بداند که هزینه اقتصادی نقض تفاهم‌نامه اسلام‌آباد، از دست رفتن امنیت کل شریان‌های منطقه است، سریع‌تر به میز مذاکره (مانند خط ارتباطی زوریخ) بازخواهد گشت.

پاسخ به شبهه اخلاقی: آیا این تروریسم اقتصادی است؟

در حقوق بین‌الملل و اخلاق جنگ اسلامی، اصل «مقابله‌به‌مثل» به رسمیت شناخته شده است. وقتی آمریکا با حمله به تأسیسات برقی، زندگی غیرنظامیان ایرانی را هدف قرار می‌دهد، ایران طبق آیه ۱۹۴ سوره بقره (فَمَنِ اعْتَدَیٰ عَلَیْکُمْ فَاعْتَدُوا عَلَیْهِ بِمِثْلِ مَا اعْتَدَیٰ عَلَیْکُمْ) حق دارد ستون‌های اقتصادی دشمن را بلرزاند. سیره نبوی در برخورد با بنی‌نضیر به ما می‌آموزد که «رحمت» نباید با «انفعال» اشتباه گرفته شود. اقتدار در برابر پیمان‌شکن، خود عین رحمت است؛ زیرا مانع از جری‌تر شدن ظالم و گسترش جنگ به اعماق خاک کشور می‌شود.

زبان دیپلماسی بدون پشتوانه «تهدید منافع حیاتی»، در برابر قدرت‌های عهدشکنی چون آمریکا کارگر نیست. الهام از سیره نبوی در واقعه بنی‌نضیر به راهبردنویسان نظامی ایران این جسارت قانونی و شرعی را می‌دهد که «شریان‌های اقتصادی» را به عنوان بخشی از میدان نبرد تعریف کنند.

قطع دسترسی آمریکا به منابع انرژی منطقه و ناامن کردن مسیرهای موازی که برای منزوی کردن ایران ساخته شده‌اند، «نخلستان‌سوزی مدرنی» است که می‌تواند واشینگتن را به پذیرش واقعیت‌های قدرت ایران وادار کند. همان‌طور که بنی‌نضیر در نهایت مجبور به کوچ و تسلیم شدند، فشار بر رگ‌های اقتصادی دشمن در خلیج فارس و دریای عمان، تنها راه صیانت از زیرساخت‌های داخلی و بازگشت به ثبات است. تاریخ تکرار می‌شود و برنده کسی است که منطق «قدرت و قاطعیت» را در جای درست خود به کار بندد.

برچسب‌ها

پیام شما به ما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha

پربازدیدها

پربحث‌ها