وقتی پس از یک روز طولانی کلید میاندازیم و خسته از هیاهوی خیابان، روی فرش تمیز خانه پا میگذاریم، انگار تمام سنگینی دنیا را از شانههایمان برمیدارند.
در فرهنگ ما، خانه همواره پناهگاهی امن، صمیمی و عاری از هیاهوی بیرونی بوده است؛ جایی که اعضای خانواده فارغ از پوششهای رسمی و تکلفهای بیرون، به آغوش گرم یکدیگر پناه میبرند. اما در روزگاری که نوسانات زندگی، تابآوری روانی ما را به چالش میکشد، این پناهگاه بیش از هر زمان دیگری به یک منبع تغذیه مداوم نیاز دارد که چیزی جز امید نیست.
در این میان، سؤالی که ذهن بسیاری از زوجها را به خود مشغول میکند این است که مسئولیت روشن نگه داشتن این چراغ امید بر عهده کیست؟ آیا این بار بر دوش مرد است که به طور سنتی تکیهگاه امنیت مادی و فیزیکی شناخته میشود، یا بر عهده زن است که او را کانون عاطفه و قلب تپنده خانه میدانند؟
فداکاریهای یکطرفه
برای پاسخ دادن به این دغدغه، ابتدا باید از کلیشههای سنتی که نقشها را به طور سختگیرانه تقسیم میکنند فاصله بگیریم. در اذهان عمومی جامعه ما اینگونه جا افتاده است که زن باید تحت هر شرایطی شاداب، پرانرژی و مایه دلگرمی باشد و تمام خستگیهای مرد را با لبخند بشوید.
جامعهشناسان به این تلاش خستگیناپذیر برای مدیریت احساسات خود به منظور آرامش بخشیدن به دیگران، کار عاطفی میگویند.
آرلی هاکشیلد در کتاب برجسته خود با عنوان «مدیریت احساسات و کار عاطفی در عصر جدید» نشان میدهد که واگذاری یکطرفه این وظیفه عاطفی به زنان عواقب سنگینی دارد. زنی که خودش پا به پای مرد دغدغه معاش، تربیت فرزندان و مدیریت بحرانهای روزمره را دارد، اگر مجبور باشد همواره نقش تنها منبع انرژی مثبت خانه را بازی کند، خیلی زود دچار فرسودگی عاطفی ثانویه میشود. او در یک تنهایی خاموش فرو میرود و فرسوده میشود، زیرا منبعی برای شارژ مجدد روان خود ندارد.
مهارت مشترک امیدواری
خیلی از ما تصور میکنیم امید یک حس درونی یا نوعی خوشبینی سادهلوحانه است که به طور تصادفی در وجود برخی افراد وجود دارد. اما علم روانشناسی نگاه متفاوتی به این مقوله دارد.
سی. آر. اسنایدر در کتاب خود به نام «روانشناسی امید» به ما یادآور میشود که امید در واقع یک سازه کاملاً مهارتی و شناختی است. بر اساس نظریه او، امید زمانی زنده میماند که ما بتوانیم اهداف مشخصی تعریف کنیم، برای عبور از بنبستها راههای جایگزین بیابیم و انگیزه حرکت را درون خود زنده نگه داریم.
در شرایط امروز که مواجهه با شکستهای شخصی یا شغلی و چالشهای مالی مکرر رخ میدهد، امیددهی یعنی همفکری برای یافتن مسیرهای جدید و این فرآیند ابداً کاری جنسیتی نیست. این تعریف به ما میآموزد که امیدواری یک مهارت ارتباطی و یک پروژه مشترک است که دو نفر باید با هم آن را پیش ببرند، هرچند ممکن است هر کدام آن را با زبان متفاوتی ابراز کنند.
امید زمانی زنده میماند که ما بتوانیم اهداف مشخصی تعریف کنیم، برای عبور از بنبستها راههای جایگزین بیابیم و انگیزه حرکت را درون خود زنده نگه داریم.
دو زبان متفاوت برای یک احساس مشترک
یکی از ریشههای اصلی سوءتفاهم میان زوجها، عدم درک زبان متقابل در ابراز امیدواری است.
جان گاتمن در کتاب «هفت اصل اخلاقی برای موفقیت در ازدواج» توضیح میدهد که مردان و زنان به طور معمول با دو رویکرد متفاوت به بحرانها پاسخ میدهند. مردان که جامعهپذیری آنها بر پایه تکیهگاه بودن شکل گرفته است، امیددهی را در قالب راهحلهای عملی، تلاش برای جبران شکستهای مالی و ایجاد ثبات عینی میبینند. در مقابل، زنان بیشتر بر رابطه، همدلی عاطفی و ایجاد فضایی امن برای گفتگو و برونریزی احساسات تمرکز میکنند.
وقتی مردی با چهره درهمکشیده از کار برمیگردد، همسرش تلاش میکند با گوش دادن فعال به او امید دهد. اما اگر برعکس این اتفاق بیفتد و زن از خستگیها و ناامیدیهایش بگوید، مرد معمولاً فوراً به سراغ فرمولنویسی منطقی برای حل مسئله میرود. اینجاست که زن احساس میکند شنیده نشده و مرد احساس میکند تلاشهای عملیاش بیارزش جلوه داده شده است، در حالی که هر دو با زبان خود در حال تلاش برای نجات امید در خانه بودهاند.
هنر نوبتی تکیهگاه شدن
در جغرافیای پر از فراز و نشیب امروز ما، غیرممکن است که زن و مرد هر دو همزمان در اوج انرژی و امیدواری باشند. اصرار بر اینکه هر دو نفر همیشه حال خوبی داشته باشند یک توقع غیرواقعبینانه است که تنها به احساس گناه دامن میزند.
زوجهای موفق کسانی هستند که مهارت تقسیم شیفت عاطفی را آموختهاند. در روزهایی که یکی از طرفین به دلیل شکستهای کاری، سوگواری برای یک فقدان یا خستگی مفرط توان ایستادن ندارد، دیگری به طور موقت تمام بار امیدواری خانه را به دوش میکشد، بی آنکه طرف مقابل را به خاطر بیانگیزگی سرزنش کند. این جابهجایی ظریف و هوشمندانه نقشها، مانع از فروپاشی روانی خانواده در لحظات بحرانی میشود و به هر دو نفر فرصت میدهد تا در سایه حمایت دیگری، دوباره قوای خود را بازیابی کنند.
آشیانهای که با دو بال پرواز میکند
پاسخ نهایی به این پرسش که امیددهی وظیفه مرد است یا زن، در یک همافزایی همیشگی نهفته است. امید در خانه یک اکوسیستم مشترک است و نگهبانی از شعله آن نمیتواند وظیفه انحصاری یک نفر باشد. زن و مرد در یک رابطه پویا مانند دو بال یک پرنده هستند. بال عاطفی که امنیت روانی و فضای همدلی را میسازد، بدون بال عملیاتی که امنیت مادی و ثبات را فراهم میکند، به شعارهایی توخالی بدل میشود.
در مقابل، تلاشهای مکانیکی و سختکوشیهای مادی بدون روح عاطفی، خانهای سرد و بیروح میسازد که پناهگاه بودن خود را از دست میدهد. جریان واقعی امید زمانی در رگهای خانه جاری میشود که هر دو بپذیرند تکیهگاه بودن یک جاده دوطرفه است و بقای این پناهگاه، در گرو همکاری صمیمانه و شانه به شانه آنهاست.




پیام شما به ما