رفیق همسنوسال یا والدین صمیمی؟
خیلی از ما فکر میکنیم اگه با بچهمون «رفیق صمیمی» باشیم و هیچ مرزی نداشته باشیم، ته رفاقت و والدگری رو رفتیم.
اما یه سوال؛ اگه همه رفیق باشن، پس کی قراره «بزرگتر» باشه؟
بچه شما تو کوچه و مدرسه دوست و رفیق زیاد پیدا میکنه، اما تو کل دنیا فقط دو نفر رو داره که قراره «تکیهگاهش» باشن. جایگاهت رو با رفاقتِ صرف عوض نکن!

مشکل کجاست؟
حذف مرزها یعنی حذف امنیت. وقتی به اسم رفاقت، «نه» گفتن رو حذف میکنی:
- بچهت توی سختیها احساس بیباکی نمیکنه، احساس «بیپناهی» میکنه.
- فکر میکنه کسی نیست که ته دلش قرص باشه که «اون میدونه چی درسته».
رفاقت بدون مرز مثل یه خونهست که درش به روی همه بازه، ولی دیواری نداره که جلوی طوفان رو بگیره.

چی میشه؟
وقتی بیش از حد با فرزندت «یکی» میشی: استقلال از بین میره، تابآوری هم صفر میشه
- بچهت نمیتونه شخصیت خودش رو بسازه چون همیشه نگران تایید «رفیقش» (یعنی شما) است.
- چون طعم «ناکامی» و قانون رو نچشیده، اولین بار که توی جامعه «نه» بشنوه، فرو میریزه.
صمیمیت زیاد بدون رعایت فاصله، جلوی قد کشیدن بچه رو میگیره.

بخش ساده اما جدی ماجرا
جالبه بدونی اون بخش از مغز که مسئول تصمیمگیری و منطق هست، تا ۲۵ سالگی هنوز داره کار میکنه تا کامل بشه. وقتی تصمیمات بزرگ رو به عهده بچه میذاری تا مثلاً رفاقتت رو ثابت کنی، داری باری رو دوشش میذاری که مغزش هنوز توان تحملش رو نداره.
شما باید نقش «ترمز» و «فرمان» رو ایفا کنید تا اون به سلامت از جاده نوجوونی رد بشه.

فرمول طلایی = صمیمیت + اقتدار
رفاقت سمی رو بذار کنار و «والدِ مقتدر اما مهربون» باش.
- گوش شنوا داشته باش (صمیمیت)
- اما پای قانون و حریم خونهت بمون (اقتدار)
نوجوان شما به کسی نیاز داره که هم بتونه بغلش کنه و باهاش بخنده و هم بتونه با آرامش بهش بگه: «عزیزم، اینجا جاش نیست و قانون اینه.»




پیام شما به ما