در علوم نظامی و استراتژیک، اصطلاحی وجود دارد که کابوس فرماندهان بزرگ است: پیروزی پیرهی (به انگلیسی: Pyrrhic victory)، پیروزی پیروسی یا پیروزی شکستآمیز. این وضعیت زمانی رخ میدهد که یک طرف نبرد، به هدف خود میرسد، اما هزینهای که برای آن میپردازد چنان کمرشکن و ویرانگر است که عملاً توان ادامه جنگ یا حفظ برتری خود را از دست میدهد.
پیروس که بود؟
نام این دکترین از پیروس، پادشاه منطقه اپیروس (یونان باستان)، گرفته شده است. او در سال ۲۷۹ پیش از میلاد در نبرد «آسکولوم» موفق شد رومیها را شکست دهد، اما بهترین افسران و بخش بزرگی از ارتش زبدهاش را در این راه از دست داد.
پلوتارک مورخ و فیلسوف برجسته یونان باستان مینویسد که پس از نبرد، وقتی به پیروس تبریک گفتند، او با تلخی پاسخ داد: «اگر یک پیروزی دیگر مثل این به دست آوریم، دیگر لشکری برایم باقی نخواهد ماند!»
قمار خونین در ارتفاعات
در محاسبات نظامی، پیروزی تنها به معنای دستیابی به هدف نیست، بلکه به معنای حفظ توازن میان «دستاورد» و «هزینه» است. عملیات اخیر ایالات متحده در قلب ارتفاعات ایران، نمونهای کلاسیک از یک خطای محاسباتی استراتژیک است؛ جایی که تاکتیکهای میدان بر استراتژی کلان غلبه کرد. واشینگتن در حالی مدعی موفقیت در یک عملیات «جستجو و نجات» است که نگاهی به لیست تلفات سختافزاری و ضربه به اعتبار نیروی هوایی این کشور، حقیقتی متفاوت را آشکار میکند. در واقع از دیدگاه استراتژیک، ما با یک «مبادله نابرابر» روبرو هستیم:
کفه اول ترازو: یک افسر تسلیحات
از نظر اخلاقی و تبلیغاتی، بازگرداندن یک سرباز برای آمریکا حیاتی است تا از تکرار سناریوهای تحقیرآمیزی مثل «اسارت خلبانان در ویتنام» جلوگیری کند. اما از نظر نظامی، یک افسر تسلیحات، هرچقدر هم آموزشدیده باشد، یک واحد «قابل جایگزین» در چارت سازمانی است.
کفه دوم ترازو: نابودی ستونهای استراتژیک
در حالی که دونالد ترامپ در فضای مجازی با ادبیات همیشگیاش از یک «نجات بزرگ» سخن میگوید، واقعیتِ روی زمین در ارتفاعات ایران، از یک ورشکستگی استراتژیک حکایت دارد. ایران گورستان پرندههای آمریکایی شده و انهدام C-۱۳۰، A-۱۰، بالگرد بلکهاوک و پهپادهای تهاجمی MQ-۹ یک شکست تاریخی برای واشنگتن در پی داشته است.
اگر هزینه نیم میلیارد دلاری این عملیات را بر کل زمان ۴۸ ساعته آن تقسیم کنیم، واشینگتن برای هر ساعت جستجو در خاک ایران، بیش از ۱۰ میلیون دلار هزینه پرداخته است. این عدد در تاریخ درگیریهای هوایی معاصر، یک رکورد بیسابقه از «هزینه برای هیچ» است.
در واقع، پنتاگون برای اینکه از تبدیل شدن یک خلبان به «برگ برنده» در دست ایران جلوگیری کند، حاضر شد «مجموعهای از برگهای برنده» خود را در کوهستانهای ایران به آتش بکشد. این نه یک نجات قهرمانانه، بلکه یک عقبنشینی پرخسارت بود که در آن، مهره حفظ شد اما صفحه شطرنج از دست رفت. بنا بر محاسبات عملیات ترامپ برای یافتن خلبان جنگنده در ایران، نیم میلیارد دلار هزینه روی دست آمریکاییها گذاشت.
سقوط پرستیژ و جنگ روایتها: فراتر از یک عملیات نجات
در دکترین نظامی مدرن، «بازدارندگی» بیش از آنکه به تعداد تانکها وابسته باشد، به «تصویر شکستناپذیری» وابسته است. عملیات اخیر در ارتفاعات ایران، این تصویر را با چالشی بیسابقه روبرو کرد. واشینگتن در حالی بر طبل پیروزی برای نجات یک خلبان میکوبد که در واقعیت، «هزینه حیثیتی» پرداخت شده توسط پنتاگون، از ارزش ریالیِ لاشههای A-۱۰ و C-۱۳۰ به مراتب فراتر رفته است.
به تعبیر مقامهای ایرانی، هدف آمریکا از «تغییر رژیم» به «یکی میتواند خلبانهای ما را پیدا کند؟» تقلیل یافته است؛ و در سطح رسانهای نیز ادعای پیروزی واشینگتن با طعنه «فقط در هالیوود» مواجه شده است. برخی کاربران این عملیات را با خرید یک «نوشابه» به قیمت یک «کارخانه» مقایسه کردهاند.
همچنین از نظر روانی، این حادثه یک «شکستِ سنگین در مدیریت بحران» تلقی میشود. وقتی یک ابرقدرت برای نجات یک فرد، لایههای حفاظتی استراتژیک خود (مانند A-۱۰ که نماد جانسختی است) را از دست میدهد، پیامی که به رقبای جهانی (مانند چین و روسیه) صادر میکند، «آسیبپذیریِ سیستماتیک» است. از طرفی این پیام مخابره شد که ورود به حریم هوایی ایران، حتی با سنگینترین پشتیبانیها، میتواند به قیمت نابودی کل تیم نجات تمام شود.
در دنیای سیاست، گاهی «بردنِ فیزیکی» به معنای «باختنِ حیثیتی» است. ترامپ شاید خلبانش را در کاخ سفید ملاقات کند، اما فرماندهان پنتاگون حالا باید با این حقیقت روبرو شوند که پدافند ایران، «بهای عبور از خط قرمز» را به قدری بالا برده که دیگر هیچ عملیاتی در آسمان ایران، «ارزان» و «مطمئن» نخواهد بود. این دقیقاً همان معنای «پیروزی پیروسی» در قرن بیست و یکم است.




پیام شما به ما