در روزهای سخت جنگ و حماسه، حضور نوجوانان در تجمعات محله تنها یک پیاده‌روی ساده نیست؛ بلکه تمرین مسئولیت‌پذیری و چشیدن طعم اثرگذاری در سرنوشت وطن است.

مهسا زحمتکش
سه‌شنبه ۱۱ فروردین ۱۴۰۵ - ۱۷:۳۱
نوجوان را «فرمانده» میدان محله کنیم!

بیش از یک ماه است که تقویم ما با خون و حماسه ورق می‌خورد. در این سی و چند روزی که از آغاز این جنگ می‌گذرد، داغ‌های بزرگی بر دل نشسته؛ ما رهبر عزیز و حکیممان را از دست دادیم و لاله خونینِ محبوبمان به قافله شهدا پیوست. اما میان این همه آتش و رنج، تصویری که دنیا را به حیرت واداشته، پایداریِ بی‌نظیر این ملت است.

مردم ایران، صاحبان اصلی خانه، در سخت‌ترین شرایط هم سنگر خیابان را رها نکردند. چه در سوزِ برف که صورت‌ها را سرخ می‌کرد و چه زیر شلاقِ باران، پیر و جوان، شانه به شانه هم آمدند تا بگویند تشییع پیکر مطهر شهدای محله و حضور در تجمعات، تنها یک مراسم نیست، بلکه بیعتی است که با هیچ طوفانی سست نمی‌شود. در این میان، حضور نوجوانان ۱۴-۱۵ ساله، که در حساس‌ترین فصلِ ساختن هویت خود هستند، اهمیتی دوچندان دارد. آن‌ها باید بدانند که در این پیچِ تاریخی، فقط تماشاگر نیستند، بلکه ستون‌های آینده‌ی این مرز و بوم‌اند.

حضور نوجوان در این تجمعات، فراتر از یک مراسم، یک «مدرسه بلوغ اجتماعی» است. در سن ۱۴-۱۵ سالگی، نوجوان تشنه‌ دیده شدن و داشتن نقش‌های واقعی است. اگر او احساس کند فقط یک تماشاچی است، ممکن است دلزده شود؛ اما اگر مسئولیتی به او سپرده شود، هویت خود را در دل این جریان پیدا می‌کند.

تبدیل گوشی به سلاح روایت

یکی از کلیدی‌ترین راه‌ها برای پیوند دادن دنیای مدرن نوجوان با آرمان‌های حماسی این روزها، سپردن نقش «مستندسازی روایتی» به اوست؛ چرا که نسل امروز با گوشی‌های هوشمند و فضای مجازی تنفس می‌کند و به جای محدود کردن این ابزار، می‌توان آن را به سلاحی برای روایتگری تبدیل کرد. والدین می‌توانند با جملاتی صمیمانه از فرزندشان بخواهند که «راوی» صادق محله باشد و به او بگویند: «عزیزم، دوربین گوشی تو امروز می‌تواند رساترین صدای این شهدا باشد؛ از زاویه‌هایی عکس بگیر که شاید چشم بقیه به آن‌ها نمی‌افتد، مثلاً از چکمه‌های گلیِ سربازی که زیر باران ایستاده، یا دست‌های گره‌کرده و مصمم هم‌سن و سال‌هایت در میان جمعیت.» این مسئولیت به نوجوان حس «خبرنگار جنگی» یا هنرمندی را می‌دهد که وظیفه‌ی سنگینِ ثبت تاریخ محله و حماسه‌ی مردم را بر دوش دارد و همین نگاهِ نو، او را از یک تماشاگر ساده به یک بازیگر موثر و صاحب‌قلم در میدان نبرد تبدیل می‌کند.

مسئولیت‌های کوچک اما حیاتی

برای اینکه نوجوان حس نکند تنها یک همراهِ تشریفاتی در مراسم است، باید او را به قلب تپنده‌ برگزاری تجمعات، یعنی بخش‌های اجرایی و پشتیبانی، پیوند داد. والدین می‌توانند با واگذاری کارهای عملیِ کوچکی مثل نظم‌دهی به صفوف، جابه‌جایی پرچم‌های سنگین یا کمک در توزیع نذری و چای میان مردمی که زیر برف و باران ایستاده‌اند، او را به چالش بکشند. وقتی به او می‌گویید: «پسرم، بازوی توانمندِ این مراسم تو هستی و این چرخ‌دنده‌های کوچک با همت تو می‌چرخند»، او مستقیماً ثمره‌ی تلاشش را در لبخندِ رضایتِ پیرمردی که از او چای می‌گیرد یا نظمی که در دسته ایجاد کرده، می‌بیند. این «مفید بودنِ ملموس»، ریشه‌های تعلق او را به محله و آرمان‌هایش محکم می‌کند و حضور در تجمع را برایش از یک عادت، به یک مأموریتِ افتخارآمیز تبدیل می‌سازد.

نقش «یادآوری و مراقبت» از اعضای خانواده

ایجاد حس «بزرگ‌تری» و اقتدار در نوجوان ۱۴-۱۵ ساله، یکی از هوشمندانه‌ترین روش‌ها برای ترغیب او به حضورِ مسئولانه در اجتماعات است. در شلوغیِ پرشورِ تشییع شهدا یا تجمعات، والدین می‌توانند مسئولیتِ امنیت و سلامتِ خواهر یا برادر کوچک‌تر را به طور کامل به نوجوان بسپارند. با جملاتی نظیر: «ما به درایت و قدرت تو تکیه کرده‌ایم تا در این ازدحام، حواست به کوچک‌ترها باشد»، او ناگهان خود را در جایگاه یک «محافظ» و تکیه‌گاهِ خانواده می‌بیند. این تغییرِ جایگاه از یک فرزند تحت مراقبت به یک حامی مسئول، باعث می‌شود او با جدیت و هوشیاریِ بیشتری در میان جمعیت حاضر شود و حس کند که حضورش برای حفظِ انسجام و آرامشِ خانواده در این شرایط جنگی، حیاتی و غیرقابل جایگزین است.

حضور نوجوان در این تجمعات، فراتر از یک مراسم، یک «مدرسه بلوغ اجتماعی» است. در سن ۱۴-۱۵ سالگی، نوجوان تشنه‌ی دیده شدن و داشتن نقش‌های واقعی است. اگر او احساس کند فقط یک تماشاچی است، ممکن است دلزده شود؛ اما اگر مسئولیتی به او سپرده شود، هویت خود را در دل این جریان پیدا می‌کند

واگذاری «تحقیق محلی» و روایتگریِ معنایی

بخش مهمی از پیوند عاطفی نوجوان با شهدا، از مسیر شناخت آگاهانه می‌گذرد؛ بنابراین می‌توان پیش از حرکت به سمت مراسم، وظیفه‌ی «کشف حقیقت» را به او سپرد. والدین می‌توانند از او بخواهند که با جست‌وجویی کوتاه، یک برشِ خاص از زندگی، یک جمله از وصیت‌نامه یا حتی یک خاطره‌ی شنیدنی از شهیدی که قرار است تشییع شود را پیدا کند تا در طول مسیر برای بقیه روایت کند. وقتی به او می‌گویید: «می‌خواهیم وقتی زیر تابوت این قهرمان می‌رویم، بدانیم او که بود و چه آرزویی داشت؛ این وظیفه‌ی توست که ما را با او آشنا کنی»، نوجوان به «راهنمای معنوی» خانواده بدل می‌شود. این آگاهی پیش‌ینی، حضور او را در تجمع از یک حرکت فیزیکی به یک تجربه‌ی عمیق قلبی تبدیل می‌کند، چرا که او حالا نه برای یک غریبه، بلکه برای کسی که می‌شناسدش، قدم برمی‌دارد.

مشارکت در «فضاسازی و شعارنویسی»

در نهایت، بهره‌گیری از توانمندی‌های هنری و خلاقانه‌ی نوجوان در بخش «فضاسازی و شعارنویسی»، یکی از موثرترین راه‌ها برای گره زدن هویت شخصی او به حرکت‌های جمعی است. نوجوانان در این سن، لبریز از ایده‌های نو و استعدادهای بصری هستند و والدین می‌توانند با واگذاری طراحیِ نمادها و پلاکاردها به آن‌ها، این انرژی را در مسیر درست هدایت کنند. وقتی به فرزندتان پیشنهاد می‌دهید که: «به نظرت چه جمله‌ای روی مقوا بنویسیم که حرف دلِ نوجوان‌های محله‌ی ما به گوش دنیا برسد؟ بیا با هم یک پلاکاردِ متفاوت و خاص درست کنیم»، در واقع به او اجازه می‌دهید که صدایش را با دست‌سازه‌ی خودش فریاد بزند. تماشای آن پلاکارد یا پرچم در میان موج جمعیت و زیر بارش برف و باران، حسِ «مالکیت» و افتخار عمیقی در او ایجاد می‌کند؛ چرا که او دیگر فقط یک شرکت‌کننده نیست، بلکه طراح و پدیدآورنده‌ی بخشی از پیامِ حماسیِ محله است که با غرور آن را به دست گرفته و به همه نشان می‌دهد.

در پایان هر تجمع، حتماً از او بابت همراهی‌اش تشکر کنید و در حضور دیگران از «نقش موثری» که ایفا کرده (مثلاً مراقبت از خواهرش یا عکسی که گرفته) تعریف کنید. این تأیید اجتماعی، ریشه‌های مسئولیت‌پذیری را در وجود او ابدی می‌کند.

برچسب‌ها

پیام شما به ما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha

پربازدیدها

پربحث‌ها