همیشه این ضرب المثل را بهمان گوشزد کرده اند که یک لحظه غفلت یک عمر پشیمانی؛ اما این اصطلاح درباره بعضی ها اصلا صدق نمی کند. در وانفسایی که همه بیش از این که در فضای حقیقی زندگی کنند اکثر وقتشان صرف بازنمایی خود در فضای مجازی می شود و می دوند تا عالی ترین و بی نقص ترین تصویر را از خودشان بروز بدهند، عده ای هستند که حتی کودکان شان را هم مجبور به این کار می کنند و یک نفرشان هم این روزها بدجور خبرساز شده است: پدر آرارت!
به همین منظور و برای بررسی ابعاد روانشناختی آن به سراغ علی سعیدی روانشناس تربیتی کودک رفته ایم.
بعضی والدین گاهی از این طرف بوم می افتند و گاهی از آن طرف یا زیاد از حد به خورد و خوراک فرزندشان اهمیت می دهند و گاهی بیش از اندازه به یادگیری و استعداد هایشان غافل از اینکه رشد یک امر چند بعدی است و حتی بازی با دسته جمعی هم باعث رشد می شود.
علی سعیدی درباره بی اهمیت بودن مدرسه در زندگی آرات و عدم تعامل درست او با هم سن و سالانش می گوید:
«همه افراد باید از جنبه های مختلف رشد کنند و رشد هم ابعاد مختلف و مولفه های متفاوتی دارد. هوش هم همینطور. از نظر گاردنر هوش ۸ وجه دارد که در هر فرد احتمالا یکی از همه پررنگ تر است. مثلا آرات هوش بدنی و جنبشی شاخص تری دارد ولی برای زندگی موفق، نمی شود فقط به یک بعد از هوش ۸ گانه متکی بود. اما در مبحث رشد، رشد جسمی، اجتماعی، اخلاقی، اعتقادی، همه این موارد باید با همزمان باهم ارتقا پیدا کنند و در راستای آن، فرد در امری که در آن استعداد دارد توانمند شود. حالا بیایید تصور کنیم فرد فقط از یک جنبه رشد کرده و از ابعاد دیگر مثلا جنبه هوش اجتماعی عقب مانده باشد. شاید در مورد آرات یا کسانی مثل او که در فضای مجازی کم هم نیستند او مورد تایید و تشویق قرار بگیرد، یا حتی یک نقاش خوب که از ابعاد دیگر رشدش غافل شده است اما در حال و آینده خود، زندگی درست و اصولی و شادی نخواهد داشت و والدین باید به این نکته توجه داشته باشند که اتکا به یک جنبه از رشد و هوش فرزند اشتباهات غیر قابل جبرانی در بر خواهد داشت.»تربیت امری است که نمی تواند اجباری باشد و برگرفته از عمل های قدم به قدم و پیوسته است. اگر برخلاف طبیعت، وراثت و فطرتش باشد باعث عصیان و سرکشی کودک در نوجوانی و بزرگسالی شده و ممکن است واکنش های وارونه ای را به همراه داشته باشد
علی سعیدی در پاسخ به این سوال که آرات و بچه های شبیه به او معمولا برنامه زندگی مشخصی دارند و در معرض کسب تجربه جدید قرار نمی گیرند و هیچوقت تصمیم گیرنده نیستند اینطور گفت
«کودک تا یک سنی مطیع برنامه ها و خط دهی والدین است و تا جایی می تواند نظم دهی خانواده را تاب بیاورد وقتی وارد مرحله بلوغ و نوجوانی شود و بیش از پیش با جهان اطرافش آشنایی پیدا کند طبیعتا پذیرش کمتری نسبت به نظرات والدین پیدا خواهد کرد، به خصوص وقتی با شکست های متعدد روبه رو شود. تسلط بر کودک و نادیده گرفتن نقش او، انتظار داشتن برای عالی بودن در انجام کار به خصوص، وقتی منتج به ناکامی او در آن کار شود باعث سرخوردگی فرد و مختل شدن زندگی اش می شود. والدین باید برای برنامه ریزی زندگی کودک و فرستادنش به کلاس های فوق برنامه حتما رضایت او را هم درنظر داشته باشند. یکی از نیاز های بزرگ هر فرد احساس تسلط برمحیط و کنترل آن است. این احساس کنترل باعث می شود ما در محیط احساس آزادی کنیم. هر قدر فکر کنیم تحت نظر و برنامه ریزی هستیم، حتی اگر برنامه ریزی والد برای فرزند و از سر دلسوزی هم باشد باعث می شود احساس بدی داشته باشیم؛ انگار بازیچه دست دیگران شده ایم. مشارکت دادن در تصمیمات حتی تعیین رنگ لباس برای فرزند مهم است و این احساس را به کودک می دهد که نظر او تعیین کننده است. استرس و اضطراب عالی بودن به علت کمالگرایی، مقایسه شدن و تعیین هدف دست نیافتنی و برنامه ریزی سفت و سخت برای کودک ظلم به اوست و باعث خطرات روانی زیادی در بزرگسالی می شود.»
اما مهم ترین موضوع برای ما تاریخ انقضای اجبار در تربیت کودک است. علی سعیدی درباره امر جبر در عمل کودک می گوید: «تربیت امری است که نمی تواند اجباری باشد و برگرفته از عمل های قدم به قدم و پیوسته است. اگر برخلاف طبیعت، وراثت و فطرتش باشد باعث عصیان و سرکشی کودک در نوجوانی و بزرگسالی شده و ممکن است واکنش های وارونه ای را به همراه داشته باشد. در نتیجه بررسی آزمون بین المللی تیمز و پرلز با رویکرد پیشرفت تحصیلی و سواد علوم و ریاضی هر چهارسال یکبار در سطح بینالمللی برگزار می شود آمده است که والدین ایرانی در لیست متوقع ترین والدین مخصوصا در ابعاد تحصیلی هستند. پس نه تنها والدین این کودک بلکه والدین زیادی در کشور ما هستند که توقع دور از توانایی و استعداد از فرزندانشان دارند. والدین اگر در جریان زندگی خود دچار ناکامیها و شکستهایی شده باشند معمولا دلشان می خواهد فرزندشان با این مشکلات مواجه نشود برای همین گاهی به اجبار و رویکرد تحکمی روی می آورند.»


