فضائل خاص و منحصر به فرد امیرالمومنین(ع) یکی از مدارک و اسناد شیعه در اثبات امامت و ولایت علی بن ابی طالب است.
تبیان: بگذارید به عنوان سوال اول به سراغ واقعه تاریخی ولادت حضرت امیر(ع) برویم. از جزئیات تاریخی روزهای ولادت امام علی(ع) مخاطبین ما را آگاه کنید. چه شد که فاطمه بنت اسد برای ولادت حضرت امیر به خانه کعبه رفتند؟ شخصيت ممتاز اميرالمومنين در جامع و جميع جهات يك انحصار الهى است كه تمامى ابعاد وجودى او منحصر به وجود مقدس خود اوست، هيچكس و با هيچ تعريفى امكان تبيين و ترسيم قلههاى بىتكرار عظمت او را ندارد، كما اينكه بنا به روايت ابن شهرآشوب مازندرانى در جلد سوم مناقب آل ابيطالب صفحه ٢٦٨ رسول اكرم اسلام(ص) به او فرمودند: «يَا عَلِيُّ مَا عَرَفَ اللَّهَ حَقَّ مَعْرِفَتِهِ غَيْرِي وَ غَيْرُكَ ، وَ مَا عَرَفَكَ حَقَّ مَعْرِفَتِكَ غَيْرُ اللَّهِ وَ غَيْرِى» یعنی «ای علی، خداوند متعال را نشناخت به حقيقت شناختش جز من و تو، و تو را نشناخت آن گونه که حق شناخت توست، به جز خدا و من» لذا سخن گفتن از وجود مبارك خليفه الله و وصى خاتم سفراء الهى از سوى بنده ناآگاه و كوچكى چون اين بنده، كارى ناشدنى است، همچنين شمارش و احصاء و شرح آثار و بركات و فضائل اوحتى براى شخصيتهاى بزرگ عالم نيز كارى بسيار سخت و طاقت فرساست؛ امام مجتبى(ع) به عنوان فرزند دختر رسول الله(ص)، خليفه خدا و وصى اميرالمومنين بعد از شهادت و به خاک سپردن آن حضرت فرمودند: «لَقَدْ قُبِضَ فِي هَذِهِ اللَّيْلَةِ رَجُلٌ لَمْ يَسْبِقْهُ الأَوَّلُونَ وَ لا يُدْرِكْهُ الآخِرُونَ در این شب مردی از دنیا رفت که در فضيلت و نيكى و كردار نه از پیشینیان بر او سبقت گرفتند، و نه آیندگان عظمت و بزرگى او را درک خواهند كرد، وَقَدْ كَانَ رَسُولُ اللَّهِ يُعْطِيهِ رَأيَتَهُ ، وَيُقَاتِلُ جِبْرِيلُ عَنْ يَمِينِهِ وَ مِيكَائِيلُ عَنْ يَسَارِهِ ، فَمَا يَرْجِعُ حَتَّى يَفْتَحَ اللَّهُ عَلَيْهِ او كسى بود كه هر گاه رسول خدا(ص) پرچم اسلام را به او مىسپرد و وارد ميدان جنگ و نبرد مىشد، جبرئیل از سمت راست و میکائیل از سمت چپ او را در میان میگرفتند و در ركاب او جنگ مىكردند، و مادامیكه خداوند او را فاتح و پيروز نمىكرد از ميدان جنگ باز نمىگشت» تبیان: این روایات تصدیق کننده جایگاه ویژه حضرت علی(ع) است. بله؛ معلوم میشود على(ع) در كنار و در ركاب پيامبر اعظم(ص) فرمانده منصوب خدا است و شيوخ ملائكه سرباز و مراقب و محافظ او هستند و فتح و ظفر على در هر عرصه و ميدانى، مصداق فتح و نصرت ذات اقدس حق تعالى است. اما ولادت آن حضرت در سیزدهم ماه رجب سال ٣٠ عام الفیل با مقدمهاى بى نظير و يگانه تحقق پيدا كرد، فرايندى كه پيش و بعد از آن براى احدى از اولاد آدم رقم نخورده بود، ابن صباغ مالكى در صفحه ١٢ "فصول المهمه" و مرحوم علامه مجلسى در "جلد ٣٥ بحارالانوار" ، صفحه هشت نوشته اند: « وُلِدَ بِمکَّةَ الْمُشَرّفَةَ داخِلَ بَیْتِ الْحَرامِ فی یَوْمِ الْجُمعَةِ الثَّالِثَ عَشَرَ مِنْ شَهْرِاللّه ِ رَجَبِ سَنَةِ ثَلاثینَ مِنْ عامِ الْفیلِ علی در داخل خانه خدا در مکه، روز جمعه سیزدهم ماه خدا، رجب سال سی از عام الفیل به دنیا آمد ... وَلَمْ یُولَدْ فِی الْبَیْتِ الْحَرامِ قَبْلَهُ اَحَدٌ سِواهُ، وَهِیَ فَضیلَةٌ خَصَّهُ اللّه تَعالی بِها اِجْلالاً لَهُ وَاِعْلاءً لَمَرْتَبَتِهِ وَاِظْهارا لِکَرامَتِهِ قبل از او کسی در داخل خانه خدا به دنیا نیامده بود و این ولادت فضیلتی است که خدای بلند مرتبه علی علیه السلام را به آن اختصاص داده است، برای تجلیل او و بالا بردن مرتبه او و آشکار نمودن کرامت و بزرگواری او» حاكم نيشابورى در جلد سوم مستدرک صفحه ٤٨٣ نيز نوشته است: «خبر ولادت على در داخل كعبه به طور تواتر به ما رسيده است مرحوم علامه مجلسى در جلد ٣٥ بحارالانوار و مرحوم علامه امينى در جلد ششم الغدير صفحه ٢٢ مشروح ماجرا را از قول يزيد بن قعنب اين گونه روايت كرده اند : من با عباس بن عبدالمطلب و گروهی از پسران عبدالعزّی در مقابل خانه خدا نشسته بودیم که ناگهان فاطمه بنت اسد مادر امیرالمؤمنین در حاليكه باردار بود و درد زایمان او را گرفته بود وارد مسجد الحرام شد و با ديدن كعبه در حالیكه دستهايش را به دعا بلند كرده بود گفت: رَبِّ اِنّی مُؤمِنَةٌ بِکَ وَبِما جاءَ مِنْ عِنْدِکَ مِنْ رُسُلٍ وَکُتُبٍ، وَاِنّی مُصَدّقَةٌ بِکَلامِ جَدّی اِبْراهِیْمَ الخَلیلِ، وَاِنّهُ بَنی الْبَیْتَ العَتیقَ فَبِحَقِّ الّذی بَنی هذَا الْبَیْتَ وَبِحَقِّ الْمَوْلُودِ الَّذی فِی بَطْنی لمّا یَسَّرْتَ عَلَیَّ وِلادَتی! پروردگارا! به تو و پیامبران و کتابهایی که از طرف تو نازل شده اند، ایمان دارم و سخن جدّم ابراهیم خلیل را تصدیق می کنم؛ او این خانه عتیق را بنا کرد. پس به حق آن کسی که این خانه را ساخت، و به حق کودکی که در رحم دارم، ولادت این کودک را بر من آسان فرما!» یزید بن قعنب می گوید: بعد از اين دعا فاطمه براى طواف بر گرد كعبه به راه افتاد و ما نگران حال او بوديم، بعد از لحظاتى كه او به پشت خانه و محل مستجار رسيد مشاهده كرديم كه پهلوى كعبه شكافته شد و بعد از اينكه فاطمه بنت اسد از همان محل وارد خانه كعبه شد، محل شكاف به هم رسيد ما ديگر او را نديديم، با سرعت رفتيم تا با گشودن قفل كعبه خودمان را به او برسانيم اما تلاش ما بيهوده ماند و ما باور كرديم كه اين ماجرا بايد علتى داشته باشد، فَعَلِمْنا اَنَّ ذلِکَ اَمْرٌ مِنَ اَمْرِ اللّه ِ عَزّوجَلّ خبر به سرعت منتشر شد و تمامى اهالى مكه خود را به مسجدالحرام رسانيدند و چهار روز منتظر ماندند تا اينكه همان محل شكاف كه بسته شده بود باز شد و فاطمه بنت اسد در حاليكه قنداقه على(ع) را بر دستهايش گرفته و متبسم بود از آن بيرون آمد و با حالت خاصى گفت: اِنّی فُضِّلْتُ عَلی مَنْ تَقَدَّمَنی مِنَ النِّساءِ لاَِنَّ آسِیَةَ بِنْتَ مُزاحِمٍ عَبَدَتِ اللّه َ عَزَّوَجَلَّ سِرّا فِی مَوْضِعٍ لایُحِبُّ اَنْ یَعْبُدَاللّه َ فِیهِ اِلاّ اضْطِرارا، من بر زنهای پیش از خود برتری یافتم؛ زیرا آسیة دختر مزاحم (همسر فرعون) خدا را به صورت پنهانی و در جایی عبادت مى کرد که دوست نداشت (یعنی کاخ فرعون) وَاِنَّ مَرْیَمَ بِنْتَ عِمْران هَزَّتِ النَّخْلَةَ الْیابِسَةَ بِیَدِها حَتّی اَکَلَتْ مِنْها رُطَبا جَنیّا و مریم دختر عمران (مادر حضرت مسيح) درخت خشک خرما را با دستش تکان داد تا رطب تازه ای از آن بخورد، وَاِنّی دَخَلْتُ بَیْتَ اللّه ِ الْحَرامَ فَاَکَلْتُ مِنْ ثِمارِ اَلجَنَّةِ وَ ارزاقها ولی من در هنگام حمل به خانه خدا وارد شدم و از ميوههاى بهشتى و روزيهايش بهره مند شدم. اينجا چند اتفاق مهم افتاده است، اولاً عامه و اماميه به ولادت اميرالمومنين در كعبه اقرار و افتخار كرده اند، و اهميت اين موضوع در جايى اسباب شگفتى مى شود كه مريم مقدسه معصومه با آن همه اجلال و عظمتى كه در قرآن از او شده است در هنگام حمل وجود مبارك حضرت مسيح ماموريت پيدا مىكند تا از محل محراب و عبادت خارج شود و به نقطه دوردستى برود ، يعنى محراب محل زاد و ولد نيست ، اما مادر على را با ظهور نشانههاى وضع حمل به بيت محترم الهى وارد مىكنند، آنهم از محلى كه به احترام او از هم شكافته شده است، ثانياً در اخبار و روايات از ورود فاطمه بنت اسد به درون كعبه سخن به ميان آمده است، اما هيچ كس نتوانسته است بفهمد كه مادر اميرالمومنين بعد از ورود به خانه كعبه به چه جاى ديگرى برده شد و على اعلى در كجا و چگونه به دنيا آمد، و از آن چهار روز شگفت انگيز تاريخ دين و انسانيت خبرى منتشر نشده است و همچنان به عنوان سِرِّ اعظم على سر به مهر مانده است. تبیان: آیا این فضائل خاص باعث برتری حضرت علی(ع) در جانشینی برای رسول الله(ص) بود؟ بدون هيچگونه حاشيهاى خودم و شما را در خدمت كلام نورانى رسول اكرم اسلام قرار مىدهم تا با زاويهاى از شخصيت ممتاز على بن ابيطالب از زبان رسول خدا آشنا شويم. راوى خبر ابابرزه اسلمى است و شيخ الاسلام حمويى جوينى شافعى در جلد اول فرائد السمطين صفحه ١٤٤، ابوعبدالله كنجى در باب ١٥ كفاية الطالب صفحه٢٢، ابونعيم در جلد اول حلية الاولياء صفحه ٦٦ اين روايت را از قول ايشان اينگونه نقل كردهاند كه در يكى از روزها رسول اكرم اسلام در اجتماع مردم فرمود: «انَّ اللهَ تَعالى عَهِدَ الَىَّ عَهْداً فى عَلِىّ خداوند تعالى درباره على عهد و پيمانى را به من ابلاغ نمود فَقُلْتُ: يا رَبِّ بَيِّنْهُ لى، پس ازابلاغ عهد على، من عرض كردم: پروردگارا عهد على را براى من بيان فرما! فقالَ: اِسْمَعْ! فَقُلْتُ سَمِعْتُ فقال : انَّ عَلِيَّاً رايَةُ الْهُدى، وَ امامُ اوْلِيائى، وَ نورُ مَنْ اطاعَنىِ، ع لى پرچم هدايت، و امام اولياء من، و نور كسانى كه مرا اطاعت كنند خواهد بود، و اوست كلمه الهيّهای كه من او را ملازم تقوى و متقيّن قرار دادم توجه مىفرمائيد، خداوند متعال نمىفرمايد پرچم هدايت در دستهاى علی است، بلكه در مقام تبيين عهد خود با رسول خدا در رابطه با وجود مبارک على(ع) مىفرمايد خود على پرچم هدايت است و اين بيرق هدايت خدا و پيامبر، امام و پيشواى دوستان خدا و نور جمال و جلال ستايشگران و عبادتگران است. هر كسى ادعاى پيروى از صاحب رسالت منهاى على را داشته باشد، و يا اينكه جداى از اميرالمومنين خود را دوست خدا و بنده عبادتگر او بداند، دروغ گفته و لاف زده است زيرا كه: هُوَ الْكَلِمَةُ التَّى أَلْزَمْتُهَا الْمُتَّقينَ، اساساً بدون التزام و اعتقاد به على، مفهومى بنام تقوى و شخصيتى به عنوان متقى در نظام هستى شناخته شده نيست؛ مَنْ احَبّهُ احَبَّنى، وَ مَنْ ابْغَضَهُ ابْغَضَنى، كسى كه او را دوست دارد مرا دوست داشته، و كسى كه او را مبغوض دارد مرا مغبوض داشته است. توجه داشته باشيد اين خبر به عنوان يك فضيلت بزرگ، و در مقام بشارتى كه قلب و جان رسول اكرم اسلام را نوازش مىدهد، به وجود مقدس خاتم انبياء داده شده است لذا در ادامه فرمود: فَبَشِّرْهُ بِذلِكَ، اى پيامبر! علىّ را نيز به مقامات بلند او و ميثاقهاى جاويد من بشارت بده! رسول خدا(ص) مى فرمايند: «فَجاءَ عَلِىٌّ فَبَشَّرْتُهُ بِذلِك، على آمد و من او را به بدينها بشارت دادم.» خبر بسيار مهم و بشارت شوق انگيزى بود، ابلاغ اين فضيلتها منظومهها و كهكشانها و آسمانها را سرمست مىكرد اما اميرالمومنين على است كه در سايه اين قبيل فضيلتها نيز معجزه جاويدان بندگيش به نمايش مىگذارد و با نگاهى معصومانه و دلبرانه به رسول خدا عرض كرد: «يا رَسولَ الله: انَا عَبْدُ اللهِ، وَ فى قَبْضَتِهِ، فَانْ يُعَذَّبُنىِ فَبِذَنْبى، گفت اى رسول خدا! من بنده و عبد خدا هستم، پس اگر مرا عذاب كند در اثر گناه و مخالفتى است كه از من سر زده است، فَانْ يُتِمُّ الَّذى بَشَّرْتَنى بِه، فَاللهُ اوْلى بى. و اگر اين عهدهايى را كه به من بشارت داده است بر من تمام كند، باز هم او صاحب اختيار و اولى به من است.» رسول والامقام الهى با ديدن عكس العمل و پاسخ اميرالمومنين در مقام شكر اين نعمتها دستهاى الهى خود را به آسمان بلند كرد و عرض كرد:«اللّهُمّ اجْلِ قَلْبَهُ، وَ اجْعَلْ رَبيعَهُ الْايمانَ، خداوندا! قلب او را روشن گردان و او را ربيع و بهار ايمان قرار بده!» بدون ترديد خواسته رسول خدا جلاء و بهارى غير از آن چيزهايى است كه در ظرف فهم و درك اولاد آدم مىگنجد. خداوند تبارك و تعالى دعاى فرستاده خود را اجابت كرد و خطاب به او فرمود: قَدْ فَعَلْتُ بِهِ ذلِكَ، دعايت را در حق على مستجاب كردم، وقتى سخنان پيامبر به اينجا رسید، حالتى از اندوه سيماى الهى او را گرفت و با اندوه فرمود: ثُمَّ إنَّهُ رَفَعَ إِلَيَّ أنَّهُ سَيَخُصُّهُ مِنَ البَلاَءِ بِشَيْءٍ لَمْ يَخُصَّ بِهِ أَحَداً مِنْ أَصْحَابِي سپس خداوند به من خبر داد كه: او را به بلايا و مصائب و امتحانات خاصّي مخصوص میگرداند، كه هيچيک از اصحاب من به آنها مبتلا نخواهند شد. رسول خدا در ادامه فرمود من عرض كردم: يا رَبِّ! انَّهُ اخى وَ صاحِبى، عرض كردم: بار پروردگار! آخر او برادر من و جانشين من است فَقالَ تَعالى: انَّهُ شَيْئىٌ قَدْ سَبَقَ، انَّهُ مُبْتَلى وَ مُبْتَلى بِهِ خداى تعالى فرمود: اين بلاها و مصائب از عالم قضا و قدر من گذشته است؛ على مبتلا خواهد شد و ساير بندگانم نيز به واسطه على امتحان خواهند شد. آنچه در اين روايت تابناک از بيان حضرت نبوى بر عالميان و آدميان ارزانى شده است آميخته با معجزات شگفت انگيزتر تربيتى است كه جز از ناحيه ذوات مقدسه آنها قابل فهم و درک نيست.
شما ملاحظه مىكنيد در اين روايت عظمتى زائدالوصف براى امام المتقين به تصوير كشيده شده است، اما اين عظمت زمانى شكوه افزونترى پيدا مىكند كه صاحب اين فضيلتها، در پيشگاه پيامبر در نهايت صداقت و ايمان و صراحت، فارغ از آنچه در عقل و انديشه اهالى ناسوت مىگذرد، اعلام مىدارد: «اَنَا عَبْدٌ مِنْ عَبيدِ مُحَمَّد؛ من غلامى از غلامان محمّد هستم!» اين عبارت از شگفتیهاى شخصيت و از اعجاز كلام حضرت علوى است و در سايه اين عبارت آن حضرت است كه مى توان به عظمت رسول اكرم اسلام پىبرد.
تبیان: از این روایات به یک جایگاه از پیش تعیین شده به نام ولایت میرسیم. بگذارید به یک سوال مهم بپردازیم؛ رابطه عدالت و ولایت در حکومت علوی چگونه رابطه ای است؟ آیا یکی بر دیگری تقدم دارد؟ يكى از اساسى ترين لازمههاى بقاء و تداوم حيات و يكى اصيلترين حقايق زندگى انسانى اقامه حق و اعمال عدالت است، البته قيام به قسط و عدل وظيفه عمومى مردم است، خداوند متعال از طريق بعثت انبياء و نزول كتاب و شريعت و ميزان و ابزارهاى لازم براى اقامه قسط به بندگان خود شايستگى عدالتخواهى و توان عدل گسترى عنايت فرموده است، «لَقَدْ أَرْسَلْنا رُسُلَنا بِالْبَيِّناتِ وَ أَنْزَلْنا مَعَهُمُ الْكِتابَ وَ الْميزانَ لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ وَ أَنْزَلْنَا الْحَديدَ فيهِ بَأْسٌ شَديدٌ وَ مَنافِعُ لِلنَّاسِ» اگر مردم در جهت اقامه عدالت از خود اراده و شايستگى نشان بدهند نشان دهنده اين است كه خدا و دين خدا و فرستاده خدا را ياورى كردهاند، وَ لِيَعْلَمَ اللَّهُ مَنْ يَنْصُرُهُ وَ رُسُلَهُ بِالْغَيْبِ، و در نتيجه اين عدالتخواهى ذات اقدس متعال هم با قدرت قاهرهء خود بندگان عدالتخواه را يارى خواهد كرد، إِنَّ اللَّهَ قَوِيٌّ عَزيز. عالیترين منت و نعمت حق تعالى براى انتشار و تداوم عدالت وجود مبارک امام حق و خليفة الله على ارض الله است، كه تبلور تمام عدالت و عدالت تمام در وجود مبارك اميرالمومنين تصويرگرى شده است. جامعه اسلامى بعد از درگذشت رسول اكرم اسلام سرنوشت خودش را تغيير داد و محصولات اين تغيير بيست و پنج سال بعد وارد سبد زندگى مردم شد. بنده در مقام نقد و تحليل آن سالها نيستم اما جمع بندى خاص و عام مردم از تجربه آن بيست و پنج سال آنها را به اين نتيجه رسانيد كه على بن ابيطالب تنها راه نجات براى گرفتاريهاى دنياى آنان است، باور كنيد كه مردم به خاطر احياء ارزشهاى الهى و اقامه فرامين خداوند به سراغ اميرالمومنين نرفتند، به هميت علت بود كه امام به آنها روى خوش نشان نداد. در كارنامه بيست و پنج سال عملكرد دولتهاى انشعابى چيزى جز حكومت ناصالحان، تعطيل کردن حدود الهى و به فراموشى سپرده شدن سنتهاى نبوى و غارت و چپاول بيت المال و بىاعتمادى مردم به سران و كارگزاران قلمرو اسلامى وجود نداشت و واقعاً اقبال مردم به اميرالمومنين براى احياء دين و ارزشهاى الهى نبود، بلكه عموم و خواص مسلمانان دريافته بودند كه جز على بن ابيطالب كسى قدرت بازگرداندن آرامش و امنيت به جامعه اسلامى را ندارد. بدون ترديد اگر اوضاع قلمرو اسلام با قتل عثمان طبيعى بود و شورش طبقاتى از اجتماع بلاد نظام عمومى كشور را از هم نگسسته بود، سالخوردگان صحابه كه خود در زمره متهمين به فساد و در عين حال مدعيان حكومت و دولت به حساب مىآمدند، فرصتى را براى تشكيل حكومت از ناحيه اميرالمومنين ايجاد نمىكردند زيرا همه عواملى كه در روزهاى غربت اسلام مردم را از هدايت اميرالمومنين محروم كرد همچنان وجود داشتند؛ ضمن اينكه عايشه همسر پيامبر كه یک وزنه مؤثر سياسى به حساب مىآمد با تمام موجوديت خود با على بن ابيطالب دشمنى و مخالفت داشت اما قدرت انقلابيون و بستر افكار عمومى به گونه اى بود كه اصحاب پيامبر و خواص جامعه اسلامى براى حفظ دنياى خودشان هم كه بود، نمىتوانستند از كنار اميرالمومنين عبور كنند. لذا گروه گروه از مردم سراسيمه به خانه اميرالمومين هجوم بردند، خود اميرالمومنين فرمودهاند: «فَتَدَاكُّوا عَلَىَّ تَدآكَّ الْإِبِلِ الْهِيمِ يَوْمَ وِرْدِها قَدْ أَرْسَلَها راعِيها، وَ خُلِعَتْ مَثانِيها، مردم همانند شتران تشنهاى كه به آب نزديك شده، و ساربان رهايشان كرده، و عقال از آنها برداشته باشد، بر من هجوم آوردند و به يكديگر پهلو مىزدند، فشار مىآوردند، حَتّى ظَنَنتُ أَنَّهُمْ قاتِلِىَّ، أَوْ بَعْضَهُمْ قاتِلُ بَعْضٍ لَّدَىَّ(یعنی) چنان كه گمان كردم كه مىخواهند مرا بكشند و يا اينكه در حضور من بعضيها در انديشه كشتن بعضى ديگر هستند.» امام دعوت مردم را نمى پذيرفتند، و از عمق و خواسته باطنى بزرگان اصحاب و مآل انديشى و بى غيرتى بدنه جامعه مسلمانان اطلاع داشتند لذا فرمودند: «دَعُونِي وَ اِلْتَمِسُوا غَيْرِي فَإِنَّا مُسْتَقْبِلُونَ أَمْراً لَهُ وُجُوهٌ وَ أَلْوَانٌ لاَ تَقُومُ لَهُ اَلْقُلُوبُ وَ لاَ تَثْبُتُ عَلَيْهِ اَلْعُقُولُ مرا رها كنيد و دست از سر من برداريد و به دنبال ديگرى برويد ، ما به دنبال كارى مى رويم كه چهره ها و رنگهاى متفاوتى دارد ، نه دلها در برابر آن طاقت شكيبايى دارد و نه عقلها تاب تحمل دارند. افقهاى روشن تيره و تار شده است و راه گم شده است، وَ اِعْلَمُوا أَنِّي إِنْ أَجَبْتُكُمْ رَكِبْتُ بِكُمْ مَا أَعْلَمُ وَ لَمْ أُصْغِ إِلَى قَوْلِ اَلْقَائِلِ وَ عَتْبِ اَلْعَاتِبِ اما بدانيد، كه اگر دعوتتان را اجابت كنم با شما با علم و به تشخيص خودم رفتار خواهم كرد ، نه به رسانه پچ پچ اعتنا مىكنم و نه سرزنش ملامتگران بر من اثرگذار خواهد بود.» بالاخره اصرار و پافشارى مردم باعث شد تا امام قبول كنند امر بيعت با آن حضرت در مسجد نبوى برگزار گردد. اجتماع بزرگى از مسلمانان در يك حالت استثنايى بر امام وارد شدند و بلاخره روز اول خلافت خليفة الله و خليفه پيامبر در حالى آغاز شد كه هم مردم در شرايطى بدتر از روزهاى بعثت پيامبر اكرم قرار داشتند و هم شرايط اميرالمومنين براى اصلاح امور مردم از رسول خدا سخت تر بود امام تصميم گرفتند، يكبار ديگر نظامنامه حكومت نبوى را براى مردم باز خوانى كنند و آنان را از سياستهاى خود آگاه نمايند. همه چيز نابود شده بود و مواريث پيامبر براى مردم ناشناخته بود. امام در اجتماع مردم حاضر شدند و استراتژیهاى حكومتى را با خاص و عام مسلمانان در ميان نهادند: ذِمَّتِي بِمَا أَقُولُ رَهِينَة وَ أَنَا بِهِ زَعِيمٌ؛ من ضامن آن چيزى هستم كه امروز به شما ميگويم، و از عهده آن هم بر مىآيم ، و بعد از مقدمه كوتاهى ادامه دادند: وَ الَّذِي بَعَثَهُ بِالْحَقِّ لَتُبَلْبَلُنَّ بَلْبَلَةً وَ لَتُغَرْبَلُنَّ غَرْبَلَةً وَ لَتُسَاطُنَّ سَوْطَ الْقِدْرِ سوگند به خدايى كه پيامبرش را به حق مبعوث كرد ، حتماً در هم آميخته مىشويد و در غربال آزمايش قرار خواهيد گرفت، دقيقا همانطوری كه كفگير محتواى ديگ را بر هم مىزند حَتَّى يَعُودَ أَسْفَلُكُمْ أَعْلَاكُمْ وَ أَعْلَاكُمْ أَسْفَلَكُمْ، آنهايى كه در زمان پيامبر عزيز بودند و پائينشان كشيدند به جايگاه خود برخواهند گشت و كسانيكه مطرود پيامبر بودند و بالا كشيده شدند پائين كشيده خواهند شد. به هر حال با آغاز حكومت اميرالمومنين على(ع) از اولين اقدامات اصلاحگرايانه آن حضرت حذف عوامل نابكار از مناصب حكومتى بود كه طى بيست و پنج سال اسلام را دست آويز دنياى خود قرار داده بودند و با عملكرد خود اعتقادات مردم را متلاشى كرده بودند، و در باغ ياد و خاطره مردم فقط ياد كمرنگى از اسلام و رسول خدا باقى مانده بود، ريش داشتند اما با همين ريش، ريشه ها را خشكانده و با فريب كارى و بازى با واژگان، شكل تحقير يافته و بى ارزشى را بنام اسلام به نمايش گذاشته بودند، اما نمى توانستند با خواص تبهكار و معاونين ظلم و برادران فساد راه و رسم رسول خدا را زنده كند. لذا اصلاح نظام ديوانى هم بايد دقيق و حسابگرانه انجام مىشد و هم قاطع و بدون اغماض به سامان مىرسيد در ميان همه ناشايستها هيچكدام مانند معاويه مورد غيض و غضب اميرالمومنين على(ع) نبود. طبرى، در جلد ٢، ص ٧٠٣؛ مسعودى، در مروج الذهب، جلد ٢، صفحه ٣٥٥؛ و ابن اعثم، الفتوح، جلد ٢ الفتوح ص ٤٤٦؛ ابن قتيبه،در جلد ١ الامامة و السياسة، صفحه ٤٨ از عبدالله بن عباس روايت كرده اند: «به خانه على رفتم و مغيرة بن شعبه را ديدم كه با او خلوت كرده است، مرا منتظر گذاشت تا اينكه از نزد او بيرون آمد. گفتم: فلانى به تو چه گفت؟ امام فرمود : او پيش از اين به من گفت: كه عبدالله بن عامر و معاويه و عمال عثمان را در حوزه هاى حكومت خود تثبيت كن تا آنها از مردم براى تو بيعت بگيرند، آنان شهرها را آرام و مردم را ساكت مىكنند ولى من با اين پيشنهاد او مخالفت كردم و گفتم: به خدا قسم اگر ساعتى از روز مهلت داشته باشم، نظر خود را اعمال خواهم كرد و اينان را والى نخواهم كرد و مانند چنين افرادى شايسته ولايت نيستند.
امام در ادامه فرمود: مغيره از پيش من رفت و من مىدانستم كه او معتقد است كه من اشتباه مىكنم ، سپس نزد من برگشت و گفت: من پيش از اين مصلحت تو را در آن ديدم كه به تو اظهار كردم و تو در آن با من مخالف كردى، ولى بعدا نظر ديگرى پيدا كردم و من فكر مىكنم كه تو به نظر خودت عمل كنى و آنان را بر كنار سازى و از كسانى كه به آنان اطمينان دارى كمک بگيرى كه خدا كفايت مىكند و آنان از نظر قدرت ناتوانتر از آن هستند كه نشان مىدهند.
ابن عباس مىگويد: به على گفتم او نخست تو را نصيحت كرده ولى بار دوم به تو خيانت كرده است، تو مىدانى كه معاويه و ياران او اهل دنيا هستند، هر گاه آنان را تثبيت كنى براى آنان مهم نيست كه چه كسى خلافت را در دست دارد، آنها نوكر رئيس هستند و طاغوت و ياقوت ندارند با همه كنار مىآيند، ولى اگر آنان را عزل كنى، خواهند گفت: على خلافت را بدون مشورت گرفته و او عثمان را كشته است. ملاحظه كنيد در كلام مغيره و عبدالله بن عباس ولو اينكه بنا را به خير خواهى بگذاريم ، بدترين نوع تهديد و تهمت و افترا موج مى زند، كه جز براى تحميل انفعال به اميرالمومنين معناى ديگرى نمىتواند داشته باشد، اگر چه اثر وضعىت حكومت فردى مانند عبدالله بن عامر بر مسلمانان كمتر از معاويه نيست اما هيچگاه او داراى اهميتى مانند معاويه نيست. مرحوم شيخ طوسى و ابن شهر آشوب نوشته اند كه مغيره فقط خواستار تثبيت معاويه شد و اظهار داشت كه فعلا او را بر كنار نكن وقتى كارها محكم شد، اگر خواستى عزل كن و اميرالمؤمنين (ع) در پاسخ او فرمود: اى مغيره آيا در فاصله تثبيت و بر كنارى او، زنده بودن مرا تضمين مىكنى؟ مغيرة گفت: نه. امام فرمود: هرگز چنين نخواهد شد كه خداوند از من راجع به توليت معاويه بر دو نفر از مسلمانان در يك شب سياه پرسش كند. آنگاه امام اين آيه راتلاوت فرمودند: وَمَا كُنْتُ مُتَّخِذَ الْمُضِلِّينَ عَضُدًا ، و من هرگز گمراهان را ياور نخواهم گرفت. استناد اميرالمومنين به آيه ٥١ سوره مباركه كهف براى حذف معاويه ازمصدر حكومت براى هر مسلمان معتقدى هدايتگر و روشنى بخش است، جايى براى تحليل اضافه نمىگذارد. رياست معاويه حتى براى يك لحظه در ترازوى عدل گستر اميرالمومنين پذيرفتنى نيست، ملاحظه مىفرمائيد همه اين دستاوردها متاثر از اقبال ناقص و بى وفايى و ناجوانمردى مردم عصر اميرالمومنين تحقق پيدا كرد و به يادگار ماند، اگر مردم به خاطر خدا و جبران حفرهء بيست و پنج ساله خودشان را به على همراه و همرنگ كرده بودند، معلوم نبود چه معجزات و شگفتيهاى با عظمتى رقم خورده بود؟



