من چهار تا از چین و چروک های پدر بزرگم را خیلی دوست دارم. دو تا درگوشه های چشم هایش هستند و دو تا هم در گوشه لب هایش. وقتی پدر بزرگ لبخند می زند این چهار تا چین و چروک پیدایشان می شود. پدر بزرگ خیلی مهربان است و هیچ وقت حوصله اش سر نمی رود. هر وقت به خانه مان می آید مرا به پارک می برد توی جیب هایش همیشه شکلات و آجیل است. بابا بزرگ هیچ وقت نمی گوید برویم، بس است. خسته شدم. اما وقتی که راه می رویم خسته می شود و نفسش می گیرد. دلم می خواهد عصای پدر بزرگم جادویی باشد و سوارش شویم و زود به خانه بر گردیم.. پدر بزرگ گاهی وقت ها در خانه ما می خوابد . پدر بزرگ خیلی خرو پف می کند. وقتی پدر بزرگ بیمار می شود، خیلی ناراحت می شوم. هیچ وقت دلم نمی خواهد پدر بزرگم بیمار باشد. پدرم می گوید: پدر ها، مثل درخت هستند. می توانی به آن آن ها تکیه کنی. و زیر سایه شان احساس آرامش کنی. و همیشه دعا می کند: خدایا از پدر و مادر من مراقبت کن. همان طور که آن ها از من مراقبت کردند. مطالب مرتبط: احترام به پدر بزرگ دندان مصنوعی پدر بزرگ مهمانی پدر بزرگ و مادر بزرگ کانال کودک و نوجوان تبیان تنظیم: شهرزاد فراهانی- منبع: سایت رشد نو آموز


