وقتی امتحان خراب میکنیم، ۳ ساعت اول حیاتیه؛ چون ذهنمون تو وضعیت «هشدار» قرار میگیره و اگه درست مدیریت نکنیم، کل امتحانات بعدی رو هم تحتالشعاع قرار میده
از تصمیمات ریز گرفته تا تصمیمات درشت و سرنوشتساز، اگر در تله کمالگرایی بیفتند، ترمزشان کشیده میشود و همه فرصتهای شخصی و خانوادگی را میگیرد اما یک قانون ساده میگوید چطور پای کمالگرایی را از تصمیماتمان بیرون بکشیم.
عصبیشدنِ نوجوان همیشه «بدخلقی» نیست؛ خیلی وقتها خروجیِ ترکیبِ تغییرات هورمونی، فشارهای ذهنی و ناتوانی در اسمگذاشتن روی احساساته. بهجای برچسبزدن روی رفتاری که داره، کمکش کنیم احساسش دیده و فهمیده بشه؛ بعد میتونیم درباره ریشه و راهحل موضوع حرف زد.
تتو زدن برای خیلی از نوجوانها فقط یک «نقش روی بدن» نیست؛ یک جور اعلام استقلال و هویتسازی است. واکنشهای تند فقط فاصله ایجاد میکند. اما اگر از زاویه شنیدن، فهمیدن و همراهی نزدیک شویم، هم تصمیم عاقلانهتری گرفته میشود هم رابطه امنتر میماند.
رابطه با یک نوجوان، گاهی شبیه رانندگی در هوای مهآلود است؛ نه مسیر کاملاً پیدا است و نه سرعت مناسب را میدانیم. نوجوان در این مرحله از زندگی بیش از هر زمان دیگری به همسالانش جذب میشود، به دنبال تعلق، هویت و دیدهشدن. درست در همین زمان، کوچکترین واکنش ما میتواند یا او را از خانواده دورتر کند یا دوباره پلی بین ما و دنیای او بسازد. رفتار مناسب والدین تمام ماجراست.
وابستگی دائمی به دیگران فقط تو را از رشد واقعی دور میکند؛ وقتی یاد بگیری برای تصمیمها، سختیها و انتخابها اول به خودت تکیه کنی، اعتمادبهنفس و قدرت شخصیات چند برابر میشود. احترامگذاشتن به انتخابها، پذیرفتن اشتباهات و پیدا کردن راهحل توسط خودت، همان مسیری است که از یک نوجوانِ وابسته، فردی مستقل میسازد. کمکم یاد بگیر قبل از هرکس، از خودت تأیید بگیری؛ این یعنی شروع ساختن تکیهگاهی محکم درون خودت.
نوجوانی، عموما دوره سکوتِ پر از حرفِ ناگفتهست. گاهی بچهها چیزی نمیگن، ولی هر رفتار توی بزرگ کردنشون، یه درس بهشون میده. خوبه توی هر مرحله از ارتباط با نوجوانهااز خودت بپرسی: «دارم چه نوع نوجوانی رو تربیت میکنم؟»



