رضاخان قدرت خود را چنان مستحکم ساخت که تنها دو سال و چند ماه از خرداد 1300 تا آبان 1302 طول کشید تا رضاخان، علاوه بر وزیر جنگ و فرمانده ارتش، نخستوزیر هم بشود. در ادامه و به واسطه آن در چند سال بعدی، موقعیت نظامی و سیاسی رضاخان چنان مستحکم شد که موفق به کنار زدن شاه قاجار و رسیدن به مقام سلطنت شد.
روی کار آمدن رضاخان و استقبال مردم از سردار سپه، یکبار دیگر اولویت ایرانیان را معرفی کرد؛ نخست امنیت و بعد آزادیخواهی و مشروطهطلبی. سر و کله رضاخانها هم دقیقا زمانی در تاریخ ما پیدا شده که کشور مبتلا به امراض کشنده آشوب، تجزیه و ناامنی بوده است. قزاق چکمه پوش نیز در شرایط بی ثباتی، خود را ناجی ایران و منادی امنیت خواند. زمانی که اقوام به جان هم و همه شان به جان حکومت مرکزی افتاده بودند؛ کردهای آذربایجان غربی، شاهسونهای شمال آذربایجان و عشایر کهکیلویه فارس،کردهای سنجابی کرمانشاه، قبایل بلوچ جنوب شرق و ایلات لر جنوب غرب، ترکمنهای مازندران، کردهای شمال خراسان و اعراب حامی شیخ خزعل در جنوب. رضاخان و سیدضیا نیز به این خواست عمومی توجه داشتند و در اعلان تشکیل حکومت خود اظهار داشتند که با پایان دادن به تجزیه داخلی، انجام دگرگونی های اجتماعی و نجات کشور از اشغال بیگانگان، عصر احیای ملی را آغاز می کنند. هر چند محققان و مورخان معتقدند باید عوامل دیگری را در تغییر نگرش و فروکش کردن شور آزادیخواهی و مشروطهطلبی مردم در نظر گرفت، گرچه شکست مشروطه و پیامدهای ناگوار آن در این تغییر فکری موثر بود، ولی نباید از موج پیدایش گفتمانهای نخبه گرا در اروپای این دوره غافل شد؛ موجی که عاقبت پیدایش دولتهای فاشیست در فاصله بین دو جنگ جهانی را در پی داشت.(1) در این راه رضاخان در مسیر دستیابی به قدرت از بسیاری گروهها و طبقات بهره جست و موفق شد حمایت و رضایت اغلب روشنفکران و روحانیون را کسب کند. رضاشاه شدن رضاخان، آهسته ولی آرام و پیوسته بود، به صورتی که ظرف کمتر از نیمدهه از یک فرمانده ساده ارتش قزاق به پادشاهی ایران رسید. در این مسیر وی پس از کمک به سید ضیاء در کودتا اسفند 1299، با عنوان جدید سردار سپه وارد کابینه شد و در اردیبهشت 1300، با کنار زدن مسعودخان کیهان، وزارت جنگ را در اختیار گرفت. در ادامه و به واسطه آن در چند سال بعدی، موقعیت نظامی و سیاسی رضاخان چنان مستحکم شد که موفق به کنار زدن شاه قاجار و رسیدن به مقام سلطنت شد. در اینجا گرچه سرچشمه قدرت رضاخان برای طی کردن سلسله مراتب اساساً ارتش بود، ولی قطعاً او بدون پشتیبانی و جلب نظر دیگر طیفهای سیاسی نمیتوانست این مسیر سخت را طی کرده و بر تخت سلطنت بنشیند. خلاصه اینکه طی مسیر فرماندهی یک قشون تا سلطنت توسط رضاخان، صرفاً با خشونت، نیروی نظامی، ترور و دسیسههای نظامی صورت نگرفت، بلکه در کنار آن ائتلافهای آشکاری با گروههای مختلف، درون و بیرون مجلس چهارم و پنجم و طیفهای قدرتمند اجتماعی نیز صورت پذیرفت. در مجموع در جریان جمهوریخواهی حجم وسیع مخالفتها تا حدی بود که رضاخان متوجه شد اقلیت قوی مجلس، برخی از روشنفکران،علما و عموم مردم به تبع علما با جمهوری مخالفند، لذا عقب نشینی کرد و اعلام کرد که هدفش همواره حفظ اسلام و رعایت احترام روحانیت بوده و هست و بنا به خواست علما و طی دیداری که رضاخان در ۶ فروردین ۱۳۰۳ با تعدادی از علما و مراجع داشت، قول لغو طرح جمهوری را داد و پس از آن تقاضا کرد که دیگر در اطراف این موضوع سخنی گفته نشود. علما نیز در مقابل، با صدور بیانیه ای از او تشکر کردند. در این جریان، اعتبار رضاشاه بویژه پس از درگیری سربازان با مردم معترض در بیرون از مجلس، به شدت خدشه دار شد و او برای مدتی ناامیدانه با حالت قهر به رودهن رفت ولی پس از آشوبی که طرفدارانش به راه انداختند، نمایندگان مجلس با احترام او را از رودهن بازگرداندند و با اکثریت بالایی دوباره به نخست وزیریاش رای دادند. (2) نکته پایانی این که امروز برخی از صاحب نظران معتقدند که مخالفت ها با جمهوریخواهی رضاخانی نه تنها نفعی برای ما نداشت بلکه طرح شعار جمهوریت را به بیش از نیم قرن به تعویق انداخت. اما نکته جالب توجه در این خصوص بخشی از خاطرات عینالسلطنه (قهرمان میرزا سالور) است، که خود از مخالفان جمهوری رضاخانی بود. او ضمن قلابی خواندن غائله جمهوری رضاخانی و حامیان انگلیسی او و با اشاره به ناکامی آن، از مردم کشور تمجید می کند که موجبات عقیمماندن این طرح ایذائی را فراهم آوردند. سپس پیرامون این جمهوریخواهی کذایی مینویسد:« این وقایعی را که من تا اینجا از این نهضت دروغی جمهوری نوشتم اگر در یک کتابی که از صد سال قبل تحریر میشد، بود و ما امروز میخواندیم چه میگفتیم، جز آن که به همچو مملکتی، به همچو ملتی، به همچو بزرگ و کوچکی طعن و لعن نمائیم. چیز دیگری شایسته آن مملکت و آن قوم بود؟ حالا هم ای کسانی که بعدها این وقایع را میخوانید (قرائت میکنید) به شما اجازه میدهیم و حلال میکنیم که هر چه دشنام و فحش و سقط و بداهت درباره ما بگوئید ما سزاوار آن هستیم .» در مجموع میتوان گفت راهکار رضاخان برای طی کردن سلسله مراتب قدرت در کمتر از نیم دهه، این بود که با درک چند دستگیها و بیثباتیهای موجود در پایتخت و کشور پس از کودتای 1299، بر مبنای جاهطلبیهای خود کوشید از شرایط موجود بیشترین بهرهبرداری را بکند و به مقصود خود برسد. بر همین مبنا او تلاش کرد در بین طبقات مهم جامعه یعنی تحصیلکردگان، اشراف و روحانیت برای خود طرفداران و متحدینی با راهکارها و ترفندهای متفاوت دست و پا کند، تا بدین شیوه به مقصود خود و آخرین پله نردبان قدرت یعنی پادشاهی دست پیدا کند. پی نوشت: 2- چگونه رضاخان، رضاشاه شد و رئیسجمهور نشد؟ حسین سخنور ، تاریخ ایرانی 1- رضاخان رضاشاه میشود، وحید بهرامی، موسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران


