تو «قهرمان» قصهی خودتی؟
شده چشات از خستگی بسوزه ولی بازم بگی «خوبم، ردیفش میکنم؟» شده همه روت حساب کنن، ولی خودت ته کشیده باشی؟ بیا یه لحظه این زره سنگین «من خیلی قویم» رو بذار زمین، میخوام یه چیزی بهت بگم که شاید تا حالا بهش فکر نکردی.

خسته از «ادایِ» قدرت
ما بهش میگیم «تابآوری سمی». یعنی اونقدر خودت رو وادار به دووم آوردن میکنی که یادت میره تو انسانی، نه ربات! اینجا قوی بودن دیگه افتخار نیست، یه جور خودزنیه. چون داری به قیمتِ از دست رفتنِ خودت، فقط «ادای» زنده بودن رو درمیاری.

مچ خودت رو بگیر!
اگه این شکلی هستی، تو تله افتادی:
- عبارت «خوبم» برات مثل ناسزا شده، بس که به دروغ به همه گفتی!
- وقتی بیکاری عذاب وجدان میگیری (انگار داری گناه کبیره میکنی)
- نیاز به کمک رو مساوی با «ضعف» میدونی
- بدنت داره داد میزنه «بسه»، ولی تو صدای ضبط رو زیاد میکنی که نشنوی!

تابآوری واقعی یعنی بدونی کی «کم» بیاری!
فولاد هم تحت فشار زیاد میشکنه، تو که دیگه از گوشت و پوستی. تابآوریِ درستحسابی یعنی:
- بفهمی استراحت کردن، اتلاف وقت نیست؛ «سوختگیریه»
- بدونی ارزش تو به تعدادِ کارهای سختی که تنهایی انجام دادی، نیست
- یاد بگیری به درخواستهای اضافه، یه «نه» خوشگل و بدون عذاب وجدان بگی

رفاقت با خودت رو شروع کن!
اگه رفیقت توی شرایطِ تو بود، باز هم بهش میگفتی «قوی باش و ادامه بده»؟ یا بغلش میکردی و میگفتی «بسه، دیگه وقتِ استراحته»؟
پس چرا با خودت اینقدر بیرحمی؟
تابآوریِ واقعی یعنی بلد باشی قبل از اینکه چراغِ بنزینت شروع به چشمکزدن کنه، بایستی و سوختگیری کنی.




پیام شما به ما