
شهید مطهری آنجا که در مورد رباعی «
من مى خورم و هر كه چو من اهل بود
مى خوردن من نزد وی سهل بود
مى خوردن من ، حق ز ازل مى دانست
گر مى نخورم علم خدا، جهل بود.
» بحث می کند ، در وصف خیام می فرماید : « بعيد به نظر میرسد كه رباعی بالا از خيام كه لااقل نيمه فيلسوفی است ، بوده باشد . شايد اين رباعی جزء اشعاری است كه بعد به خيام نسبت دادهاند ، يا از خيام است ولی خيام نخواسته در اين رباعی به زبان جد و فلسفه سخن بگويد ، خواسته فقط خيالی را به صورتی زيبا در لباس نظم ادا كند . بسياری از اهل تحقيق آنجا كه شعر میسرودهاند افكار علمی و فلسفی خود را كنار گذاشته ، تخيلات لطيف را جامهای زيبا از شعر پوشانيدهاند ، به عبارت ديگر ، به زبان اهل ادب سخن گفتهاند نه به زبان اهل فلسفه ، همچنانكه بسياری از اشعار منسوب به خيام از اين قبيل است .» ( انسان و سرنوشت ؛ شهید مطهری ؛ ص 125 و 126)
استاد علامه محمد تقی جعفری در تحلیل شخصیت خیام می فرمایند: « عمرابن ابراهیم خیامی، مردی است فیلسوف و دانشمند، کاملا مذهبی و نسبت دادن رباعیاتی که دارای محتویات پوچ گرایی و لذت پرستی است. به این شخصیت بزرگ، دروغ محض است، بلکه آن گروه از رباعیات را شعرایی دیگرسروده و به عمرابن ابراهیم نسبت داده شده است.»
خیام در نوشته های هم دوره های خود نیز به بزرگی یاد شده است ؛ و این نشان می دهد که در جامعه دینی آن زمان ازشهرتی عظیم برخوردار بوده است که به گفته دکترعلی اصغرحلبی در «تاریخ فلسفه درایران وجهان» این امر به سبب کمال وادب و حکمت او بوده است . و از این جهت علمای هم دوره او وی را در زمان حیاتش به القابی بزرگ ملقّب ساختند ؛ شاگردش نظامی عروضی سمرقندی از او به عنوان حجة الحق یاد کرده ؛ و ابوالحسن بیهقی او را امام و دستور و فیلسوف و حجة الحق خوانده است . و قاضی محمدبن عبدالرحیم نسوی او را سیدالحکماء نامیده است . همچنین وی را حکیم الدّنیا ، امام خراسان ، علّامة الزمان و الشیخ الامام الاجلّ نامیده اند.
خلاصه کلام آن که:
با این اوصاف اوّلا بعید است که رباعی مذکور در سوال از خیام حکیم و فیلسوف باشد ؛ وثانیا اگر هم از او باشد باید آن رابه صورت فرضي معنا نمود يعني فرضا اگر من مي بخورم و مراد از من هم مي تواند نوعي باشد يعني اگر كسي مي بخوردافزون بر آن مي توان آن را در فضای عرفانی معنا نمود نه در فضای زبان عامیانه . همانطور که اشعار حافظ و سعدی و مولوی را در فضای عرفانی معنی می کنند ؛ چرا که سخن هر شخصی را باید متناسب با افکار واقعی او معنا نمود ؛ ما اگر نمی دانستیم که حافظ یک عارف است بسیاری از اشعار او را هم می توانستیم به معانی خلاف شرع حمل کنیم ؛ کما اینکه برخی سعی نموده اند حافظ را فردی عیّاش و شرابخوار معرّفی نمایند . حتی مشابه این سخنها را در مورد سعدی نیز گفته اند. ثالثا اگر به فرض ثابت شود که این ابیات از خیام است ، و معنی درست عرفانی هم برای آن یافت نشود باید آن را حمل بر طعنه خیام بر متکلمین جبری مسلک اشعرینمود. يعني به اين وسيله او خواسته طرح شبهه کند ؛ چون جواب این شبهه برای یک فیلسوف کاملا روشن است ؛ ولی با مبانی فکری متکلمین اشعری این شبهه جواب ندارد ؛ لذا آنها یا باید از نظریه خود دست بردارند و یا قبول کنند که شربخوار در شراب خوردن خود مجبور است . و هر کدام را که قبول کنند محکوم فلاسفه خواهند بود ؛ لذا اگر این شعر از خیام باشد می توان گفت که یک نوع دست انداختن مخالفین فلسفه است.
اما فارغ از این که رباعی مذکور را چه کسی گفته است ، و فارغ از قصد گوینده آن ، و فارغ از معنی عرفانی آن ( اگر معنی عرفانی داشته باشد ) باید بگوییم که این سخن درمعناي ظاهري عمومي اش سخن باطلی است ؛ زيرا علم خداوند متعال در ازل به فعل بدون اختيار تعلق نگرفته است ؛ بلكه علم خدا به فعل اختيارى بنده تعلق گرفته ؛ بنابراين ، فعل بنده به همان صورتى كه خداوند متعال از ازل بدان علم داشته ، يعنى فعل با اختيار و اراده ، واقع مى شود؛ و لذا علم خدا،از شراب نخوردن كسي جهل نمى شود بلكه از ازل به شراب نخوردنش تعلق مي گرفت و مي دانست ه شراب نمي خورد.
به عبارت ديگر از نظر فلسفي علم ازلى خداوند، به فعل علت فعل نخواهد بود.خدا از ازل علم ندارد که فلان شخص با اختیار خود شراب خواهد خورد یا نخواهد خورد . بنا بر این نه علم خدا جهل می شود و نه جبر لازم می آید.
برای کسب اطلاعات بیشتر در مورد شخصیت خیام ، مطالعه کتاب « تحلیل شخصیت خیام » تألیف علامه محمد تقی جعفری ، می تواند سودمند باشد
منبع :پرسمان/معارف


