
با سلام. لطفا مختصري از زندگينامه پيامبر اسلام (ص) در دوره جواني بيان بفرمائيد.
پاسخ: در مورد دوران جواني پيامبر ميتوان به موارد زير اشاره نمود:
پيمان جوانمردان
يكي از وقايع مهم زنگي پيامبر قبل از بعثت، شركت ايشان در پيماني به نام پيمان جوانمردان است.
قبيلههاي ساكن در مكه با يكديگر خويشاوند بودند و پيمانهايي در ميانشان وجود داشت. به اين دليل و دلايل ديگر، هر قبيله از تعرض قبيله ديگر مصون بود. اما اگر غريبي به شهر ميآمد و به او ستمي ميرسيد، هيچ مدافع و فريادرسي نداشت.
يكبار مردي از قبيلهاي كوچك براي تجارت به مكه آمد، در مكه عاصِ بن وائِل از او كالايش را خريد، اما بهايش را نپرداخت. مرد غريبه در برابر ظلمي كه به او شده بود از قريش ياري خواست، اما هيچ كس به فريادش نرسيد.
اين حادثه در گروهي از جوانان مكه تاثير جدي ايجاد كرد، از اين رو چند تن از جوانان قريش در خانه يكي از بزرگان خود جمع شدند و پيماني بستند كه به موجب آن نگذارند به هيچ غريبي در شهر مكه ستمي برسد. و در برابر هر ستم آن قدر بايستند تا حق به حقدار باز گردد و نام اين پيمان حِلفّ الفُضول قرار داده شد. پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) نيز در اين پيمان شركت كردند (ايشان از اعضاي اصلي اين پيمان بودهاند)، كه بعدها از آن به نيكي ياد مينمودند.
در رسم عرب نبود كه در هنگام غذا خوردن و آشاميدن نام خدا را ببرند، اما برخلاف آنها پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) از همان سنين طفوليت عادت داشتند كه تا نام خدا را نميبرند، نميخوردند و نميآشاميدند و هنگامي كه از طعام دست ميكشيدند، شكر خدا را ميكردند.
حضرت خديجه سلام الله عليها
قبل از اين كه در مورد ازدواج پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) با حضرت خديجه (سلام الله عليها) مطالبي بيان گردد لازم است تا مختصري با آن بزرگوار و خصوصياتشان آشنا شويم.
حضرت خديجه اولين بانويي است كه دعوت رسول گرانقدر را لبيك گفت و به پيام آسماني آن حضرت پاسخ مثبت داد.
به نقل از مورخان، ايشان 68 سال پيش از هجرت متولد شدهاند. (كه البته نقلهاي ديگري در اين زمينه وجود دارد.) پدر آن حضرت خُوُيلِد بن اسد و مادر ايشان فاطمه دختر زائِده بوده كه از جهت پدر با پيامبر نسبت خويشاوندي داشتهاند.
بنا بر تحقيق پارهاي از محققان حضرت زهرا (سلام الله عليها) تنها دختر ايشان بودهاند اما عموم مورخان براي ايشان فرزندان ديگري ذكر ميكنند.
حضرت خديجه (سلام الله عليها) از اخلاق پسنديده و صفات برجسته برخوردار بوده و به انديشمندي و تيز هوشي و پاكدامني نام و نشان داشتهاند تا آنجا كه در دوران جاهليت، كه در ميان مردم رسومي چون دختركُشي رواج داشته و زنان از اهميت كمي برخوردار بوده و فساد در ميان آنان وجود داشت، از آن بانو به عنوان طاهره - يعني پاك - ياد ميشد. البته براي ايشان القاب ديگري چون مباركه و سيده نساء قريش (بانوي زنان قريش) نيز ذكر كردهاند.
حضرت خديجه (سلام الله عليها) كه از بزرگترين ثروتمندان قريش به شمار ميرفتند، به تجارت ميپرداختند. بدين صورت كه افرادي را با اموال خويش به شهرهاي ديگر چون يمن ميفرستادند و آن مردان به داد و ستد پرداخته و در سود اين تجارت با حضرت خديجه (سلام الله عليها) شريك ميشدند.
اما با اين كه تمام بزرگان قريش مايل به ازدواج با آن حضرت بودند، ايشان شخصا از پيامبر كه از نظر مالي تفاوت چشمگيري با ايشان داشتند، تقاضاي ازدواج كرده و پس از ازدواج با آن حضرت تمام مال و ثروت خويش را در راه نشر حقايق دين در اختيار همسر گراميش - پيامبر اسلام (صلي الله عليه و آله و سلم) قرار دادند، تا آنجا كه رسول خدا فرمودند:
ما نَنفَعُني مالٌ قَطُّ مِثلَ ما نَفَعُني مالُ خَديجهُ؛ هيچ مالي چون مال خديجه مرا سود نبخشيد.
در سال ششم بعثت كه قريش رسول الله (صلي الله عليه و آله و سلم) و بنيهاشم را در شعب ابوطالب تحت محاصره شديد قرار داد، حضرت خديجه (سلام الله عليها) با استفاده از دارايي و نفوذ خويش در ميان قريش به ياري محاصرهشدگان شتافتند و به اندازهاي از مال خود بخشيدند كه سرانجام خودشان نيز به سختي افتادند و همانطور كه در تاريخ آمده است از آن ثروت فراوان در هنگام مرگ چيزي به جا نمانده بود.
مقام و منزلت اين بانوي بزرگ اسلام در صدر زنان جهان قرار گرفته و روايتهاي مختلفي ايشان را، هممرتبه حضرت مريم مادر گرامي حضرت عيسي (عليه السلام) دانسته و از آن حضرت به عنوان يكي از چهار زن برتر ياد كرده است. در روايتي از پيامبر است كه ميفرمايند:
«اَفضَلُ نِساءِ الجنّهِ اَربُعّ: خَديجُهّ بِنتُ خوُيلِد، فاطمهّ بِنتُ مّحُمد، و مُريمّ بنتُ عِمرانُ و آسيهّ بِنتُ مّزاحِمُ، امراَهّ فِرعُونُ»؛ برترين زنان بهشت چهار نفر باشند، خديجه دختر خويلد، فاطمه دختر محمد، مريم دختر عمران و آسيه دختر مزاحم همسر فرعون.
همچنين چندين بار نقل شده كه جبرئيل - فرشته وحي - بر پيامبر اكرم نازل شده و از جانب خداي تبارك و تعالي براي آن حضرت پيام سلام آورده است، كه اين امر اشاره به عظمت آن بزرگوار دارد زيرا همانطور كه در قرآن آمده است خداوند بر انبيا بزرگ خويش سلام فرستاده است.
جبرئيل گفته است: اي محمد، بر خديجه از جانب پروردگارش سلام بر خوان. پس پيغمبر (صلي الله عليه و آله و سلم) گفت: اي خديجه اين جبرئيل است كه از پروردگارت بر تو سلام ميگويد. پس خديجه گفت: خداوند خود سلام است و سلام از اوست و بر جبرئيل سلام باد.
حضرت خديجه (سلام الله عليها) از مقام خاصي نزد پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) برخوردار بودند؛ بطوري كه تا هنگامي كه ايشان زنده بودند، پيامبر ازدواج نكردند. در منزلت آن بانو همين بس كه پيامبر سال فوت ايشان را كه مصادف با وفات حضرت ابوطالب (عليه السلام) نيز بود، عام الحزن يعني سال غم ياد كردند.
بعد از فوت ايشان نيز همانطور كه در تاريخ روايت شده است، پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) از ايشان بارها و بارها به نيكي ياد ميكردند.
از عايشه - يكي از زنان پيامبر - است كه گفت: رسول الله از خانه بيرون نميآمد جز اين كه خديجه را ياد ميكرد و از او به نيكي ستايش مينمود.
در نقل ديگري از عايشه است: «هر گاه رسول خدا گوسفندي را ذبح ميكرد ميگفت: آن را براي دوستان خديجه بفرستيد. پس روزي علت اين امر را پرسيدم. گفت: من دوست خديجه را هم دوست ميدارم.»
حال پس از ذكر اين مختصر و آشنايي با علو مقام حضرت خديجه به روشني ميتوان دريافت كه از چه رو اين افتخار نصيب ايشان گشته تا همسر گرامي رسول خدا و مادر حضرت زهرا (سلام الله عليها) - بانوي بانوان عالم- باشند.
ازدواج پيامبر اكرم با حضرت خديجه عليهاالسلام
همانطوري كه در قسمت پيشين بدان اشاره شد حضرت خديجه (سلام الله عليها) بازرگان بودند و از ثروتمندان قريش به شمار ميرفتند. ايشان گروهي از مردان را براي تجارت به شهرهاي مختلف فرستاده و آنها پس از داد و ستد با اموال آن بانو در سود اين عمل با ايشان سهيم ميشدند.
چون حضرت خديجه (سلام الله عليها) از راستگويي و امانتداري و صفات پسنديده رسول خدا (صلي الله عليه و آله و سلم) (كه زبانزد خاص و عام بود) اطلاع يافتند به ايشان پيشنهاد دادند كه براي تجارت به سوي شام رفته و سهمي بيشتر از تاجران ديگر برگيرند.
پيامبر نيز پذيرفتند و به همراه ميسره - غلام مخصوص حضرت خديجه(سلام الله عليها) - و مقداري كالاي گرانبها عازم شام شدند.
هنگامي كه به شام رسيدند، حضرتش در سايه درختي نزديك صومعه يكي از راهبان فرود آمدند.
راهب از ميسره پرسيد كه آن شخص كه زير اين درخت نشسته كيست؟
ميسره پاسخ داد كه ايشان يكي از مردمان قريش و اهل حرم (شهر مكه) است.
راهب گفت سوگند به خدا كه جز پيامبر كسي ديگر زير اين درخت ننشسته است.
پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) كالاهايي كه با خود آورده بودند را فروخته و آنچه ميخواستند خريدند و به سوي مكه بازگشتند.
در اين سفر همه تجار سود بردند. به خصوص رسول اكرم كه از ديگران سود بيشتري نصيبشان گرديد. پس از بازگشت هنگامي كه حضرت خديجه (سلام الله عليها) از ميسره درباره پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) سوال كردند، ميسره پاسخ داد كه تمام كارهاي ايشان حساب شده و منظم و بر اساس عقل است. همچنين او وقايعي كه در سفر رخ داده بود را بيان كرده و گفت: هنگامي كه يكي از تجار از پيامبر خواسته بود كه به لات و عّزّي، دو بت مشهور در مكه ياد كند، ايشان امتناع كرده و گفتهاند: چيزي نزد من پستتر از لات و عّزّي نيست.
پس از اين كه حضرت خديجه (سلام الله عليها) از اين جريانات مطلع گشتند شخصي را نزد رسول خدا فرستاده و توسط او پيغام دادند كه به علت شرف و نسب والاي پيامبر در ميان قومشان و خصايصي چون امانتداري، راستگويي و نيكخويي، مايل به ازدواج با ايشان ميباشند.
چون پيامبر از اين موضوع با خبر شدند، عموهاي خويش را خبر كرده و آنها را به خواستگاري حضرت خديجه فرستادند.
در اين مجلس حضرت ابوطالب (عليه السلام) - عموي ايشان - سخن را آغاز كرده و پس از حمد و ثناي الهي و ذكر پارهاي از خصوصيات رسول خدا، از حضرت خديجه (سلام الله عليها) خواستگاري كردند. آن بانو نيز قبول كرده و بدين ترتيب خود را به تزويج پيامبر درآوردند.
در اين زمان پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) 25 سال و بنا به گفته اكثر مورخان حضرت خديجه (سلام الله عليها) 40 سال داشتهاند. (البته براي ايشان سنين كمتري هم ذكر كردهاند.)
نصب حُجُر الاَسود
حادثه مهم ديگري كه پيش از بعثت رسول خدا (صلي الله عليه و آله و سلم) رخ داد كه موقعيت ايشان را در ديده مردم مكه نشان ميدهد، داستان نصب حجر الاسود است. همانطور كه در تاريخ آمده است قبل از بعثت، خانه خدا - كعبه - مورد احترام و تقدس اعراب بود و پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) و برخي اجداد ايشان به دور اين مكان طواف ميكردند.
سالي، سيلي در مكه جاري شد كه باعث ويراني ديوارهاي خانه خدا گشت. و قريش كه زمامداري كعبه را به عهده داشتند، تصميم به مرمت آن گرفتند.
آنها ديوارها را بالا بردند و هنگامي كه خواستند حجرالاسود كه سنگ مقدسي است در سر جاي خود نصب كنند، بين اين كه افتخار نصب اين سنگ مقدس نصيب چه قبيلهاي شود ميان آنها اختلاف پيش آمد و كار بالا گرفت تا جايي كه نزديك بود ميان آنها جنگ خونيني در بگيرد.
بالاخره پيرمرد سالخوردهاي كه مورد احترام قريش بود، پيشنهاد كرد كه هر كسي را كه ابتدا از در مسجد وارد شود به داوري بپذيرند كه اين پيشنهاد مورد استقبال همه قرار گرفت.
در اين هنگام بود كه پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) از در مسجد وارد شدند و بزرگان قريش امانتداري ايشان را تصديق كرده و داوري ايشان را پذيرفتند.
رسول اكرم نيز دستور دادند تا جامهاي روي زمين پهن كنند. سپس ايشان حجرالاسود را ميان آن جامه قرار داده و گفتند تا رئيس هر قبيله يك گوشه از جامه را بردارد.
چون جامه را برداشتند و آن را بالا بردند، شخص پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) سنگ را برداشتند و آن را بر جاي خود قرار دادند و با اين داوري خردمندانه از خونريزي بزرگي جلوگيري ميكردند.
اين حادثه ميرساند كه با اين كه پيامبر در هنگام وقوع اين ماجرا جواني 35 ساله بودند، تا چه حد مورد احترام قريش و ديگران بوده و همگي به امانتداري و درستكاري و درايت ايشان تصديق داشتند.
خصوصيات اخلاقي پيامبر اكرم
با جستجو در زندگي بزرگان و دقت و تأمل در حالات روحي آنها ميتوان به كمالات و خصال برجسته آنها پي برده و آنها را بيشتر شناخت. از اين بالاتر با نگاهي به مراحل مختلف زندگي پيامبر بزرگ اسلام (صلي الله عليه و آله و سلم) علاوه بر اين كه با خصوصيات اخلاقي ايشان آشنا ميشويم؛ از ايشان به عنوان يك نمونه برتر و يك انسان كامل سرمشق و الگو ميگيريم.
خلاصه زندگي چهل ساله پيش از بعثت ايشان را عفت و پاكدامني، امانت و صداقت، راستي و درستي، احسان و نيكي به بينوايان و زيردستان، تنفر از پليديهاي اخلاقي حاكم بر روزگار و بتان و بتپرستان تشكيل ميدهد.
اخلاق پسنديده و رفتار جوانمردانه و نيكويي كه در پيامبر اسلام (صلي الله عليه و آله و سلم) ديده ميشد و همگان را به ستايش و احترام واميداشت، سبب گرديد تا خداوند در قرآن ايشان را ستايش كرده و ايشان را صاحب خلق عظيم بداند.
رسول خدا از همان ابتداي جواني در ميان مردم به لقب «امين» مشهور گشته و مردم اموال خويش را نزد ايشان به امانت ميگذاشتند.
حتي هنگامي كه حضرتش تصميم به مهاجرت از مكه به مدينه گرفتند، با اين كه جو دشمني با ايشان، بر مردم شهر حكومت داشت، هيچ كس در امانتداري و جوانمردي ايشان ترديد نداشته و همگان، باز چون دوران قبل از بعثت اموال و اشياء گرانبهاي خويش را نزد ايشان به وديعه مينهادند، لذا پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) حضرت علي (عليه السلام) را جهت پرداخت بدهيها و تحويل اماناتي كه از مردم نزد ايشان بود، تعيين فرمودند.
پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) هرگز با مردم مكه و بزمهاي شبانه و عيش و نوشهاي آنها همراه نبوده و از وضع موجود رنج ميبردند، از اين رو گاهي مدتها به كوه حرا ميرفتند و در آنجا تفكر و عبادت ميپرداختند.
رسول خدا همواره هنگام غذا خوردن نام خدا را به زبان جاري مينمودند و از گوشتهايي كه به طور نامشروع ذبح شده بود خودداري ميكردند.
ايشان مانند ساير انبياء قسمتي از دوران نوجواني خويش را به شباني ميپرداختند. پيامبران با اين شغل بيشتر از فساد و پليدي جامعه زمان خود دور شده و صبوري و تحمل و مهرباني را تجربه ميكردند و سرانجام با ديدن آثار نظم و قدرت خداوند در طبيعت به آخرين درجات يقين و ايمان ميرسيدند.
در دوران جواني نيز همانطور كه در قسمت ازدواج پيامبر نيز به آن اشاره شده ايشان براي مدتي به تجارت پرداختهاند، كه همانطوركه گفته شد، رفتار و اخلاق و جوانمردي رسول خدا در اين دوران باعث شيفتگي حضرت خديجه نسبت به ايشان و سرانجام پيشنهاد ازدواج با آن حضرت شد.
منبع:پرسمان دانشجویی


