در این مورد برخی صاحب نظران تا آنجا پیش رفته اند که همه علوم تجربی را دینی دانسته اند و برخی به تداخل یا تعامل علم و دین معتقد شده اند.

یکشنبه ۸ بهمن ۱۳۹۶ - ۰۰:۰۰
رابطه قرآن و علم در «نقد قرآن»
رابطه قرآن و علم در «نقد قرآن»  در اینجا مناسب است دیدگاه های فوق به ویژه در رابطه با قرآن و علم مورد کاوش قرار گیرد تا اشکالات دیگر دکتر سها (جداانگاری علم و دین) روشن شود. هر چند بحث ما در مورد قرآن و علوم تجربي است، اما ناچاريم بحث را به طور عام و به گونه اي که شامل همه مباحث ديني شود (رابطه علم و دين)، مطرح کنيم و مطلب را محدود به دين، يا کتاب خاص نکنيم، البته در پايان به نتيجه اي مطابق با رابطة قرآن با علم، دست پيدا خواهيم کرد. در طول عصرها و قرون متمادي دانشمندان ديني و عالمان از هم جدا نبوده اند و گاه يک نفر، فيلسوف، متکلم، شاعر، اديب، فقيه و پزشک بود، پس نتيجة عملي اين شيوه، اختلاط علوم و موضوعات آنها و گاه اظهار نظر هر کدام، به جاي ديگري بود. کم کم با گذشت زمان، علوم و فلسفه از دين جدا شدند، ولي حوزه هاي مشترک و ويژه هر کدام معين نشد و رابطه دقيق آنها در هاله اي از ابهام قرار گرفت و اين چنين بود که دانشمندان مختلف (فلاسفه، متکلمان، مفسران و دانشمندان علوم تجربي) سعي کردند مرزبندي دقيق علوم تجربي با دين را روشن کنند و در اين راه، زحمات فراواني کشيدند و نظرات گوناگوني ارائه دادند و بعضي با دلسوزي و با انگيزه نجات فلسفه، دين يا علوم تجربي وارد ميدان شدند. ما به اختصار نظريات آنها را بررسي خواهيم کرد. احتمالات در مورد رابطة علم و دين ما از چهار نوع رابطه بين علم و دين، مي توانيم سخن بگوييم: الف. تداخل علم و دين ب. تعارض علم و دين ج. جدايي مطلق علم و دين د. سازگاري علم و دين اکنون به بررسي تفصيل نظريه هاي چهارگانه، در رابطة علم و دين مي پردازيم. الف. تداخل علم و دين در این مورد چند تقریر و تصویر قابل طرح است: اول:بعضي بر اين باورند که موضوع علوم تجربي (طبيعت) بخشي از موضوع دين است، چون دين از طرف خداست و حق اظهار نظر در مورد همه چيز، حتي مسائل علوم تجربي، را دارد. پس دانشمندان علوم تجربي بايد، از دين تبعيت کامل داشته باشند و موضوع تحقيق خود را از دين بگيرند و در چهارچوب آن آزمايش و پيشرفت کنند و اگر تحقيقات آنان نتايجي مخالف با دين داشت، آن را قبول نکنند؛ زيرا تجربه بشر ظني و خطاپذير است، به خلاف وحي الهي که خطاناپذير است. مثال: اگر زيست شناسان، تصميم به تحقيق در باب انسان و مراحل تکامل او دارند، اول بايد نظر دين را بررسي کنند و اگر دين به آنها گفت انسان بدون مقدمه و مراحل تکامل، خلق شده است، نبايد به دنبال تحقيق تکامل انسان از حيوانات قبلي باشند، بلکه در دايره ثبات انواع (فيکسيسم) بررسي و تحقيق کنند. اين نظريه در جهان مسيحيت، در دوران قرون وسطي، خود را نشان داد و عملاً طبق آن عمل مي کردند و اگر يکي از دانشمندان، بر خلاف معارف کتاب مقدس، نظريه يا تئوري يا قانون علمي ابراز مي کرد، او را محاکمه مي کردند و مي بينيم که گاليله را به جرم اين که قائل به حرکت زمين است، محاکمه کردند؛ زيرا اين نظريه مخالف نصوص کتاب مقدس است. در بين مسلمانان کساني که معتقدند، همة علوم بشري از ظواهر آيات قرآن استخراج شدني است، نظرشان در نهايت به همين مسئله مي رسد؛ چون بر اساس این دیدگاه همه چيز در قرآن هست و اين قرآن است که معين مي کند نتيجة مسائل طبيعي بايد به کجا منتهي شود. بررسي: ما مبناي تقریر اول را در مباحث آینده رد می کنیم و اثبات می نماییم که ظواهر قرآن، اصول علوم و معارف ديني مربوط به هدايت بشر را شامل مي شود. و هر چند اشاراتي به علوم طبيعي دارد، اما علوم طبيعي را با تمام جزئياتش، بيان نمي کند و در پي بيان آن هم نيست. از طرف ديگر، نمي توان علوم تجربي را در چهارچوب موضوعات و احکام ديني محدود و منحصر کرده وگر نه پيشرفت علوم متوقف يا کند مي شود. اما در جهان مسیحیت مسأله تداخل علم و دین به تعارض علم و دین منتهی شد که در مباحث بعدی به آن خواهیم پرداخت. دوم: دیدگاه آیت الله جوادی آملی نه ما علم غیر اسلامی داریم و نه علم سکولار، زیرا علم عبارت است از مجموعه مسائلی است که در آن مسائل محمولات برای موضوعات ثابت می شود. این مجموعه را «علم» گویند علم مجموعه مسائلی استکه در آن محصولات برای موضوعات ثابت می شود. همه علوم چه دریاشناسی، چه صحراشناسی، چه سپهرشناسی، معلوماتی دارد و علمی دارد و عالمی. معلومات از دریا و صحرا و زمین و اسمان مخلوقات الهی اند، ما چیزی به عنوان طبیعت نداریم، قهراً علوم طبیعی هم نخواهیم داشت، ما خلقت شناسی و مخلوق شناسی داریم. پس حوزه معلوم، حوزه دین است. علم هم گاهی با تجربه است. گاهی با تجرید، گاهی با آزمایشی و کمک گیری از حس و تجربه است، گاهی با علوم متعارفه و تجریدهای عقلی است که در فلسفه و کلام مطرح است. عقل و علم چه تجربی و چه تجریدی اش چراغ الهی است. این را «الله» داده است. انسان در زاد روز فاقد همه علوم تجربی و تجریدی بود، فرمود: (وَاللَّهُ أَخْرَجَكُم مِّن بُطُونِ أُمَّهَاتِكُمْ لاَ تَعْلَمُونَ شَيْئاً) در سوره مبارکه نحل فرمود: وقتی به دنیا آمدی چیزی نمی دانستی. و (عَلَّمَ الْإِنسَانَ مَا لَمْ يَعْلَمْ)از یک سو (وَجَعَلَ لَكُمُ السَّمْعَ وَالْأَبْصَارَ وَالْأَفْئِدَةَ)[5]  که ابزار علم اند از سویی دیگر، این علوم را که چراغ کشف واقع است.خدا داد. پس «معلوم» مخلوق خداست. چرا معلوم شناس، مخلوق خداست. انسان هم که مخلوق خداست. ما در حوزه معلوم، علم و عالم چیزی غیر از مخلوق خدا نداریم، اگر با چراغ علم، کار خدا را کشف می کنیم، می شود علم دینی. چرا تفسیر علم دینی است؟ برای این که در تفسیر گفته می شود. خدا چنین گفت و خدا چنین گفت. و همان معیار در دری شناسی و صحراشناسی، هواشناسی، آب شناسی علم دینی. زیرا یک دری شناس، صحراشناس، می گوید: خدا چنین کرد، صدر و ساقه این مثلث معلوم و علم و عالم را ارزیابی کنید. غیر از دین، چیز دیگری نمی یابید، علم سکولار نیست، علم ضد دین نیست بکه علم فقط «دینی» است. ما علم غیر دینی نداریم. منشأ توهم تعارض علم و دین آن است که حوزه دین را به نقل محدود کرده و عقل را از چارچوب معرفتی دین خارج بدانیم. در این صورت تنها آن چه از ادله نقلی فهمیده می شود، داخل در هندسه معرفت دینی بوده و آنچه توسط عقل حسّی و تجربی یا عقل تجریدی به دست می آید معرفت علمی و فلسفی و بی ارتباط با حوزه دین محسوب می گردد... این تصور ناصواب است که مرز دین را می شکافد و عقل را از هندسه معرفت دینی جدا و آن را بیرون آن قرار می دهد و نقل را در درون آن می گذارد در نظر استاد جوادی، عقل اعم از عقل تجریدی محض [که در فلسفه و کلام (و منطق) براهین خود را نشان می دهد] بوده و عقل نیمه تجریدی (که عهده دار ریاضیات است) و عقل تجربی (استقراء) و عقل شهودی (منشأ عرفان) را نیز در بر می گیرد. و طبق نظر ایشان، عقل در مقابل نقل است نه در مقابل دین (شرع). و همان خداوندی که ادله نقلی را منبع معرفت دینی قرار داده، عقل را نیز حجت شرعی و منبع شناخت دین و ره آورد آن قرار داده است. عقل اگر کشف کرد خدایی هست و اراده و علم ازلی دارد و چنین فرمود، می شود اسلام. نقل هم اگر گفت: خدای سبحان چنین فرمود، می شود اسلام. منتها همان طور که برای نصاب نقل، شرایط و موانع زیادی است، برای نصاب عقل هم همین طور است.بر این اساس، در مواردی ناسازگاری مفاد یک دلیل نقلی با یک معرفت علمی یا فلسفی، باید از تعارض علم یا فلسفه و نقل سخن راند؛ نه آن که آن را شاهدی بر تعارض علم و دین قلمداد کرد. نتیجه این که عقل در مقابل نقل و سمع است، نه در مقابل شرع، منتها عقل هم شرایط فراونی دارد تا بشود حجت. و اگر چیزی را کشف کرد، می شود اسلام. از ظاهر کلام استاد جوادی به دست می آید که اگر از عقل هم استفاده نکنیم و به سراغ نقل برویم، ریشه های این علوم (علوم تجربی) در آن موجود است. ایشان می فرمایند: نباید گمان برد که منابع نقلی دین (قرآن و روایات) هیچ سمهی در ساحت علوم ندارند. منشأ توهم فقدان ربط، آن است که در قرآن و کلام معصومان:درباره جهان و طبیعت به تفصیلی که عالمان علوم طبیعی بحث می کنند، مطالبی مشاهده نمی کنیم. این روایات از کشف ماده ای جدید یا سیاره ای جدید و یا ساز و کار گردش خون و سلسله اعصاب و امثال آن سخن نمی گویند تا با رجوع به آن ها بتوان بر دانش تجربی خود افزود. کسانی که چنین می اندیشند از این نکته غافلند که در حوزه علوم نقلی نیز چنین نیست که تفصیل مسائل نقلی به وضوح و روشنی بیان شده باشد، بلکه ادراک معارف دینی در حوزه اخلاق، اعتقادات و فقه نیز محتاج تدقیق و پی گیری عالمانه است و چنین نیست که منابع نقلی زحمات عالمان را نیز بر عهده داشته باشند... کار قرآن و روایاتی القای اصول و روشن کردن خطوط اصلی و افق هاست، بر عهده عالمان شاخه های مختلف علوم اسلامی است که در تکاپوی علمی خویش زوایای نهفتة مطلب و فروعات را از این اصول استنباط کنند. طبق دیدگاه استاد جوادی، دین (قرآن و روایات) بسیاری از مسائل را به صورت قانون کلی بیان کرده و تشریع و تبیین آن را به اجتهاد کارشناسان واگذار نموده. مانند مباحث فقهی، حقوقی و ... به عنوان مثال استاد مرحوم شیخ انصاری با اشاره به یک اصل «لا تنقض الیقین بالشک» استصحاب را نوشت که اجتهاد پیرامون آن حداقل نیازمند پنج سال کار مستمر علمی (اعم از سطح و خارج) است. از نظر استاد جوادی، اگر عالمان علوم طبیعی مانند فقها (که در روایات فقهی تأمل می کنند) در روایات و آیات کیهان شناختی و مروبط به طبیعت تأمل کنند، برکات زیادی نصیب علم تجربی خواهد شد. بنابراین سخن از نبودن موارد و منابع استخراج مطالب علمی در روایات اسلامی نیست. سخن در پیگیری نکردن عالمان است. بررسی: از سخن ایشان استفاده می شود که علم زیرمجموعه عقل و عقل جزء منابع دین است پس علم و دین تداخل دارند. اما لازم به یادآوری است که ظواهر نقل (قرآن و سنت) هر چند دارای مطالب مفیدی و فراوان علمی است؛ اما این بدان معنا نیست که استخراج تمام علوم بشری (با توام فرمول ها و جزئیات آن) از ظاهر آیات و روایات به دست می آید. البته در مطالب نقل شده از استاد «منبع دین» و «جزء دین» بودن از هم جدا نشده است چون اگر هر چیزی زیرمجموعه منبع دین یعنی عقل قرار گرفت حتماً جزئی از دین نمی شود چنان که ریاضیات از مطالب عقلی است اما جزء دین نیست. سوم: دیدگاه دکتر گلشنی استاد گلشنی چنین می نویسد: منشأ تعارضات به نظر من دخالت های نابه جا است که این دو طرف در کار هم کرده اند؛ البته با توجه به آن چیزی که من می بینم دو تا چیزی نیست یک چیز است، منتهی بخشی از فعالیت های علم را من دین حساب می کنم. طبق نظر آقای دکتر گلشنی علم و دین نه تنها متعارض نیستند بلکه معارف دینی همان قوانین و سنن ثابتی را تبیین می کنند که علوم مختلف در جستجوی آن ها می باشند. در نظر ایشان علم، وسیله ای است که انسان را به خدا نزدیک می کند و هدف اصلی علم شناخت آثار صنع خداوندی است و این، همان گونه که در ادیان توحیدی آمده خود عبادت است. به عبارت دیگر طبق این سخن ایشان، فعالیت علمی یک فعالیت دینی است، با ابزارهای خودش و تلقّی کار علمی به عنوان یک کار دینی اختصاصی به اسلام نداشته بلکه هم در جهان اسلام سابقه دیرین دارد و هم در جهان مسیحیت. هم چنین از نظر جناب دکتر گلشنی علم در طول دین است نه در عرض آن. ایشان در کتابش به این نکته تصریح کرده و می نویسد: ما درباره علم و دین، معتقدیم که علم در طول دین قرار دارد نه در عرض آن. به اعتقاد ایشان، دین و علم به ابعاد مختلفی از یک واقعیت اشاره دارند. علم به چگونگی می پردازد و دین به چراها؛ مثل این نقشه های مختلف یک ساختمان، نظیر سیم کشی و لوله کشی و غیره، به ابعاد مختلف آن نظر دارد. بررسی: از مباحث آقای گلشنی می توان نتیجه گرفت که در نظر ایشان علم و دین یک چیز بیش تر نیست و این سخن به این معنا است که رابطة آن دو رابطه تداخل است؛ زیرا از نظر ایشان فعالیت علمی در عین حال یک فعالیت دینی نیز قلمداد می شود. ولی در این جا هم نوعی خلط وجود دارد چرا که اگر دین تشویق به علم آموزی کرد (مثلاً پزشکی) لازم آن این نیست که آن علم حتماً جزئی از دین باشد. هر چند که به عنوان اطاعت از دین ثواب هم بر آن مترتب باشد. ب. تعارض کامل بين علم و دين بين احکام شرعي (در اينجا قرآن به طور خاص منظور است) و مطالب علوم تجربي، تعارض و تضادي وجود ندارد و اگر تضاد ظاهري، بين بعضي احکام شرعي و علم در ابتدا به نظر برسد با تأمل و دقت دفع و رفع مي شود و در نهايت، تعارض علم و دين، به تعارض عقل و دين منجر مي گردد. بنابراین اين تعارض محال است. تذکر: در مورد تعارض علم و دین (قرآن و علم) در مبحث بعدی (قطعی پنداشتن تئوری های علمی) در پاسخ ادعاهای دکتر سها، مطالب مفصلی بیان خواهد شد. ج. جدايي مطلق علم دين کساني بر اين باورند که دين و علم دو روش، هدف، حوزه و موضوع جداي از هم دارند، بنابراين هيچ گونه اصطکاکي با يکديگر ندارند. طرفداران اين نظر (مانند کانت، اگزيستانسياليست ها و طرفداران نظرية تحليل زباني) اگرچه هر کدام سخن خاص خود را مي گويند، اما همه در يک موضوع اشتراک دارند که حوزة دين با حوزة علم، جداست و تداخل يا تعارض ندارند. اين نظريه بعد از جنجال هاي قرون وسطي و در اثر پيشرفت علوم تجربي، از قرن هفده ميلادي به بعد، در اروپا پيدا شد و در حقيقت اين، نظر پاسخي بود به تعارض علم و دين، در اواخر قرون وسطي که به ستيز عالمان ديني، با دانشمندان علوم تجربي منتهي شد. بررسی: این دیدگاه هر چند که عموماً در غرب پذیرفته شد و مرز دین و علوم جدا شد و نوعی سکولاریسم حاکم گشت. اما این دیدگاه با قرآن سازگار نیست. دلایل این مطلب را در ادامه ذکر می کنیم. د. توافق وسازگاري علم و دين (تعامل) اين نظريه از روح تعاليم و معارف اسلامي، استنباط مي شود، شواهد زيادي از قرآن و روايات دارد و ما با چند مقدمه، به اثبات آن مي پردازيم. 1. اسلام در موارد زيادي، به علم وعالمان توجه کرده و آنان را، تشويق نموده است و حتي آيات زيادي در قرآن است که مطالب علمي را بيان مي کند و هر چه علوم تجربي، پيشرفت بيشتري يابد حقايق آن مطالب، بيشتر کشف مي‌ شود. پس اسلام مؤيد علم قطعي (علوم تجربي همراه با دليل عقلي) و مشوق آن مي باشد و علوم قطعي هم، مؤيد و شاهد اعجاز قرآن است. 2. از طرف ديگر اثبات کرديم که تداخل علوم با دين (اتحاد موضوع آنها) صحيح نيست و اينکه گفته شده ظواهر قرآن، همة علوم بشري را دربردارد، صحيح به نظر نمي رسد. 3. و نيز ثابت کرديم که تعارض علوم تجربي محض، با مطالب علمي قرآن وجود ندارد، بلکه همة موارد قابل جمع است. نتيجه: پس علوم تجربي، با قرآن سازگاري دارد، ولي موضوعات آن تداخل ندارد و موارد تعارض که در ابتدا به نظر مي رسد به راحتي قابل رفع است. شواهد و دلايل سازگاري علم و دين 1. برهان حصر اين چهار حالت عقلي است؛ پس وقتي ما تداخل و جدايي مطلق و تعارض را باطل کرديم، خود به خود طريق چهارم، براي رابطة علم و دين باقي مي ماند. 2. قرآن به علم اهميت مي دهد و آن را تشويق مي کند و از طرف ديگر، در بعضي روايات، علم تجربي را در عرض علم دين، قرار مي دهند. چنانکه از پيامبر(ص) نقل مي کنند که فرمود: العلم علمان: علم الاديان و علم الابدان. «دو نوع علم وجود دارد، معرفت دين ها و معرفت بدنها». يا اينکه در روايات ديگري علم فقه را از طب و نحو و نجوم جدا مي کند. از اين تقسيم علوم، استفاده مي شود که في الجمله قلمرو علم تجربي، از علوم ديني جداست، ولي در عين حال، اسلام هر دو را تشويق مي کند؛ پس علم و دين با هم سازگارند. 3. مثال ها و مطالب علمي قرآن، در مورد ستارگان، زمين، گياهان و ... که با جديدترين نظريات اثبات شدة علمي هماهنگ است، به ما مي فهماند که علم و دين با هم، سازگارند و تعارضي ندارند (به خلاف بعضي کتاب هاي مقدس تحريف شده، در اديان ديگر که با اثبات هر نظرية علمي، يک قدم عقب نشيني مي کنند). پنجم: نبودن علوم تجربی در قرآن نشانه نقص آن در اینجا لازم است اولاً بیان شود که قلمرو قرآن و علوم چیست (حداقلی ـ حداکثری ـ متوسط) و در نتیجه معلوم گردد که قرآن کریم بیش از 2000 آیه اشاره به علوم مختلف دارد و ثانیاً روشن شود که با توجه به هدف قرآن (هدایت) لازم نیست جزئیات همه علوم در قرآن باشد و نبودن آنها موجب نقص قرآن نیست چون خدای حکیم با توجه به هدف نزول قرآن (هدی للناس) محتوای آن را تنظیم و نازل کرده است. پس عدم وجود جزئیات علوم مستلزم بشری بودن قرآن و غیرالهی بودن آن نیست بلکه نشانه نزول حکیمانه از طرف خدای حکیم است. منبع:پرسمان

پربازدیدها

پربحث‌ها