میان پرده ای در مذمت رانت خواری
نگاهی به نمایش ”لابی” نوشته، طراحی و کارگردانی ”کاوه مهدوی”

در شیوه اجرایی این نوع نمایش های کوچک نیازی به صحنه بزرگ یا طراحی ویژه و بازیگران زیاد نیست و بیشتر برای اجراهایی در محیط کوچک با بازیگر کم و صحنه ای ساده مناسب است.
بنابراین به نظر می رسد کاوه مهدوی قصد داشته با استفاده از آمیختن برخی از شیوه های اجرایی نمایش های ایرانی (با اشاره ای به نمایش میدانی و دوره گردی، مضحکه های شادی آور) نمایشی مناسب با سالن کوچک خانه نمایش اداره تئاتر آماده کند، کمدی 40 دقیقه ای با موضوع متداول و رایج این روزها، البته با گفتاری طنزگونه.
دکور نمایش، ماکت ساخته شده یک میز کوچک قابل حمل از یک اتاق گریم است که بیشتر میزانسن ها نیز برای رو و کنار این میز طراحی شده و فقط دو بازیگر با تغییر میزانسن نشسته و ایستاده و رفتن به پشت ماکت، با تماشاگران قراردادهای مکانی را می سازند و نقش شخصیت های متعددی مثل پدر عروسک جاسوئیچی علاقه مند به فوتبال، دلال فوتبال، پیرزن، دختری که سوپراستار می شود، دلال سینما، چوپان، کودک، مامور امنیتی، دستفروش و... را ایفا می کنند. فاصله بین تغییر نقش های هر اپیزود یا موقعیت های نمایشی، برای ورود گریمور( که خود نقشی از نمایش است) به صحنه و اجرای چهره آرایی نقش جدید بر صورت بازیگران برای اپیزود بعدی و تعویض لباس مقابل چشم تماشاگران است؛ گویی چهره آرایی و تغییر شخصیت بر اساس ظاهر (لباس)، مفهومی استعاری در این نمایش است که دلالت دارد بر دروغگویی و واقعیت تلخ جامعه ای که دست های موثر در پشت پرده (دلالان هنری، ورزشی، مهاجرت و اخذ ویزا، اقتصادی و...) با دروغگویی و حیله گری چرخه امور همه عرصه های فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی و... را حرکت می دهند و با رانت خواری و قانون شکنی موجب می شوند تا اوضاع به شکلی درآید که مخاطب امروز با آن آشناست.
مهدوی به عنوان نویسنده با روایت یک داستان طنز زنجیره وار در چند اپیزود کوچک جدا از هم، که در آن همه شخصیت ها به نوعی به هم مربوط می شوند، نمایشنامه خود را در قالب چند اپیزود کمیک با یک موضوع و در ارتباط با هم نوشته؛ به طوری که هر اپیزود روایت یک موقعیت نمایشی از سوی دو بازیگر نمایش است
این نمایش کمدی دنیای کوچکی است از جهان پیش روی ما که در آن با حضور واسطه های قانون گریز مختلف، در همه عرصه ها "هیچ کاری نشد ندارد" (اشاره به یک دیالوگ متن) و هر ناممکنی، ممکن می شود. بنابراین در این نمایش کارگردان سعی کرده با استفاده از ایده های متنوع کمدی، مثلا طنز فانتزی عروسک جاکلیدی به عنوان پسر علاقه مند به فوتبال با ساختن یک موقعیت کمیک ناشی از تناقض اغراق آمیز، موقعیتی کاریکاتوریستی خلق کند؛ در واقع یک عروسک جاکلیدی به خواست پدرش می خواهد فوتبالیست یکی از باشگاه های مهم شود که به کمک یک دلال ورزشی این امر بعید ممکن می شود. یا در اپیزود دیگر، یک پیرزن ناتوان در حال مرگ که تصمیم به جلای وطن گرفته، موفق می شود به کمک یک دلال ویزا، ویزای اقامت در آمریکا را بگیرد، یا یک دیپلمه، مدرک دکترا می خرد و یک دختر بی استعداد سوپراستار سینما می شود و در موقعیت بعدی مجوز کلنگ زدن برای احداث یک فروشگاه زنجیره ای در یک روستا را برای چوپان می گیرند. در نهایت در اپیزود پایانی مأمور امنیتی، که برای پیگیری قانونی و دستگیری متهمان آمده، هم با چشم پوشی از جرم دوست خود (یک دستفروش مجرم در لباس کودک) خود نیز بی قانونی می کند.
مهدوی به عنوان نویسنده با روایت یک داستان طنز زنجیره وار در چند اپیزود کوچک جدا از هم، که در آن همه شخصیت ها به نوعی به هم مربوط می شوند، نمایشنامه خود را در قالب چند اپیزود کمیک با یک موضوع و در ارتباط با هم نوشته؛ به طوری که هر اپیزود روایت یک موقعیت نمایشی از سوی دو بازیگر نمایش است و در هر اپیزود یکی از نقش های اپیزود وارد اپیزود بعدی می شود و در مقابل نقش جدید (بازیگر مقابلش در نقش شخصیت جدید) قرار می گیرد و همین زنجیره ای بودن، داستانک های منفک هر اپیزود را به هم مربوط می کند؛ به عنوان مثال در اپیزود اول خواسته پدر عروسک جاکلیدی که از دلال فوتبال می خواهد پسرش را به یک تیم مهم فوتبال معرفی کند، مشروط به این انجام می شود که او هم به عنوان یکی از رابطان و مطلعان از سوالات کنکورهای دانشگاه شرایطی فراهم کند تا برادر دیپلمه دلال ورزشی به دانشگاه راه یابد یا صاحب مدرک شود. در اپیزود دوم، موقعیت چگونگی فراهم کردن مدرک دکترا از سوی این مرد برای برادر دلال ورزشی نقل می شود، البته با گذاشتن شرط راه انداختن کار نفر دیگری از سوی پسر دیپلمه و اپیزود سوم شرح موقعیت داستانی پسر دیپلمه و پیرزنی است که می خواهد از طریق غیر قانونی، ویزای اقامت در یک کشور غربی را به دست آورد که خواسته او نیز برآورده می شود، اما به شرط راه انداختن کار نفر دیگر و همین گونه تا آخر ...

روایت اپیزودهای زنجیره وار یک داستان کمدی، موجب می شود تا نمایش از جذابیت و تعلیق خاصی برای سرگرم کردن مخاطب برخوردار باشد، اما در بررسی کلی، اثر در پرداخت و در عمق معنایی بسط نمی یابد، تا به روح غالب طنز اجتماعی و نگاه نقادانه ژرفی برسد؛ به طوری که پس از تماشای همه اپیزودها مخاطب به جای رسیدن به تحلیلی عمیق در مورد این معضل یا آسیب رایج جامعه، بیشتر به حس سرگرمی همچون حسی ناشی از تماشای یک میان پرده طنز تلویزیونی می رسد.
چیزی که بیشترین آسیب را به جهان متن وارد کرده و در مرحله اجرا موجب ساده نگری کلی آن می شود؛ دور شدن از روح عمیق یک طنز نقادانه در برخی از اپیزودها به دلیل تاکید بر ساختن موقعیت های کمیک اغراق آمیز رفتاری و کلامی به هر ترفند متداول و حتی در مواردی متوسل شدن به طنز عامیانه کوچه و بازار است؛ مانند تقلید لهجه قومی خاص یا تقلید صدا و حرکت پرسوناژهای کلیشه ای و مشخص، پرگویی های کلامی و در برخی دیگر از اپیزودها رفتن به سمت حرکات اغراق آمیز تیپ سازی که موجب رفتن به سمت و سوی طنز لوده می شود.
همچنین نمود دیگر ساده نگری و سهل انگاری در استفاده از موسیقی است. یک موسیقی مشخص و شناخته شده خارجی با درونمایه ای طنز و شاد، که اتفاقا به گوش بیشتر مخاطبان هم آشناست، به عنوان رابط بین آغاز و پایان اپیزودهاست. هرچند این کاربری موسیقی به صورت میان اپیزودی قابل فهم است، اما دلیل انتخاب این آهنگ خاص و ارتباطش با دنیای نمایش مفهوم نیست. در واقع مشخص نیست در چه راستا و با چه هدفی از این آهنگ استفاده شده یا این آهنگ خاص چه کمکی به ساخت دنیای این نمایش در ذهن مخاطب می کند؟
پس با بررسی شکل اجرایی، امکانات محدود مورد استفاده در صحنه، تالار و تعداد معدود بازیگران و نگاه و نوع کمدی مورد استفاده در زبان روایت این نمایش و اجرای همزمان یک نمایش کوتاه طنز دیگر با نام "شانس" (اثر دیگری از کاوه مهدوی) به کارگردانی علیرضا مهران بلافاصله بعد از این اجرا، به نظر می رسد مهدوی در مقام کارگردان عامدانه و با آگاهی، خواسته از شیوه اجرایی میان پرده های نمایشی و نمایش های میدانی سنتی ایران برای اجرای "لابی" استفاده کند که در نگاه اول ایده قابل قبولی است، اما به شرط اینکه در هماهنگی کلیت نمایش پا را از اجرای صرف نمایش های شادی آور مضحکه آمیز فراتر می گذاشت و با تمرکز بر خلاقیت بازیگری و مقابله با اغراق های تیپیکال، نمایش را به سمت یک میان پرده طنز نمی کشاند.
بخش سینما و تلویزیون تبیان
منبع : سایت ایران تئاتر / فروغ سجادی


