اگرچه فهم قرآن یک مقولهٔ عمومی است، اما در عین حال تخصصی است. درست است که مال همه است اما برداشت آن برای همه مقدور نمی باشد.
از آنجایی که بسیار توصیه شده که در قرآن کریم تدبر داشته باشیم تبیان با جناب استاد دکتر مستفید در زمینه تدبر قرآن و چگونگی آن و تفاوت تدبر با تفکر و... مصاحبهای اختصاصی انجام داده است که شماره یک و دو آن با عناوین چه کسانی میتوانند در قرآن تدبر کنند؟ و جایگاه تاریخ و فرهنگ در ترجمه قرآن تقدیم شد. در این شماره ادامه مصاحبه، تقدیم کاربران گرامی میشود. سوال: چرا مسأله ی سیاق و توجه به آن در ترجمه قرآن مهم است؟
1- سوره فتح؛ آیه 10/ یَدُ اللَّهِ فَوْقَ أَیْدِیهِمْ: در ترجمه و متداول میان مردم این گونه ترجمه شده است: دست خدا بالای همه دستها است (قدرت خدا)
آیه را از اول می خوانیم و ترجمه می کنیم:
إِنَّ الَّذِینَ یُبَایِعُونَکَ إِنَّمَا یُبَایِعُونَ اللَّهَ...؛ کسانی که با تو ای پیامبر بیعت می کنند، درحقیقت با تو بیعت نمی کنند (با خدا بیعت می کنند)، یَدُ اللَّهِ فَوْقَ أَیْدِیهِمْ؛
کلمه یدالله دراین آیه چه معنائی دارد آیا معنای قدرت خدا را می دهد؟
درجواب باید گفت خیر در اینجا بحث بیعت است.
چرا آیات را قیچی می کنیم، تابلومی کنیم روی دیوار می زنیم؟ آیه قبل و بعد دارد، قرآن که گوشت قربانی نیست هر تیکه را خواستی بگیری. سیاق قرآن به آیه معنا می بخشد ودر فهم آیه نقش اساسی دارد.
2- در قرآن داریم یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ لاَ تَقْرَبُواْ الصَّلاَةَ وَأَنتُمْ سُکَارَی؛ ما حق نداریم بگوییم قرآن گفته نماز نخوان! در حالی که ادامه فرمود: وقتی مست هستی و نمی دانی چه می گویی، نماز نخوان.
قیچی کردن آیه بدون در نظر گرفتن سیاق، تفسیر به رأی کردن آیات است.
3- هَلْ یَسْتَوِی الَّذِینَ یَعْلَمُونَ وَالَّذِینَ لَا یَعْلَمُونَ: آیه را قیچی می کنند و به دیوار، سر در مدارس و دانشگاهها و مکانهای علمی می زنند و می گویند: اسلام برای علم خیلی ارزش قائل است!
در حالی که به قانون سیاق توجه نمی کنند. سیاق در فهم آیات بسیار مهم است و به عبارتی یکی از اصول مهم تفسیر است.
آیه دیگر می فرماید: آیا کسی که در شب بیدار است و می ترسد از آخرت و امید به رحمت خدا دارد " أَمَّنْ هُوَ قَانِتٌ آنَاء اللَّیْلِ سَاجِدًا وَقَائِمًا یَحْذَرُ الْآخِرَةَ وَیَرْجُو رَحْمَةَ رَبِّهِ " بعد می فرماید: قُلْ هَلْ یَسْتَوِی الَّذِینَ یَعْلَمُونَ وَالَّذِینَ لَا یَعْلَمُونَ إِنَّمَا یَتَذَکَّرُ أُوْلُوا الْأَلْبَابِ آیا کسی که این گونه است با کسی که این گونه نیست یکی است؟!
اگر کسی می خواهد تولید فکر، تدبر و اندیشه در قرآن و برداشت از قرآن داشته باشد، باید مسیر فقاهت از قرآن را طی کند و اگر کسی احساس میکند که این راه سخت است و توانایی این را ندارد باید از تولید ات متخصصین مدد و بهره بگیرد و اینجا است که تشخیص متخصصین خود تخصص میخواهد تا بتوان فهمید، متخصص واقعی و حقیقی کیست؟!!
(کسی که شب تا صبح دنبال فسق و فجور و گناه و بیمبالاتی است با کسی که در شب در حال سجده و نماز و عبادت خداوند است، یکی هستند؟!)
آیا اینجا از وضعیت علم و دانش سخن می گوید؟! اگر این طور باشد که باید گفت قرآن آیاتش با هم ارتباط ندارند!
نقش بلاغت در فهم آیات
" إِنَّمَا الْمُۆْمِنُونَ إِخْوَةٌ "
انما از ادات حصر در بعید است به طوری که جزء اول را در جزء دورتر حصر می کند و انما معنای فقط می دهد و آیه چنین ترجمه می شود:مومنان فقط با هم برادرند.
در ترجمه ها داریم: جزاین نیست که همه مومنان با هم برادرند. در حقیقت مومنان با هم برادرند. مومنان برادر یکدیگرند. البته مومنان برادر یکدیگرند.
این ترجمه ها هیچ کدام با اصول بلاغت بیان نشده اند و این در حالی است که منظور آیه این است که مؤمنان فقط باید با هم برادری کنند. (نباید با هم بجنگند)
این حصر در سیاق آیه معنا را روشن می کند. خیلی ساده است زیرا انما از ادات حصر است و کسی که بلاغت الواضحة را خوانده باشد، این نکته را به راحتی می فهمد.
وقتی می گوییم: انما یقرأ علیٌ القرآن فی الصباح این جمله فرق می کند با این که بگوییم انما یقرا علیٌ فی الصباج القرآن و فرق می کند که بگوییم انما یقرا القرآن فی الصباح علیٌ؛ این 3 جمله معنایش کاملا با هم فرق می کنند.
چون انما مفهوم جمله را در جزء اخیر حصر می کند: وقتی می گوئیم انما یقرأ علیٌ القرآن فی الصباح معنایش این است که علی قرآن را فقط در صبح می خواند.
جمله دومی یعنی علی در صبح فقط قرآن می خواند و در جمله سوم یعنی قرآن را در صبح فقط علی می خواند.
این همه تفاوت با این کلمه به ظاهر کوچک! کسی که معنای انما را نمی داند، چه طور می خواهد قرآن را ترجمه و یا تدبر کند؟!! اینها الفبای فهم قرآن هستند. حصر انواعی دارد .
مثالی دیگر این آیه قرآن که می فرماید: إِنَّمَا أَنتَ مُنذِرُ: یعنی پیامبر کارش فقط اندرز دادن است.
در ادامه این نکته لازم است که بدانیم هم حصر حقیقی داریم و هم حصر اضافی. در حصر اضافی این فقط، نسبی است مثل انما المؤمنون اخوة: مؤمنان فقط با هم برادرند. این طور نیست که مومنان صفت دیگری نداشته باشند، بلکه مؤمنان صفات بسیار دیگری دارند (نسبت به جنگ و جدال، برادر هستند)
وقتی به پیامبر می فرماید: إِنَّمَا أَنتَ مُنذِرُ: یعنی نسبت به تعیین وقت قیامت یا تعیین وقت عذاب، (چون افراد می آمدند از پیامبر می پرسیدند که پس این وعده ای که می دهی چه زمانی است؟!) خداوند می فرماید: به آنها بگو من فقط منذر هستم.
عده ای با عدم فهم این نکته در انما و انواع حصر بیان می کنند که خود قرآن هم فرموده پیامبر در مقام بیان آیات نیست و فقط در حد منذر و مبشر است. به عبارت بی ادبانه، فقط پیامبر نامهرسان بوده است، ما خودمان می خوانیم و آنچه می فهمیم را عمل می کنیم!
در حالی که این انذار، یک حصر اضافی (نسبی) است تو فقط منذری؛ نسبت به اینکه بیایی قیامت را مشخص کنی یا انذار دهی، انذار دهنده هستی، قیامت را تو نباید مشخص کنی.
این حصر اضافی است آن وقت این حصر اضافی سایر صفات را از آن شخص نفی نمی کند از جمله پیامبری پیامبر را، بلکه آن مورد خاص که در ذهن مخاطب بوده را نفی می کند و آن مورد خاص در این مورد، این است که پیامبر تعیین کننده قیامت/ تعیین کننده عذاب/ یا پیامبر از پیش خدا می تواند برای امت عذاب بیاورند، است.
خود حصر یک باب بسیار گسترده و ظریفی درعربی است و مفاهیم ظریفی از داخل آن فهمیده می شود به خصوص مسائل اعتقادی! اگر فردی این موارد و نکات را نداند نمی تواند سراغ تفسیر و فهم و تدبر در قرآن برود.
نقش روایات تفسیری
روایات نقش بسیار تعیین کننده درفهم آیات دارند. خود روایات در یک تقسیم بندی به روایات تأویلی و تفسیری تقسیم میشوند.
مثلاً بَقِیَّةُ اللّهِ خَیْرٌ لَّکُمْ: در داستان حضرت شعیب است که داریم کم فروشی نکنید، حق آن ها را ادا کنید، این بقیه را که خداوند برای شما قرار می دهد برای شما بهتر است.
روایت بیان می کند که این بَقِیَّةُ اللّهِ به امام زمان و سایر ائمه اطلاق شده است. خوب این روایت تفسیر می کند یا تأویل؟! تأویل می کند.
بعضی جاها روایت کاملاً آن را تفسیر می کند: در سوره نساء آیه ی 12 می فرماید: " وَإِن کَانَ رَجُلٌ یُورَثُ کَلاَلَةً أَو امْرَأَةٌ وَلَهُ أَخٌ أَوْ أُخْتٌ فَلِکُلِّ وَاحِدٍ مِّنْهُمَا السُّدُسُ فَإِن کَانُوَاْ أَکْثَرَ مِن ذَلِکَ فَهُمْ شُرَکَاء فِی الثُّلُثِ مِن بَعْدِ وَصِیَّةٍ یُوصَی بِهَآ أَوْ دَیْنٍ غَیْرَ مُضَآرٍّ وَصِیَّةً مِّنَ اللّهِ وَاللّهُ عَلِیمٌ حَلِیمٌ " اگر کسی فوت کند و وارثان او فقط خواهر و برادر باشند (فرزند و پدر و مادر نداشته باشد) چه مرد و چه زن باشد، می فرماید: هر یک از این خواهر و برادر 6/1 ارث می برند، اگر اینها بیشتر از یک خواهر و برادر بودند، 1/3 مال تقسیم می شود و شریک هستند.
در جای دیگر سوره نساء آیه 176 می فرماید :
اگر 2 خواهر بودند و هیچ وارث دیگری نبود، 2/3 به اینها می رسد. (در آیهء 12 نساء قرار بود 1/6 برسد، اگر هم بیشتر بودند، در 3/1 شریک هستند)
اگر خواهر و برادرانی بودند بیشتر از 2 تا (در آیه ی 12 گفته شریک در 3/1 باشند) اینجا می فرماید: همه را دختروار و پسروار تقسیم می کنند.
خوب؟ قرآن چرا این طور سخن گفته؟!
اگر ما به روایات مراجعه کنیم و قرآن را در کنار اهل بیت ببینیم، می فرمایند: این آیه 176 نساء مال آنجایی است که این خواهر و برادرها، خواهر و برادرهای تنی این فرد هستند یا خواهر و برادرهایی که از پدر با او تنی هستند و آیه ی 12 مربوط به خواهر و برادرهای ناتنی و مادری هستند.
در ظاهر این قید وجود ندارد و این قید از روایات حاصل می شود. اگر ما این موارد در روایات را ندانیم و نشناسیم چه طور تدبر می کنیم؟! بدون داشتن و توانایی بر این ابزارها ما به قرآن خدمت نمی کنیم و چه بسا خیانت به قرآن باشد.
به تعبیر علامه عسگری برای فهم قرآن باید غبار 1400 ساله را کنار زد تا دیده شود این لغت و کلمه در زمان عرب به چه معنایی بوده است، مثل کلمه ی استقامت: استقام، یستقیم، استقامة؛ فَاسْتَقِمْ کَمَا أُمِرْتَ
در ترجمه ها آمده: استقامت ورزید. خوب وقتی فردی می خواهد تدبر کند، از روی همین تدبر می کند!
در حالی که استقام در عربی یعنی صاف و بدون کجی. چوبی که کج است و صافش می کنند را استقام می گویند.
إِنَّ الَّذِینَ قَالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقَامُوا .... یعنی کسانی که می گویند رب ما الله است و بعد مستقیم ماندند؛ یعنی منحرف نشدند، استقامت ورزیدن و پایداری اصلاً معنا نمی دهد. در زبان عرب برای پایداری از ثمود استفاده می کنند. ثم استقاموا یعنی کن مستقیماً. یعنی همان طور که دستور داری، صاف باش و کج و منحرف نشو.
این همان غبار 1400 ساله است. کلمات زیادی به این شکل داریم که باید توجه شود.
خلاصه همین طور به بیراهه می رویم و می شویم: العامِلُ عَلی غَیرِ بَصیرَةٍ کالسّائرِ عَلی غَیرِ (ال) طَریق، فَلا یَزیدُهُ سُرعَةُ السَّیرِ إلاّ بُعدا. (مستطرفات السرائر: 156/18)هر چه تندتر برود، دورتر می شود.
مرحوم آیت الله خویی می فرماید: برای تفسیر، فرد باید مجتهد باشد. برای فهمیدن معانی آیات باید راه فقها را طی کرد تا بتوان آیات را فهمید و تدبر نمود. به عنوان نمونه تفسیر آلاء الرحمن مرحوم علامه محمد جواد بلاغی و در یک سطح عمومی تر، تفسیر اطیب البیان نمونه هایی از کارهای یک فقیه است. (البته فقه را محدود به احکام ندانیم؛ مراد این است که برداشت از آیات هم باید در همان فضائی باشد که یک فقیه قدم برمی دارد.)
اگرچه فهم قرآن یک مقوله ی عمومی است، اما در عین حال تخصصی است. درست است که مال همه است اما برداشت آن برای همه مقدور نمی باشد
بنابراین اگر کسی می خواهد تولید فکر، تدبر و اندیشه در قرآن و برداشت از قرآن داشته باشد، باید مسیر فقاهت از قرآن را طی کند و اگر کسی احساس می کند که این راه سخت است و توانایی این را ندارد باید از تولیدات متخصصین مدد و بهره بگیرد و اینجا است که تشخیص متخصصین خود تخصص می خواهد تا بتوان فهمید،متخصص واقعی و حقیقی کیست؟!!
نتیجه:
اگرچه فهم قرآن یک مقوله ی عمومی است، اما در عین حال تخصصی است. درست است که مال همه است اما برداشت آن برای همه مقدور نمی باشد.
الان هم دیده می شود که افراد با حسن نیت وارد این مقوله شده و می شوند اما به خاطر نداشتن اهلیت و علم و ابزار مورد نیاز و طی نکردن مقدماتش، به بیراهه کشیده شده اند؛ چرا که فقط خود قرآن برای فهم کافی نیست، باید ابزار را به دست گرفت و از طرفی برای فهم آن باید وقت گذاشت.
در حوزه و دانشگاه، قرآن متن دروس نیست در حالی که حتی اگر بخواهید حافظ و سعدی را بخوانید و بفهمید، کلاسهای تخصصی وجود دارد چند ترم روی متن این کتابها کار می کنند ولی متأسفانه در مراکز علمی،قرآن هیچ جا یگاهی ندارد.
از طرفی باید مسیر فقاهت را طی کرد، باید وسواس هایی که یک فقیه طی می کند را داشت تا بتوان قرآن را فهمید.
مطالب مرتبط:
چه کسانی میتوانند در قرآن تدبر کنند؟
جایگاه تاریخ و فرهنگ در ترجمه قرآن
شرایط تدبر در قرآن
13نکته در باب تدّبر در قرآن
توری برای صید مفاهیم قرآن



