زندگی از لبخند تو آغاز می ‏شود و باران ‏ها ستاره می ‏بارند بر ایوان ‏های تاریک مانده ما. با آمدنت، غروب‏ها کوتاه و کوتاه‏تر شدند و آفتاب، بلندتر از همیشه، بر پنجره‏ های ما پدیدار شد.

جمعه ۱۳ مرداد ۱۳۹۱ - ۰۰:۰۰
ستاره‏ باران رمضان
ستاره‏ باران رمضان دروازه ‏های آسمان گشوده می‏شود و زمین، در ستاره ‏باران میلادی بزرگ، به هلهله می‏نشیند. در نیمه راه برکت ‏خیز رمضان، رایحه شکوفه‏ های یاس است که کوچه‏ های مدینه را آکنده است. حسن علیه‏ السلام با چشمانی علوی می ‏آید و افق، رسیدن ارجمندش را دف می‏کوبد. صدای آمدنش، طنین مهربانی و کرامت است. شانه‏ های صبورش را زمین به تجربه می‏نشیند؛ آن‏چنان‏که سمفونی سکوتش را. او با نگاهی از جنس باران می ‏آید و آب‏ های آزاد جهان، ماهیان تشنه دلش را میزبان می‏شوند. ای حسن بی‏نهایت! کوه یعنی تو؛ ولی تو را نادیده انگاشتند و تحمل بی‏پایانت را بی‏شرافتان تاریخ، اینچنین به جولان نامردمی کشاندند. آسمان، تویی که وسعت دلت، زبانزد آب‏های زمین است. ای فرزند حماسه و رأفت! تو آن بهاری که دستان خونریز خزان را یارای به خاک ریختنت نیست. جاودانه ‏ای؛ آن گونه که عشق ‏خواهی تنید؛ آن‏ چنان که باران، رگ‏های خاک را. ایمان داریم که طلوع مبارکت را هرگز غروبی نیست. از بازوان حیدری علی علیه ‏السلام ، تا لبخندهای معطر فاطمه علیهاالسلام نور ابدی توست که کوچه‏ های جانمان را روشن کرده است. آسمان در آسمان، سپید پرواز توست که این‏چنین، قفس ستیزمان کرده است. با آمدنت، بوی علی در کوچه ‏های غم ‏زده کوفه جاری شد و صدای گریه ‏های کودکانه ‏ات، در صدای بال فرشتگان پیچید تا شب‏ها، با لالایی آرام تو، کائنات به خواب بروند ای حسن بی‏نهایت! طراوت پندارت را با کدام گلستان بگوییم که شکفته نشود؟ وقار نگاهت را با کدام کوه بگوییم که سر به تعظیم، خم نکند؟! تو از گفت ‏گوی مهتاب آمده ‏ای؛ با کلامی که خورشید می‏پاشد. در معطر صدایت، نفس تازه می‏کنیم و آینه‏ های حضورت را به استقبال، شکوفه می‏پاشیم. تو که آمدی ... ستاره‏ها تکثیر می‏شوند و آفتاب، در شب ‏های تاریک رخنه می ‏کند. همه پیراهن‏ ها، بوی یوسف می‏گیرند و کبوتران از سقف خانه ‏ها لبریز می‏شوند. آسمان، آن‏قدر آبی می‏شود که آب‏ ها از یاد می ‏روند. زندگی از لبخند تو آغاز می ‏شود و باران ‏ها ستاره می ‏بارند بر ایوان ‏های تاریک مانده ما. با آمدنت، غروب‏ها کوتاه و کوتاه‏تر شدند و آفتاب، بلندتر از همیشه، بر پنجره‏ های ما پدیدار شد. تو که آمدی، گریبان‏ های غریب، بغض شدند و اشک ها، باران‏ های بهاری. جاده ‏ها عاشقانه به تو ختم شدند و همه راه ‏ها، صراط مستقیم. تو آن بهاری که دستان خونریز خزان را یارای به خاک ریختنت نیست. جاودانه ‏ای؛ آن گونه که عشق ‏خواهی تنید؛ آن‏ چنان که باران، رگ‏های خاک را بهارها در حاشیه سبز نام تو جان گرفتند. تو که آمدی؛ غربت از تنهایی درآمد و عشق، در سینه‏ های کوچک ما جوانه زد. پرنده‏ های بی ‏آشیانه بر شانه‏ هایت آشیان گرفتند و درخت ‏ها به برکت نفس ‏های معطر تو شکوفه زدند و سیب شدند. با آمدنت، بوی علی در کوچه ‏های غم ‏زده کوفه جاری شد و صدای گریه ‏های کودکانه ‏ات، در صدای بال فرشتگان پیچید تا شب‏ها، با لالایی آرام تو، کائنات به خواب بروند. چشم ‏هایت، دورترین افق ‏ها را روشن کرده است. سینه‏ ات، اقیانوسی است که همه اندوه‏ های عالم را پذیرا خواهد شد. با تو، دنیای پدرانه علی علیه‏السلام ، رنگین‏ تر و تنهایی ‏اش با رنگ مهربانی تو پُر خواهد شد. تو که آمدی، آبشارها همه قد کشیدند تا در تن تو، خودشان را تطهیر کنند و رودخانه ‏ها به دنبال کوچه خانه پدری ‏ات دویدند تا بوی قدم‏ هایت را به دریاها سوغات ببرند. از نام تو، تنهایی می ‏تراود و پرنده ‏ها با آسمان آشتی می‏ کنند. چشمه‏ ها در تشنگی کویر، جاری ‏اند تا عطش تنهایی تو را تا کربلای غریب برادرت ببرند. تو آمده‏ ای تا منادی عشق و مهربانی در دلتنگی دورترین کوچه ‏های شب ‏زده باشی. بخش تاریخ و سیره معصومین تبیان معصومه داوودآبادی عباس محمدی

برچسب‌ها

پربازدیدها

پربحث‌ها