با این‌گونه برخوردها و نقشه‌چینی‌ها و راندن و درنهایت کشتن تدریجی انسان‌ها در جای جای جهان و توسط دولت‌های مدعی تمدن و بخصوص توسط آمریکا و اقمار اروپایی‌اش، همه ما در فاصله کمی تا سال 2011، در حسرت انسانیت و عاطفه می‌سوزیم و می‌سازیم و فقدان این خصلت‌ها د

یکشنبه ۵ دی ۱۳۸۹ - ۰۰:۰۰
مرثیه‌ای بر انسانیت در غرب
مرثیه‌ای بر انسانیت در غرب درباره فیلم تازه و خبرساز عبداللطیف کشیشی؛ کارگردان تونسی‌تبار با این‌گونه برخوردها و نقشه‌چینی‌ها و راندن و درنهایت کشتن تدریجی انسان‌ها در جای جای جهان و توسط دولت‌های مدعی تمدن و بخصوص توسط آمریکا و اقمار اروپایی‌اش، همه ما در فاصله کمی تا سال 2011، در حسرت انسانیت و عاطفه می‌سوزیم و می‌سازیم و فقدان این خصلت‌ها در جوامع بشری رنجمان می‌دهد. شبکه ایران: فیلم جدید عبداللطیف کشیشی که «Venus Noire» نام دارد و در فستیوال بین‌المللی چندی پیش ونیز ایتالیا برای اولین بار اکران شد و بزودی در امریکای شمالی و اروپای غربی هم به نمایش درمی‌آید، یک فیلم خاصی است که موضوعی واقعی و تلخ و بسیار متفاوت را دستمایه کارش قرار داده است. این فیلمساز متولد تونس که بیشتر در اروپا ساکن است و با استودیوهای این قاره همکاری می‌کند و فیلم فوق را در بخش مسابقه شصت و هفتمین دوره جشنواره ونیز و در کنار 23 فیلم دیگر این قسمت شرکت داده بود در این کار جدید سینمایی به زندگی زنی به نام سارتجی بارتمن و داستان حقیقی این زن بداقبال پرداخته است. بارتمن در ابتدای دهه 1810 از منطقه‌ای که در جنوب قاره آفریقا واقع است و اینک آفریقای جنوبی خوانده می‌شود به اروپا انتقال داده شد و از آنجا که پیکری متفاوت با سایر انسان‌ها داشت و از دیدگاه‌هایی بی‌شباهت به برخی میمون‌های بزرگ و گوریل‌ها نبود همچون آنان در نمایش‌ها و اجتماعات به تماشای عموم نهاده شد. خود بارتمن نیز مخالف با این روند نبود و حتی در طراحی آن هم دست داشت و باور او این بود که با شرکت در اجتماعات و نمایش‌ها و سیرک‌ها و مطلع شدن مردم از شرایط غیرعادی او و آمدن آنها برای تماشای وی از نزدیک پول زیادی نصیبش خواهد شد و به واقع با فروش بلیت بابت هر یک از نمایش‌هایش و کسب درآمدی هنگفت از این طریق می‌تواند پولدار شود و این پول را به موطن خود بازگرداند و آنجا زندگی راحتی داشته باشد. به این ترتیب بود که سارتجی بارتمن ابتدا در سال 1810 به لندن رفت و چند سال بعد به پاریس کوچ کرد و با راه‌اندازی نمایش‌های فوق در آن دو پایتخت عمده اروپایی و کشاندن مردم به صحنه به قصد تماشای سر و وضع غیرعادی خود، خبرساز شد و در راه نیل به هدف فوق بسیار کوشید اما زندگی آنقدرها هم با وی سر سازگاری نداشت و کسانی بودند که در این راه و مقصد از وی سودجویی بیشتری داشتند و سرنخ ماجرا را در دست گرفته بودند و او را قربانی کرده و در ورطه مرگ انداختند. اینک با بسیاری از انسان‌ها در اروپا و امریکا به بهانه‌هایی کوچک‌تر از این برخوردهای ناگوار می‌شود و آنها را هم مثل بارتمن به سمت نابودی هل می‌دهند. این، اکنون از اتفاقات بسیار رایج در جوامع کنونی است و حتی تعجبی را هم برنمی‌انگیزد. بنابراین فرجام تلخ بارتمن در 200 سال پیش اینک هم به شکل‌های مختلف برای مردم جهان به اجرا درمی‌آید و هیچ کس از آن در امان نیست. به یاد مرد فیلی رل باراتمن در این فیلم توسط یاهیما تورس ایفا شده و با بازی او و البته با فکر و طراحی کشیشی، «Venus Noire» بیننده‌ها را به یاد «مرد فیلی» فیلم پر سرو صدای سال 1980 دیوید لینچ معروف می‌اندازد و از همان سکانس‌های نخست بیننده‌ها را شگفت زده می‌کند زیرا بارتمن با شکل و ریخت عجیب و غیرمتعارف خود ناظران را در لندن به حیرت وامی‌دارد. حاضران سر و وضع او را که به کلی متفاوت با انسان‌های عادی است تماشا می‌کنند و نمی‌دانند چه بگویند. سارتجی بارتمن براساس قصه و فیلمی که فراروی ما قرار گرفته، هم تبدیل شده به مهره‌ای در دست طراحان این سفر اروپایی و مجری خواسته‌های آنها است و هم کسی که بر سرنوشت و زندگی و کارهای خود به کلی بدون کنترل و احاطه و اشراف نیست. با این حال هر روز از حجم کنترل او بر آنچه در زندگی نمایشی وی روی می‌دهد، کاسته می‌شود و او تلخی زندگی را بیش از پیش حس می‌کند و وقتی به پاریس می‌رود، با این ماجرا فزون‌تر رودررو می‌شود. کسی نمی‌داند چرا، اما بارتمن در این شهر سرانجام به کارهای خلاف و در نهایت به مرگ سوق داده می‌شود و آرزو به دل از دنیا می‌رود و تلخی و فشار روحی ماه‌های آخر بر روی وی براساس آنچه در فیلم کشیشی می‌بینیم، ویرانگر نشان می‌دهد. پس از مرگ بارتمن، پزشکان و کارشناسان از نو روی او آزمایش‌هایی را صورت دادند و مغز و برخی اعضای دیگر پیکر وی را در جایی حفظ و نگهداری کردند. حکم و نظر پایانی آنها این بود که بارتمن در قیاس با تیره و تبار بشر اروپایی، بیشتر به انسان‌های اولیه شبیه است و مانند «Ape»ها است و به تبع آن به تیره‌ای پائین‌تر و پست‌تر تعلق دارد. محو تدریجی با این که کشیشی ظاهراً از واقعه‌ای مربوط به حدود 200 سال پیش می‌گوید اما به اعتقاد وی رفتارهایی مشابه و سرنوشت‌هایی نظیر آنچه دامان این زن بداقبال را گرفت اینک نیز در سطح جهان و به شکل‌هایی نه چندان متفاوت رایج‌‌اند و بر سر انسان‌های ولو عادی و کسانی که حیوان‌نما هم نیستند، می‌رود و نوع برخوردها همین است و اکنون هم برخی انسان‌ها همین‌طور رانده و دفع و در نهایت محو می‌شوند. او در اوایل زمستان سرد امسال و درطلیعه سال 2011 می‌گوید: «جای تعجبی ندارد که نظریه‌پردازیها و ماجراهای سیاسی و اجتماعی در جهان، در حال حاضر از همان نوع است که در دوره بارتمن بود و فقط نوع و شکل انجام آن مقداری فرق می‌کند. با این اوصاف ما در یک دوره فاشیستی دیگر در اروپا به سر می‌بریم؛ دوره‌ای که ما هنرمندان در آن، در قبال این قبیل مسائل مسئولیت‌هایی خطیر داریم که باید رعایت و اجرا شود. یکی از آنها به نمایش درآوردن معایب کار در آثار هنری است تا شاید کسانی که مسئول این قضایا هستند ناچاراً عقب‌نشینی کنند و دست از رفتارهای نادرست خود بردارند. حسن «Venus Noire» همین است و به هر حال در این زمینه بر انسان‌های متجاوز و مجریان ظلم بی‌تأثیر نخواهد بود.» سرکوب‌ها و اخراج‌ها کشیشی می‌افزاید: «با این اوصاف من راجع به آنچه اکنون در سطح جهان و سرکوب‌ها و اخراج‌ها و مهاجرت‌ها می‌بینم، احساس نگرانی مفرط می‌کنم. اینک با بسیاری از انسان‌ها در اروپا و امریکا به بهانه‌هایی کوچک‌تر از این برخوردهای ناگوار می‌شود و آنها را هم مثل بارتمن به سمت نابودی هل می‌دهند. این، اکنون از اتفاقات بسیار رایج در جوامع کنونی است و حتی تعجبی را هم برنمی‌انگیزد. بنابراین فرجام تلخ بارتمن در 200 سال پیش اینک هم به شکل‌های مختلف برای مردم جهان به اجرا درمی‌آید و هیچ کس از آن در امان نیست. این بسیار تأسف آور است که هیچ کس هم یافت نمی‌شود که این روند را متوقف کند و برعکس همگان فقط تماشاگر اتفاقات هستند. جامعه کنونی امریکا و اروپا، بارتمن کم ندارد و هر روز بارتمن‌های زیادی دور از چشم من و شما سرکوب و از صحنه خارج می‌شوند. با این گونه برخوردها و نقشه‌چینی‌ها و راندن و در نهایت کشتن تدریجی انسان‌ها در جای جای جهان و توسط دولت‌های مدعی تمدن و بخصوص توسط امریکا و اقمار اروپایی‌اش، همه ما در فاصله کمی تا سال 2011، در حسرت انسانیت و عاطفه می‌سوزیم و می‌سازیم و فقدان این خصلت‌ها در جوامع بشری رنج‌مان می‌دهد. بارتمن‌ها بسیار زود از یاد ما می‌روند و این جای تأسف دارد و حتی از ماجرای اسفباری که دو قرن پیش بر سر این انسان متفاوت رفت، ناراحت‌کننده‌تر است. فیلم من توضیح دهنده این روند و مرثیه‌ای بر انسانیت‌ها و آدم‌های محو شده در غرب بی‌رحم است. انتقال به زادگاه کشیشی اول بار زمانی به فکر ساخت فیلمی از روی زندگی رقت‌انگیز بارتمن افتاد که آفریقای جنوبی از فرانسه درخواست کرد بقایای پیکر وی را که از اواسط دهه 1970 در موزه‌ای در پاریس نگهداری می‌شد، به ژوهانسبورگ بازگرداند زیرا به هر حال او یک شهروند آفریقای جنوبی و متعلق به آن کشور بوده است و نباید مقبره و مقر یادبودی در جای دیگری داشته باشد.دولت فرانسه سرانجام این درخواست را در سال 2002 پذیرفت و باقی مانده جسد سارتجی بارتمن را به آفریقای جنوبی فرستاد و آن بقایا اینک در کیپ پرووینس، جایی که وی بیش از دو قرن پیش در آن زاده شد، دفن شده و آرامگاهی ویژه خود دارد. در هفته‌های پیش رو با اکران فیلم کشیشی در سطح جهان، کاراکتر بارتمن و بدبختی‌های او که فقط مولود متفاوت بودن سر و وضع و پیکر او با آدم‌های عادی و شباهت‌ وی با انسان‌های اولیه بود، مورد توجهی تازه قرار خواهد گرفت. توجه و التفاتی بسیار بیشتر از آنچه تا به حال شامل حال وی و نظایر او شده و غرب خواسته است که از آن نیز کیسه‌ای پرپول برای خود بدوزد و به چنین موضوع انسانی‌ای نیز در درجه اول نگاهی اقتصادی داشته است. منبع: Herald Tribune - مترجم: وصال روحانی تنظیم برای تبیان : مسعود عجمی

پربازدیدها

پربحث‌ها