استعمار، جنگ و اِشغال فقط با قدرت نظامی پیش نمی‌روند؛ آن‌ها به روایت‌هایی هم نیاز دارند که قربانی را «کمتر از انسان» نشان دهند. این همان فرایند انسان‌زدایی رسانه‌ای است.

فاطمه روستا
سه‌شنبه ۷ مهر ۱۴۰۵ - ۰۹:۰۴
انسانیت‌زدایی؛ سازوکار پنهان توجیه جنگ‌های خونین

چطور می‌توان انسان‌های عادی را قانع کرد که خشونت علیه گروهی دیگر قابل‌قبول است؟ مثلا طی دهه‌ها چگونه کشورهای اروپایی خشونت‌های خود در آفریقا را توجیه می‌کردند؛ از قطع دستان هزاران کنگویی‌ در بلژیک گرفته تا ساخت باغ وحش‌های انسانی؟ یا مثلا چگونه آمریکا بعد از ۱۱ سپتامبر باعث مرگ حداقل ۴ میلیون نفر در غرب آسیا شد اما در عین حال، مردم آمریکا و اروپا نیز از اقداماتش پشتیبانی می‌کردند؟

بخشی از پاسخ‌ تلخ این سوال در ترفند انسانیت‌زدایی (Dehumanization) نهفته است. فرایندی که در آن یک گروه انسانی نه صرفاً «بد» یا «خطرناک»، بلکه موجوداتی پست‌تر، بیگانه و حتی سزاوار مرگ به تصویر کشیده می‌شوند.

در این حالت، سیاست‌مداران و رسانه‌ها یک گروه انسانی را نه به‌عنوان مجموعه‌ای از انسان‌های دارای زندگی، خانواده، ترس و امید، بلکه به‌عنوان «تهدید»، «بیماری»، «وحشی» یا «تروریست» معرفی می‌کنند. سپس مرزهای اخلاقی به‌تدریج جابه‌جا می‌شوند. خشونت علیه آن‌ها دیگر حمله به انسان‌ها تلقی نمی‌شود، بلکه به‌عنوان «دفاع»، «پاک‌سازی» یا مقابله با یک تهدید ضروری جلوه می‌کند.

از «دشمن» تا «موجودی غیرانسانی»

انسانیت‌زدایی فقط این نیست که درباره گروهی بگوییم «آدم‌های بدی هستند». یک گام فراتر می‌رود: گروه مقابل اساساً به‌عنوان موجودی خارج از دایره انسانیت تصویر می‌شود.

در این روایت، دشمن ممکن است به حیوان، انگل، ویروس، بیماری یا هیولا تشبیه شود. چنین تصاویری تصادفی نیستند. زیرا وقتی گروهی «آلودگی»، «بیماری» یا «حیوانات موذی» معرفی شوند، حذف یا سرکوب آن‌ها راحت‌تر به‌عنوان اقدامی برای «پاک‌سازی» یا «دفاع از خود» معرفی می‌شود.

در واقع، انسانیت‌زدایی فقط درباره ایجاد نفرت نیست؛ درباره «کاستن» است. ویژگی‌هایی که باعث می‌شوند فرد یک انسان کامل دیده شود، به‌تدریج از او گرفته می‌شود. وقتی فردی را به یک شیء، حیوان یا کلیشه تقلیل می‌دهند، فقط به او توهین نشده؛ بلکه مرزهای اخلاقی رفتار با او نیز جابه‌جا شده است. در چنین شرایطی، رفتاری که در حالت عادی بی‌رحمانه و غیرقابل‌قبول به نظر می‌رسد، به‌تدریج عادی، ضروری یا حتی موجه جلوه می‌کند.

تحقیقات نشان می‌دهد که انسانیت‌زدایی معمولا به دو شکل انجام می‌شود: حیوانی یا مکانیکی.

انسانیت‌زدایی حیوانی

انسانیت‌زدایی حیوانی، گروه مقابل را با حیوانات برابر می‌داند و ویژگی‌هایی مانند خویشتن‌داری، تفکر و عقلانیت را از آن‌ها سلب می‌کند. این رویکرد با ایجاد تحقیر، انزجار و نفرت، فاصله روانی میان «ما» و «آن‌ها» را افزایش می‌دهد و گروه مقابل را «پست‌تر» نشان می‌دهد. تصاویر و روایت‌های انسانیت‌زدا نیز با تحریک این احساسات، نگرش عمومی نسبت به خشونت را تغییر داده و به توجیه کشتار گروه هدف کمک می‌کنند.

برای مثال، مقاله‌ای در ۲۰۱۵ (کتیلی و همکاران) دریافت که آمریکایی‌ها به‌طور صریح مسلمانان، اعراب، چینی‌ها، کره‌ای‌های جنوبی و مهاجران مکزیکی را در مقایسه با خودشان، کمتر «تکامل‌یافته» ارزیابی می‌کردند. یکی از دلایل این موضوع، سال‌ها تبلیغات رسانه‌ای بود.

اما انسانیت‌زدایی همیشه به این صراحت اتفاق نمی‌افتد. گاهی خودِ نحوه دسته‌بندی و روایت اخبار تصویری خاص از یک گروه در ذهن مخاطب ایجاد می‌کند.

در منوی اصلی سایت فاکس نیوز، در دسته «جهان»، زیردسته‌ای به نام «تروریسم» وجود دارد. وقتی روی این اخبار این زیردسته کلیک می‌کنید، بخش بزرگی از آن به اخبار ایران و جنگ آمریکا با ایران اختصاص یافته است. این موضوع به صورت ناخودآگاه در ذهن مخاطب این روایت را جا می‌اندازد که همه جنایت‌های آمریکا در ایران، دلیلی موجه به نام «مبارزه با تروریسم» دارد. در واقع در این حالت، مردم ایران به صورت پیش‌فرض نه «انسان» بلکه «تروریست» در نظر گرفته می‌شوند.

انسانیت‌زدایی مکانیکی

از سوی دیگر، انسانیت‌زدایی مکانیکی انسان‌ها را نه مانند حیوان، بلکه مانند اشیا و ماشین‌ها به تصویر می‌کشد؛ گویی فاقد ویژگی‌های انسانی و صرفاً «داده»، «ربات» یا «هدف» هستند. این رویکرد با ایجاد نوعی بی‌تفاوتی سرد، فاصله روانی میان فرد و هدف را افزایش می‌دهد و موانع روانی کشتن را کاهش می‌دهد.

مثلا در زبان سیاست‌مداران آمریکایی و رسانه‌های طرف‌دار آن‌ها کشتن غیرنظامیان به «خسارت جانبی»، بمباران یک محله مسکونی به «تلاش برای آزادی» و شکنجه زندانیان در ابوغریب به «حفاظت از امنیت ملی» تبدیل می‌شود.

چرا انسانیت‌زدایی اثرگذار است؟

بیشتر انسان‌ها باور دارند که حقوق اولیه بشر نباید نقض شود و اعمالی مانند قتل، تجاوز و شکنجه نادرست است. اما انسانیت‌زدایی این مرز اخلاقی را جابه‌جا می‌کند. در این فرایند، گروهی از مردم بر اساس هویتشان، مانند جنسیت، قومیت، مذهب، رنگ پوست یا گرایش فکری، «پست‌تر»، «مجرم» یا حتی «شرور» معرفی می‌شوند.

به‌تدریج، آن‌ها از دایره افرادی که به‌طور طبیعی شایسته حمایت و همدلی اخلاقی دانسته می‌شوند، خارج می‌شوند. فرایندی که به آن طرد اخلاقی گفته می‌شود و انسانیت‌زدایی یکی از عوامل اصلی شکل‌گیری آن است.

بخشی از ماجرا به شیوه‌ای برمی‌گردد که ذهن انسان جهان را دسته‌بندی می‌کند. ما تمایل داریم جهان را سلسله‌مراتبی ببینیم و برخی موجودات را برتر و برخی را فروتر بدانیم. همین نگاه، وقتی درباره گروه‌های انسانی به کار گرفته شود، به این تصور منجر می‌شود که بعضی انسان‌ها ذاتاً ارزشمندتر یا پست‌تر از دیگران هستند.

در مرحله بعد، تبلیغات این تصور را تشدید می‌کند: «آن‌ها با ما فرق دارند.» سپس: «آن‌ها از ما پایین‌ترند.» و در شدیدترین شکل: «آن‌ها اصلاً مثل ما انسان نیستند.»

این همان نقطه‌ای است که «دشمن‌سازی» به «انسانیت‌زدایی» تبدیل می‌شود.

رسانه و انسانیت‌زدایی

برای انسانیت‌زدایی، همیشه به یک پوستر تبلیغاتی آشکار یا یک سخنرانی نفرت‌انگیز نیاز نیست. گاهی این فرایند با تکرار مجموعه‌ای از تصاویر و واژه‌ها اتفاق می‌افتد. در واقع غیرانسانی‌سازی معمولا با زبان شروع می‌شود و اغلب با تصاویر دنبال می‌شود.

یکی از نخستین گام‌های بسیاری از روایت‌های انسانیت‌زدا، ساختن یک مرز روشن میان «ما» و «آن‌ها» ست. مثلا در این حالت گروه اول، «متمدن، قربانی، صلح‌طلب و انسان» معرفی می‌شوند و گروه دوم «وحشی، خطرناک، آلوده و تهدیدکننده.» هم‌چنین تصاویر هم به کمک این ماجرا می‌آیند.

اصطلاحات رایجی که در این زمینه استفاده می‌شود، عبارتند از:

  • انسان مانند حیوان: «وحشی»، «درنده»، «موش»، «سوسک» و دیگر استعاره‌های حیوانی.
  • انسان مانند بیماری: «ویروس»، «سرطان»، «آلودگی» یا «عفونت».
  • انسان مانند تهدید: گروهی که همه اعضایش خطرناک، تروریست یا بالقوه مجرم معرفی می‌شوند.
  • انسان مانند هیولا: موجودی شرور که نه می‌توان با او همدلی کرد و نه برای جان او ارزشی قائل شد.
  •  انسان مانند موجود غیرمتمدن: گروهی که «وحشی»، «عقب‌مانده»، «بی‌فرهنگ» یا فاقد ارزش‌های تمدن معرفی می‌شوند؛ گویی از استانداردهای انسانی و فرهنگی فاصله دارند و شایسته برخورد برابر نیستند.

نکته مهم این است که این واژه‌ها لزوماً از سوی رسانه‌های بزرگ و خبرگزاری‌های شناخته‌شده استفاده نمی‌شوند. گاهی همین زبان در حساب‌های شخصی، صفحات ناشناس، اینفلوئنسرها یا شبکه‌های اجتماعی منتشر می‌شود و از طریق بازنشر و تکرار، به مخاطبان بیشتری می‌رسد.

از طرف دیگر، اثرگذاری یک پیام فقط به منبع آن وابسته نیست. وقتی یک تصویر یا تعبیر بارها تکرار می‌شود، بر نحوه‌ای که یک گروه دیده می‌شود، اثر می‌گذارد. در نتیجه پس از مدتی، شهروندی در آمریکا یا اروپا، پیش‌فرض همه مسلمانان را به عنوان «تروریست» در نظر می‌گیرد.

تفاوت انسان‌زدایی و نفرت

انتقاد یا حتی نفرت به معنای انسانیت‌زدایی نیست.

ممکن است فردی از سیاست‌های یک دولت، اقدامات یک گروه مسلح یا رفتار یک جریان سیاسی به‌شدت انتقاد کند، بدون آنکه انسان بودن اعضای آن گروه را انکار کند. حتی ممکن است فردی از گروهی متنفر باشد اما همچنان باور داشته باشد که اعضای آن گروه دارای حقوق و کرامت انسانی‌اند و نباید مورد شکنجه، قتل یا رفتار غیرانسانی قرار بگیرند.

نفرت یک احساس یا نگرش منفی شدید نسبت به فرد یا گروه است. اما انسانیت‌زدایی یک گام فراتر می‌رود و تلاش می‌کند انسانیت، کرامت یا ویژگی‌های انسانیِ طرف مقابل را انکار یا کمرنگ کند.

تفاوت را می‌توان در زبان هم دید. گفتن اینکه «این گروه مرتکب جنایت شده است» یا «این سیاست ظالمانه است»، نقدی شدید اما مشخص است. اما وقتی گفته می‌شود «آن‌ها حیوان‌اند»، «بیماری‌اند» یا «ذاتاً موجوداتی شرور و غیرانسانی‌اند»، دیگر فقط درباره رفتار یا عقاید افراد صحبت نمی‌شود؛ بلکه خودِ هویت انسانی آن‌ها هدف قرار می‌گیرد.

این تمایز مهم است، چون نقد رفتار متوجه یک عمل مشخص است اما انسانیت‌زدایی کل یک گروه را به یک برچسب تقلیل می‌دهد. در حالت اول هنوز می‌توان میان افراد، رفتارها و مسئولیت‌ها تفاوت گذاشت؛ در حالت دوم، همین تفاوت‌ها ممکن است از بین بروند و اعضای یک گروه صرفاً به‌خاطر تعلقشان به آن گروه، سزاوار تحقیر، طرد یا خشونت تصور شوند.

به همین دلیل، برای تشخیص انسانیت‌زدایی نباید فقط به میزان خشم یا نفرت در یک پیام نگاه کرد. سؤال مهم‌تر این است: آیا این روایت هنوز طرف مقابل را یک انسان دارای کرامت و حقوق می‌بیند یا او را به کمتر از انسان تقلیل می‌دهد؟

و در پایان

انسانیت‌زدایی فرآیندی قدرتمند است. تحقیقات علوم اعصاب نشان می‌دهد که وقتی افراد، اعضای یک گروه بیرونی را با عبارات و تصاویر غیرانسانی توصیف می‌کنند، واکنش‌های مرتبط با همدلی و دغدغه اخلاقی می‌تواند کاهش پیدا کند. به بیان ساده‌تر، هرچه یک انسان در ذهن دیگران بیشتر به «حیوان»، «بیماری»، «تهدید» یا «شیء» تبدیل شود، احتمال اینکه رنج و زندگی او مانند یک انسان دیگر دیده شود، کمتر خواهد شد.

به همین دلیل، انسانیت‌زدایی را نمی‌توان صرفاً مجموعه‌ای از کلمات توهین‌آمیز دانست. این فرایند نگاه افراد به یک گروه را تغییر می‌دهد. ابتدا اعضای آن گروه را به یک کلیشه تقلیل دهد، سپس فاصله روانی ایجاد کند و در نهایت مرزهایی را که معمولاً در برابر خشونت و بی‌رحمی وجود دارند، جابه‌جا کند.

برچسب‌ها

پیام شما به ما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha

پربازدیدها

پربحث‌ها