در ۸ مهر ۱۴۰۵، آمریکا رسماً از پایان حضور نظامی خود در عراق خبر داد؛ حضوری که به بیش از دو دهه پیش بازمیگردد.
آمریکا در سال ۲۰۰۳ به عراق حمله و این کشور را اشغال کرد. اگرچه شمار نیروهای آمریکایی تا سال ۲۰۱۴ بهطور چشمگیری کاهش یافت، ظهور داعش بار دیگر بهانهای برای افزایش حضور نظامی واشنگتن در عراق فراهم کرد. همان داعشی که شکلگیری و گسترش آن، ارتباط مستقیمی با خلأ امنیتی و فروپاشی ساختارهای سیاسی و نظامی عراق پس از حملات ویرانگر آمریکا داشت.
حال این سوال پیش میآید که چرا آمریکا در سال ۲۰۰۳ به عراق حمله کرد؟ دلیل اصلی آن واقعا مبارزه با تروریسم بوده یا مثل همیشه، آمریکا به دنبال تامین منافع پنهان خود بوده است؟
آمریکا با چه بهانهای به عراق حمله کرد؟
آمریکا پس از سالها تجهیز و کمک به صدام به این نتیجه رسیده بود که او مهرهای قابل اعتماد برای پیشبرد اهداف آمریکا در منطقه نیست و باید راهی برای سرنگونی او پیدا کند. پس از حملات ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ دولت جورج بوش بهتدریج زمینههای حمله نظامی به عراق را فراهم کرد.
بوش مدعی بود که با وجود اعمال تحریمهای فلجکننده ۱۰ ساله علیه عراق، صدام حسین همچنان به تولید و انباشت سلاحهای کشتار جمعی ادامه میدهد. تحریمهایی که دلیل آن نه جنگ ۸ساله صدام علیه ایران بلکه حمله عراق به کویت بود. بوش همچنین در سخنرانی سالانه خود در ژانویه ۲۰۰۲، ایران، عراق و کره شمالی را در چارچوب آنچه «محور شرارت» نامید، قرار داد.
در اکتبر ۲۰۰۲، کنگره آمریکا مجوز استفاده از نیروی نظامی علیه عراق را صادر کرد. چند ماه بعد، در فوریه ۲۰۰۳، کالین پاول، وزیر امور خارجه وقت آمریکا، در جلسه شورای امنیت سازمان ملل مدعی شد که عراق آزمایشگاههای سیار تولید سلاحهای بیولوژیک در اختیار دارد و به توسعه برنامههای تسلیحاتی ممنوعه ادامه میدهد. در سال ۲۰۰۴، او اذعان کرد که بخش مهمی از اطلاعات مربوط به این ادعاها قابل اتکا نبوده است.
دولت بریتانیا نیز پروندهای اطلاعاتی منتشر کرد که در آن ادعا شده بود که عراق سلاحهای خطرناکی دارد. هر دو این کشورها برای توجیه ادعاهای خود بیشتر به حرفهای دو افسر جداشده از ارتش عراق استناد میکردند. با اینحال، به گزارش BBC، هر دو نفر بعدها اذعان کردند که شواهدشان، ساختگی و دروغین بوده زیرا میخواستند که کشورهای غربی، بهانهای برای حمله به عراق پیدا کنند و صدام را سرنگون کنند.
بااینحال، اعضای شورای امنیت درباره ضرورت حمله نظامی قانع نشده بودند. آمریکا هم اعلام کرد که برای اقدام نظامی منتظر نخواهد ماند و ائتلافی از کشورهای حامی جنگ تشکیل داد. سپس در سال ۲۰۰۳، رسما و بدون دلیلی قانونی، به عراق حمله کرد.
سرانجام، پس از حمله در مارس ۲۰۰۳، بازرسان و گروههای تحقیقاتی نتوانستند زرادخانه فعال سلاحهای کشتار جمعی را که پیش از جنگ بهعنوان تهدیدی فوری معرفی شده بود، پیدا کنند. با گذشت سالها نیز بیشتر و بیشتر دلایل اعلامی آمریکا برای حمله به عراق زیر سوال رفت.
اما واقعا هدف آمریکا از حمله به عراق و اشغال ۲۰ ساله این کشور چه بود؟
حفظ جایگاه دلار به عنوان ارز ذخیره جهانی
در دهه ۱۹۷۰، ایالات متحده با عربستان سعودی توافق کرد که معاملات نفت اوپک باید با دلار انجام شود. از آن زمان، دولتهای آمریکا توانستهاند با چاپ دلار، کسریهای تجاری عظیم خود را جبران کنند و از مزیتِ بازگشت آن دلارها به بازارهای مالی آمریکا نیز بهرهمند شوند. در مقابل، ایالات متحده به کشورهای عضو اوپک اجازه داد تا به فعالیت خود در قالب یک کارتل تولید و تعیین قیمت ادامه دهند.
بر اساس گزارش سال ۲۰۰۴ گاردین، در سال ۱۹۹۹، ایران موضوع قیمتگذاری نفت خود بر مبنای یورو را مطرح کرد. در اواخر سال ۲۰۰۰، صدام نیز همین رویه را برای نفت عراق در پیش گرفت (به عنوان راهی برای خنثیسازی تحریمهای آمریکا). و سپس در اوایل سال ۲۰۰۲، بوش نام ایران و عراق را در فهرست «محور شرارت» قرار داد.
اگر سایر کشورهای عضو اوپک نیز در تغییر مبنای قیمتگذاری به یورو از اقدام صدام پیروی میکردند، پیامدهای بسیار سنگینی برای بوش و دولت آمریکا رخ میداد. رویگردانی جهانی از دلار، آن هم در شرایطی که کسری بودجه آمریکا بسیار عظیم بود، منجر به سقوط شدید ارزش دلار، خروج سرمایه از بازارهای آمریکا و بروز تلاطمهای شدید در این کشور میشد.
با حمله آمریکا به عراق، نه تنها پروژه استفاده از یورو ملغی شد، بلکه حتی پول فروش نفت عراق نیز ابتدا به حسابهای آمریکایی واریز میشد. سپس در صورت تایید آمریکا، این پولها به حساب دولت عراق منتقل میشد.
کنترل نفت خاورمیانه
بر اساس گزارش گاردین، در سال ۲۰۰۳، عراق با برخورداری از ۱۱۵ میلیارد بشکه ذخایر نفتی، پس از عربستان سعودی دومین ذخایر بزرگ نفت جهان را در اختیار داشت. کارشناسان آمریکایی حدس میزدند که این رقم حتی باید بسیار بیشتر هم باشد. چراکه حدود ۹۰ درصد خاک عراق هنوز اکتشاف نشده بود و احتمال میرفت ذخایر نفتی کشفنشده آن نیز به همین میزان برسد. در سوی دیگر، ایالات متحده بزرگترین واردکننده نفت جهان قرار داشت.
بوش با حمله به عراق، کنترل میادین نفتی این کشور را در اختیار گرفت. همچنین سازمان ملل را متقاعد کرد محدودیتهای تولید نفت عراق را که پس از جنگ کویت اعمال شده بود، لغو کند.
بوش با حمله به عراق میخواست که تولید نفت عراق تا پایان سال به روزانه ۳ میلیون بشکه برساند؛ رقمی که تقریباً دو برابر میزان تولید در سال ۲۰۰۲ بود. افزایش عرضه نفت عراق میتوانست قیمتهای تحت تأثیر سیاستهای اوپک را کاهش دهد. افزون بر این، اگر تولید نفت عراق به روزانه ۶ میلیون بشکه میرسید، بوش این امکان را پیدا میکرد که قدرت اوپک در کنترل عرضه و قیمت نفت را به چالش بکشد.
البته این پیشبینیها بهطور کامل محقق نشدند. تولید نفت عراق در سالهای پس از حمله، بهدلیل آسیبدیدن زیرساختها، ناامنی و مشکلات فنی، با موانع متعددی روبهرو شد. همچنین اعداد پیشبینیشده درباره میزان کشفنشده عراق هم اشتباه از کار درآمد.
بااینحال، اشغال عراق به آمریکا امکان داد نفوذ گستردهای بر ساختار سیاسی و اقتصادی این کشور و مدیریت درآمدهای نفتی آن داشته باشد.
از بین بردن رقبای احتمالی اسرائیل
یکی از مهمترین دلایل حمله آمریکا به عراق، از بین بردن احتمال وجود هرگونه رقیب برای اسرائیل بود. عراق پیش از حمله آمریکا (قبل از ۲۰۰۳)، به دلیل وسعت سرزمینی، جمعیت، منابع نفتی و توان نظامی، در میان کشورهای عربی جایگاه قابلتوجهی داشت.
همچنین در طول جنگ ایران و عراق، آمریکا و سایر کشورهای غربی زرادخانه و ذخایر تسلیحاتی عراق را به شدت تجهیز کرده بودند. از این منظر، تضعیف عراق موازنه قدرت در غرب آسیا را به نفع اسرائیل تغییر میداد.
با سقوط حکومت صدام حسین و انحلال بخشهایی از ساختار نظامی و امنیتی عراق، این کشور برای سالها از ایفای نقش یک قدرت منطقهای بازماند. آمریکا نیز به صورت هدفمند، زیرساختهای این کشور را نابود کرد. موساد نیز، دانشمندان و نخبگان عراقی را ترور کرد تا بازگشت این کشور به قدرت پیشینش را سالهای سال عقب بیندازد.
در نتیجه تمامی این اقدامات، فضای منطقهای برای افزایش سلطه نظامی اسرائیل و نفوذ بیشتر آمریکا آمادهتر شد.
افزایش حضور نظامی در غرب آسیا
یکی از اهداف راهبردی آمریکا در حمله به عراق و دیگر جنگهای پس از ۱۱ سپتامبر، گسترش حضور نظامی در غرب آسیا بود. پس از پایان جنگ ایران و عراق و حمله عراق به کویت، واشنگتن به این نتیجه رسیده بود که نمیتواند امنیت و منافع خود را صرفاً به همکاری با دولتهای منطقه گره بزند. زیرا منافع این کشورها لزوماً با منافع آمریکا همسو نیست و ممکن است در مقاطع مختلف با یکدیگر تعارض پیدا کند.
از این منظر، حضور نظامی مستقیم در منطقه به آمریکا این امکان را میداد تا بدون اتکای کامل به دولتهای محلی، تحولات امنیتی را زیر نظر بگیرد. همچنین در صورت لزوم، با سرعت بیشتری وارد عمل شود.
همچنین عراق موقعیتی ویژه در غرب آسیا دارد. عراق با همسایگانی چون ایران، ترکیه، سوریه، عربستان سعودی و کویت مرز مشترک دارد. در ضمن در نزدیکی خلیج فارس و مسیرهای مهم انرژی قرار گرفته است. پس ساخت پایگاههای نظامی در عراق، دست آمریکا را برای تهدید بیشتر کشورهای منطقه باز میگذاشت.
تهدید سایر کشورهای منطقه
حمله آمریکا به عراق پیامی هشدارآمیز برای سایر کشورهای منطقه داشت: اگر واشنگتن تشخیص دهد که تغییر یک حکومت در راستای منافعش قرار دارد. حتی روابط پیشین با آمریکا نیز مانع اقدام نظامی نمیشود. در واقع، حمله به عراق به ابزاری برای نمایش قدرت نظامی آمریکا و هشدار به دولتهایی تبدیل شد که با سیاستهای واشنگتن مخالفت میکردند.
این برداشت با دکترین سیاست خارجی دولت جورج بوش پس از ۱۱ سپتامبر نیز ارتباط داشت. رویکردی که در آن، استفاده از قدرت نظامی برای مقابله با تهدیدهای احتمالی و تغییر حکومتهای متخاصم جایگاه ویژهای پیدا کرد.
و در پایان
آمریکا هرگز بابت اشغال عراق عذرخواهی نکرد. همچنین مسئولیت به قتل رسیدن شهروندان غیرنظامی عراقی توسط نیروهای آمریکایی در مدت اشغال را نپذیرفت. هزینه بازسازی زیرساختهایی را که در مدت حملاتش تخریب شده بوند، نپرداخت. و بار دیگر ثابت کرد که آمریکا پلیس جهانی نیست، تخریبگر جهانی است.



پیام شما به ما